دیگر اخبار | بایگانی
برگزاری جلسه مشترك بين پژوهشگاه معارج و دبير كنگره جهاني علوم انساني اسلامي
جلسه مشترک مسئولان پژوهشگاه علوم وحیانی معارج با دکتر عطاء الله رفیعی آتانی دبیر علمی کنگره بین‌المللی علوم انسانی اسلامی، با هدف هم اندیشی برای همكاری مشترك در زمینه تولید علوم انسانی اسلامی مبتنی بر اندیشه اصیل اسلامی، پنج‌شنبه ۱۴ تیرماه در محل این...
برگزاری نشست مشترك پژوهشگاه علوم وحیانی معارج و بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی
نشست مشترك اعضای پژوهشگاه علوم وحیانی معارج و نمایندگان بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی در محل بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء برگزار شد.
مقاله؛
واکاوی مفهوم «دین» و«دینی» در نظریه علم دینی آیت‌الله جوادی آملی
این مقاله در پی تبیین برخی مفاهیم پایه در دیدگاه صاحب کتاب منزلت عقل در هندسۀ معرفت دینی است و پاسخ دادن به این پرسش که آیا دو مفهوم «دین» و «دینی» با یکدیگر تفاوت دارند؟ این مقاله ضمن پرداختن به این پرسش بیان تازه‌ای از نظریۀ علم دینی آیت الله...
مقاله؛
مبانی و اهداف تربیت زیست محیطی با تاکید بر اندیشه آیت الله العظمی جوادی آملی
محیط‌زیست و مشکلاتش زندگی انسان را تهدید می‌کند؛ ازاین‌رو تربیت زیست‌محیطی از موضوعات مهم دوران معاصر است. تربیت زیست‌محیطیْ رشد و پرورش دانش‌ها، گرایش‌ها و رفتارهای لازم برای حفظ و آبادانی محیط‌زیست است. هدف این تحقیق، بررسی مبانی و اهداف تربیت...
شکرگزاری، عبادت پرهیزکاران
خدای سبحان، انسان را آفرید تا به کمال شایسته خود نائل شود. انسان برای رسیدن به کمال شایسته خویش، نیازمند راهنمایی است تا از رهگذر این راهنمایی، به هدف خود برسد.
آشنایی با جلد چهارم کتاب ارزشمند رجال تفسیری
جلد چهارم کتاب ارزشمند رجال تفسیری اثر مفسر بزرگ قرآن کریم حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی به همت پژوهشگاه علوم وحیانی معارج تدوین، منتشر و روانه بازار گردیده است.
جلد چهل و پنجم تفسیر شریف تسنیم
جلد چهل و پنجم از تفسیر گران‎سنگ تسنیم، تألیف مفسر بزرگ قرآن کریم حضرت آیت الله جوادی آملی به همت پژوهشگاه علوم وحیانی معارج منتشر شد.
جلد چهل و ششم تفسیر شریف تسنیم
جلد چهل و ششم از تفسیر گران‎سنگ تسنیم، تألیف مفسر بزرگ قرآن کریم حضرت آیت الله جوادی آملی به همت پژوهشگاه علوم وحیانی معارج منتشر شد.
شماره 27 نشریه علمی پژوهشی حکمت اسرا آماده چاپ شد
به حول و قوه الهی و به همت مدیریت نشریات پژوهشگاه علوم وحیانی معارج، شماره بیست و هفتم «فصلنامه علمی پژوهشی حکمت اسرا» آماده چاپ شد.
وحدت در قرآن و سنت
كثرتِ آرا و تشتّتِ افكار، اگر به وحدت بر نگردد، زیانبار است و این مطالب سامی، فتوای كتاب و سنّت معصومان (علیهم‌السلام) است: ﴿و اَطیعوا اللهَ و رَسولَهُ و لا‎تَنزَعوا فَتَفشَلوا و تَذهَبَ ریحُكُم و اصبِروا اِنَّ اللهَ مَعَ الصّبِرین﴾. «فَاِیاكُمْ وَ...
ـــ ـــ



صلح حدیبیّه جهات فراوان و گوناگونى دارد که در این نوشتار به اختصار تنها به ده جهت اساسى آن اشاره مى شود. قبل از ورود به بیان جهات دهگانه، لازم است مفهوم فتح و تفاوت آن با واژه هایى همانند نصر و ظفر دانسته شود و همچنین راجع به دو مفهوم جنگ و صلح کوتاه سخنى به نگارش درآید.

 

حجت الاسلام و المسلمین دکتر مرتضی واعظ جوادی

صلح حدیبیّه جهات فراوان و گوناگونى دارد که در این نوشتار به اختصار تنها به ده جهت اساسى آن اشاره مى شود. قبل از ورود به بیان جهات دهگانه، لازم است مفهوم فتح و تفاوت آن با واژه هایى همانند نصر و ظفر دانسته شود و همچنین راجع به دو مفهوم جنگ و صلح کوتاه سخنى به نگارش درآید. در فرهنگ قرآن فتح غیر از نصرت و متفاوت با ظفر است فتح به معناى باز نمودن و ایجاد گشایش به همراه چیرگى و غلبه است به گونه ای که تسلط و حاکمیّت بر آن امر و شئوناتش فراهم آید از اینرو واژه نصر که به معناى یارى و کمک است یا لفظ ظفر که به معناى پیروزى است بار معنائى فتح را به همراه ندارد لذا بر مواردى همچون جنگ بدر و احزاب معناى فتح اطلاق نمى شود آنگونه که در قضیّه ورود به مکّه از آن به فتح مطلق و از صلح حدیبیّه به فتح مبین و از فتح خبیر و نظایر آن فتح قریب یاد مى شود.

جنگ و صلح نیز دو واژه متقابل اند که کاملاً مفهوم متضادّ داشته و قابل جمع نیستند جنگ از قهر بر مى خیزد همانگونه که صلح از مهر بر مى جوشد و همانطوری که روح مهر با قهر آشتى ندارد روح قهر نیز هرگز به سوى مهر میل نمى نماید. منطق جنگ قتل و غارت و اهلاک حرث و نسل است امّا منطق صلح مدارا و برخوردارى از منافع یکدیگر است.

بر اساس همین تقابل، روح صلح را در جنگ نمى توان آزمود همانگونه که هسته جنگ را در پوسته صلح نمى توان جستجو کرد، صلح یک واقعیّت است همانگونه که جنگ یک حقیقت است اگر جنگ مظهر قهر است صلح مجلاى مهر است هر یک آداب و قواعد خاص به خود را داشته به گونه ای که حتّى در ادبیّات و لحن سخن گفتن نیز با یکدیگر متفاوت اند، هیچ انسان عاقلى از صلح انتظار تحقّق همه امور و راهیابى به همه اهداف را ندارد معاهده هاى صلح توافقى است که با قطع نظر از ارادت و معرفت قلمرو عمل و رفتار را نظام مى بخشد، لذا خطاست اگر بخواهیم در آئینه صلح چهره خشن جنگ را جستار نمائیم، عبارتى را از متن معاهده صلح حدیبیّه به عنوان شاهد یاد آور مى شود: .. از این به بعد سینه هاى ما از کینه و نیرنگ پاک باشد نه به روى هم شمشیر بکشیم و نه یکدیگر را اسیر کنیم و…

جهت اوّل :

اراده الهى منشاء صلح حدیبیّه

خاستگاه صلح حدیبیّه را تنها در اراده الهى و نه حتّى در اندیشه و نیّت حضرت نبوىّ بایستی جستجو نمود؛ در اوج غیظ و غضب و در کوران جنگ و بوران ستیز جلوه رحمت الهى نمایان گشت و رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) در مدینه در عالم رؤیا مشاهده مى نماید لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُءُوسَکُمْ وَمُقَصِّرِینَ لَا تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذَلِکَ فَتْحًا قَرِیبًا (سوره فتح، آیه ۲۷).

خداوند متعال رؤیاى صادقه اى را به پیامبرش نشان داد که آن حضرت و همه همراهان در امن و امان، سرتراشیده، مو کوتاه کرده و بدون ترس، داخل مسجدالحرام خواهند شد، ولی خداوند امورى را می‌دانست که شما نمی‌دانستید و به همین جهت قبل از فتح مکّه فتح نزدیکی که همان فتح مبین و صلح حدیبیّه است پیش آورد. ( بر اساس برخى تفاسیر)

تا این مقطع تاریخی که سال ششم هجری است و قریب بیست سال از بعثت نبی خاتم(صل الله علیه و آله و سلّم) می­گذرد، همچنان اسلام در بین قبائل عرب و عجم در حدّ یک نهضت و شورش علیه تفکّر حاکم شرک و کفر شناخته شده است که عدّه‌ای با قدرت شمشیر و قوّت سلاح و بدون هیچ‌ گونه هویّت فکری و تشخّص فرهنگی پیرامون شخصى که مدّعی نبوّت و داعیه دار رسالت است جمع شده‌اند، اکنون نوبت آن رسیده است که چهرهٴ اصیل و باطن متین دین که مشحون از معارف عالیه و مملوّ از حقایق سامیه است به جهانیان نمایانده شود، وقت آن رسیده که اسلام با بیان احکام و حِکَم ارزشمند خویش از مدار تنگ و بسته حجاز به اقالیم وسیع قیاصر روم و ممالک گسترده اَکاسر ایران گسیل گردد و بشریّت بر حقّانیّت آن کتاب الهى و صداقت این سنّت نبوی آگاهی یابند، بدیهى است این نوع از جلوه گرى دین نه از درهم و دینار ساخته است و نه با سلاح جنگى امکان پذیر بلکه در این مرحله تنها اندیشهٴ­وحیانی رسول­مصطفی(صل الله علیه و آله و سلّم) راه‌گشا است، گرچه شمشیر میتواند موانع را کنار بزند، امّا هرگز راه مطمئن و پایدار با سلاح گشوده و باز نمى شود، جلودار این طُرفه میدان اندیشه است و تعقلّ و فاتح این وادى حیران آرامش است و اعتدال، تا صُلح و سِلم نباشد فکر و فرهنگ کارآمد نخواهد بود بنابراین اگر کارآئى جنگ براى دفع مفسدت است کارآئى صلح براى جلب منفعت مى­باشد.

جهت دوّم :

اهتمام به ارزشهاى ذاتى در سایه آرامش و صلح

شیوه و روشى که رسول اکرم(صل الله علیه و آله و سلّم) در این ماجرا اتّخاذ نمودند در مقابل موارد دیگرى که حضرت براى جنگ و نظایر آن حرکت مى نمودند بسیار متفاوت بود، حضرت دستور دادند کلاه خود از سر برآورده، زِره از تن برکنده، شمشیر در نیام کرده، در «ذی الحلیفه» لباس احرام بپوشند و تلبیه بگویند، شترانِ قربانی را داغ زنند و در پیش برانند و خود نیز با ذکر لبیک در پیشاپیش گام برمیداشت و همگان هم در اذکار و اوراد بدو اقتداء کرده و بدان مترنّم بودند این همه برای آن است که حفظ و نگاهداشت ارزشهاى ذاتى در اوج تنازع ممکن است، حتی اگر دو قطب کاملاً مخالف همانند توحید و شرک و یا کفر و ایمان در اصل و یا ارزشى همانند تعظیم و تکریم «بیت الله العظیم» با یکدیگر مشترکند، به پاس حرمت نهادن به ارزش‌های مشترک مى توانند بدون مداخله دادن غیضها و بدور از کینه ورزى ها بلکه بمنظور حفظ و نگاه داشت ارزش‌های مشترک قیام جمعی نمایند، پیامبر رحمت(صل الله علیه و آله و سلّم) با این اقدام فرا دینى سعى داشتند حتّى سایر قبائل عرب را گرچه مسلمان نبودند با خود همراه سازند و ضمن تکریم و تجلیل از کعبه که خانه عبادت است و ضمن حرمت نهادن به مناسک عبادى حج و عمره که یادگار حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام) است به بسیاری از ذهنیّت هاى ناصواب که راجع به اسلام و جامعه اسلامى شکل یافته پایان بخشیده و فضای اطمینان بخشی بر جهان عرب سایه‌ افکن سازند.

جهت سوّم :

همراهی اصحاب با پیامبر قبل و بعد از صلح حدیبیّه

بر اساس شواهد تاریخى مجموع افرادی که بعد از بیست سال تلاش و مداومت پیامبرانه، رسول اعظم(صل الله علیه و آله و سلّم) حضرتش را در این سفر همراهی نمودند، بیش از یک هزار و ششصد نفر نبودند به رغم اینکه «رسول الله» با الهام وحیانی ـ رویای رسول الله(صل الله علیه و آله و سلّم) ـ برای زیارت «بیت الله العظیم» مهاجرت و تنها برای عمل عبادی عمره کوچ کردند و نه به هیچ انگیزه دیگر، اما مسلمانان با بهانه هاى واهى و غیر مسلمانان هم از وحشت جنگ و ناموفّق پنداشتن این سفر حضرت را در این هجرت مهجور داشته و همراهی نکردند.

پاره اى از افراد به دنبال اشتغال زندگى دنیوى و برخى دیگر بر اساس پنداشت شکست قطعى و عدم بازگشت از این سفر حضرت را در غربت و تنهایی نهادند گرچه پروردگار عالم در سوره مبارکهٴ «فتح» از سخنان بی‌اساس و نیّات ناصواب آنها پرده برداشته و ماهیّت آنان را هویدا ساخت ( سًیَقولُ لَکَ المُخَلَّفونَ مِنَ الأََعرابِ شَغَلَتنَا أَموَالُنا و أَهلُونَا فَاستَغفِرلَنَا یَقُولُونَ بِألسِنَاِعتهم مَّالَیسَ فِی قُلُوبِهِم قُل فَمَن یَملِکُ لَکُم منَ اللهِ شَیئاًَ إِن أَرادَ بِکُم ضَرًّا أَوأَرادَ بِکُم نَفعَا بَل کَانَ اللهِ بِما تَعمَلونَ خبیرا بَل ظَنَنتُم أَن لَّن یَنقلِبَ الرَّسولُ و المُؤمنونَ إِلَا أَهلِیهِم أَبَداً وَزُیّنَ ذلکَ فِی قُلُوبِکُم وَظَننتُم ظَنَّ السَّوءِ و کُنتُم قَومَا بُوراً »( سوره فتح، آیات ١١ و ١٢).

اما انتظار مى رفت بعد از بیست سال همراهی و مصاحبت با پیامبر و مشاهده دهها بلکه صدها معجزه و کرامت و نصرت و ظفرمندى که از ناحیهء رسول الله (صل الله علیه و آله و سلّم) مشاهده نمودند لحظه اى حضرت را در خواسته ها و مراداتش تنها نگذاشته و براى تحقق منویّاتش دمى نیاسایند، لیکن نه تنها هیچ سفر شایسته و با شکوهى تدارک نشده بود بلکه حضرت(صل الله علیه و آله و سلّم) که خود در نهایت عزّت و شرافت هستند وقتى شنیدند قریش آماده جنگ گشته و پا در رکاب ستیز نهاده، نه به جهت ترس بلکه براى اینکه وارد نزاع و کشمکش نشوند مجبور شدند حقیرانه و ذلیلانه از کوه و کمر و درّه های «صعب العبور» عبور نمایند تا دیده نشوند و با جوامع و قبایل عربی خصوصاً مکّی روبرو نگردند، امّا در مقابل بعد از جریان صلح، نصرت الهی همراه با فتح و ظفر به اسلام و امّت آن باریدن گرفت به گونه ایکه در سال هشتم هجرى حضرت (صل الله علیه و آله و سلّم) با بیش از ده هزار نفر با تمام عظمت و شکوه فاتحانه و مطابق با وعده هاى رؤیاى صادقه پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلّم) بدون کمترین مزاحمت وارد مکّه شده و از آن مقطع به بعد همگان با شوق و اشتیاق گروه ‌گروه به صف مؤمنان می پیوستند که جامعه نبوىّ در سوره مبارکه «نصر» ـ شاهد این ظفرمندی می باشد، «إذا جاء نَصرُ اللهِ والفَتحُ و َرأَیتَ الناسَ یَدخُلُونَ فى دِینِ اللهِ أفواَجاً » (سوره نصر، آیات ۱ و۲).

جهت چهارم :

کیفیّت اطلاع یافتن قریش از تصمیم سپاه اسلام

بعد از آنکه ناقهٴ حضرت(صل الله علیه و آله و سلّم) به امر الهى در منطقهء حدیبیّه زانو به زمین زد و بعد از آنکه از راه کرامت، چاه آبی جوشیدن گرفت و کام تفتیده أصحاب از آن چشمه سیراب گشت و از زبان مبارک پیامبر اکرم(صل­الله­علیه­و­آله­و­سلّم) این جمله جاری شد که فرمود: اگر امروز قریش از من چیزى بخواهد از در سِلم و رعایت رحامت و فامیلى با آنان مراوده خواهم نمود، همراهان یافتند که اراده الهی بر توقّف در همین منطقهٴ و اراده رسول الله(صل الله علیه و آله و سلّم) براى جستجوى راه حلّ مسالمت جویانه جهت انجام مناسک عمره و زیارت بیت الله است.

از سوى دیگر لشگر دشمن در آستانه ورود به شهر مکّه صف آرایی نموده و با آمادگی کامل نظامى مصمّم بودند تا مانع حضور حضرت(صل الله علیه و آله و سلّم) و همسفران گردند، با توجّه به اخبار جسته و گریخته اى که قریش از سپاه اسلام دریافت نموده عزم جزم کردند و بتها به شهادت گرفتند و نهایتاً سوگند بر آن بستند که به هیچ وجه اجازه ورود به مکّه را به جبهه اسلام به رهبری رسول الله(صل الله علیه و آله و سلّم) ندهند. از این رو با اعزام سفیرانی با شخصیت‌های متفاوت به سمت رسول الله(صل الله علیه و آله و سلّم) به شدّت سعى بر منصرف نمودن حضرت براى این منظور داشتند، در ابتداء شخصی از قبیلهٴ خزاعه به نام «بُدَیل بنِ وَرقاء خُزاعی اَزدی» به نمایندگی قریش سوی رسول الله(صل الله علیه و آله و سلّم) روانه شد، شخص دیگری به نام «مِکْرَز بْن حَفْص‏» بدین منظور از سوی قبایل مکّی ـ خصوصاً قریش ـ اعزام شد، در نوبت سوّم «حُلَیْس بْن عَلْقَمَه» که فردی نظامی و رئیس تیراندازان عرب بود برای ختم جریان از ناحیه قریش فرستاده شد که او با دیدن شتران لاغری که برای قربانی آورده شده بودند برگشت و فرصت دیدار نیافت، تمام این سفیران حامل این پیام بودند که محمّد بن عبدالله(صل الله علیه و آله و سلّم) باتّفاق همراهان در این سفر هیچ قصدى جز زیارت بیت الله الحرام و انجام مناسک عمره ندارند آنان شمشیر در نیام نهاده، إحرام به تن کرده شتران داغ نموده و برای قربانى پیش فرستادند، امّا در باور قریش این سخن گران مى آمد، در این مقطع تصمیم گرفتند که «عُروَه بن مسعود ثقفى» که به عقل و درایت و خیرخواهی او اطمینان کافی بود به سوى رسول گرامی(صل الله علیه و آله و سلّم) گسیل دارند، امّا او نیز همان جواب را شنید و آن اینکه؛ ما قصد جنگ و ستیز نداشته و نداریم، قصد زیارت بیت الله العتیق و انجام مناسک عمره را داریم . البتّه پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله و سلّم) با ذکاوت الهی و هوشمندی و تیزهوشی شخصی خویش با سخنان نرم امّا استوار و بعضاً با اقدامی خاص سفیران قریش را تسخیر میکرد. وقتی سخنان «عُروَه بن مسعود ثَقَفی» به پایان رسید، چون توأم با تهدید و بعضاً استهزاء بود، رسول گرامی(صل الله علیه و آله و سلّم) برخاست وضو ساخت و او دید که یاران و پیروان حضرت اجازه ندادند قطرهٴ آبی بر زمین ریخته شود، بلکه برای تبرّک یافتن از یکدیگر سبقت می‌جستند و همه آن سفیران هنگام بازگشت ضمن بیان قصد سپاه اسلام به بیان برخی از خصایص رسول اکرم (صل الله علیه و آله و سلّم) و همراهان مى پرداختند؛ آنها به قریش مى گفتند رسول الله(صل الله علیه و آله و سلّم) با قیصرهای روم و یا از کسری‌های ایران بسیار متفاوت است و یاران او همانند بنیان هاى مرصوص در وفاداری و استوارى مستحکم هستند بدیهى بود که این سخنان بر آنان سخت گران می آمد.

جهت پنجم :

تصمیم پیامبر (صل الله علیه و آله و سلّم) براى اعزام نماینده

بعد از آنکه نماینده های متعدّد قریش پیام و سخنان و پیامبر را به قبائل عرب انتقال داده و عکس‌العمل شایسته­ای ملاحظه نشد، حضرت(صل الله علیه و آله و سلّم) تصمیم گرفتند تا از سوی خویش نماینده ای اعزام نمایند. و چون افرادی همانند حضرت امیر المؤمنین علىّ ابن ابیطالب(علیه السلام) در جنگ هاى متعدّد با قریش شرکت جسته و مشرکان خاطرهٴ مناسبى از آن حضرت در ذهن نداشته اند طبعاً براى ابلاغ منظور سپاه اسلام گزینه مناسبى در ذائقه قریش نبودند امّا برخی افراد که هیچ سابقه ای از شرکت در جنگ با قریش نداشته ـ همانند صحابه رسول الله(صل الله علیه و آله و سلّم) جناب عمر ـ حضرت(صل الله علیه و آله و سلّم) اراده فرمودند تا وى را بدین منظور اعزام نمایند که ایشان اعتذار جسته و گفتند یار و یاورى در مکّه جهت معاونت ندارم و احتمال قتل و کشته شدن دور از انتظار نیست، امّا ایشان صحابی دیگر یعنى جناب عثمان را بدین مقصود معرّفی نمودند و حضرت(صل الله علیه و آله و سلّم) بعد از پذیرفتن این پیشنهاد جناب عثمان را فرا خوانده و با بیان مقصد و مرام خویش و اصحاب در این سفر با توجیهات لازم ایشان را به سوى قبائل قریش اعزام نمود، البته وى با سابقه آشنائی و قبیله‌گرایی از سوی عدّه ای مورد استقبال قرار گرفت و به صورت رسمی و شفّاف جامعه عرب و قبیله قریش را از منظور و مراد رسول الله(صل الله علیه و آله و سلّم) در زمینه این سفر آگاهی بخشید، بعد از سخنان این سفیر براى جامعه عرب مسلّم شد که پیامبر قصد جنگ ندارد امّا چون با خود و به شهادت بتهاى خویش پیمان بستند که اجازه ورود به مکّه را به رسول الله(صل الله علیه و آله و سلّم) ندهند عزم را جزم نموده تا مانع حضور حضرت به مکّه شوند اگرچه به قصد زیارت و انجام عمره باشد.

آنها برخلاف معاهدات بین المللی و عرف پذیرفته شده در نزد قبایل عرب نماینده رسول الله(صل الله علیه و آله و سلّم) جناب عثمان را به حصر و حبس بردند و از این ماجرا مدّتی گذشت وقتی اخبار نگران کننده ای به کاروان زیارتى حضرت نبوی(صل الله علیه و آله و سلّم) رسید، اتفّاق بزرگ به یادماندنی «بیعت رضوان» به وقوع پیوست.

 

جهت ششم:

جایگاه بیعت رضوان و نقش آن در صلح حدیبیّه

بیعت رضوان از مهم‌ ترین جلوه ها و مظاهر «صلح حدیبیّه» است پیرامون این بیعت ویژه سخن فراوان است و این صفحات اندک استطاعت تحمّل این معنا را ندارد البته آیات الهی در این زمینه بسیار گویاست «لقد رضی الله عن المؤمنین إِذ یُبایِعُونَک تَحتَ الشَجرهِ فَعَلِمَ مَا فی قُلوبِهِم فَانزَلَ السَّکینَه عَلیهِم و اَثابهُم فَتحاً قریباً» (سوره فتح ،آیه ۱۸.)

وقتی پیامبر خبر ناگواری از وضعیّت سفیر خود شنیدند عبارت معنادار و قاطعى از زبان مبارک ایشان جاری شد : «از این‌جا نمیروم تا کار را یکسره کنم» این هشدار ضمن اینکه جبهه دشمن را لرزاند، به جبهه دوست امید و سکینت بخشید، حضرت زیر درخت معهود قرار گرفتند و یکایک اصحاب با مرام خاص بیعت نموده و بر این عهد متعهّد شدند که به هیچ وجه دست از آئین نبوی و شخص رسول گرامی(صل الله علیه و آله و سلّم) برنداشته و تا آخرین نفس و آخرین نفر حضرت را در مقاصدش یارى رسانند .

این حرکت که وحدت، انسجام و قوّت و قدرت سپاه اسلام تحت زعامت رهبری رسول الله(صل الله علیه و آله و سلّم) را در حدّ اعلا به نمایش گذاشت ضمن آنکه موجبات خشنودی حضرت پروردگار را فراهم آورد رعب و وحشت را بسوى قلوب دشمن روانه ساخت.

تعابیرى که در زمینه بیعت رضوان در آیه کریمه وجود دارد بسیار قابل تأمّل است همانند تعبیر: ﴿فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ﴾ و عبارت ﴿فَأَنْزَلَ السَّکِینَهَ عَلَیْهِمْ﴾ که در مجموع ذهنیّت دوگانه ای را تداعی می ‌نماید، تردیدى نباید داشت که این تنها بیعتى است که در تاریخ رسالت پیامبر به صورت خاصى معنا دار شده و روشن است که بدون لطف و رحمت الهی این بیعت حسّاس و فوق العاده مهمّ با چنین جلال و شکوهى ممکن نبود و لذا طولی نکشید که چهره سفیر اعزامى رسول الله(صل الله علیه و آله و سلّم) جناب عثمان از دور نمایان شد و این خود نوید سلم و آرامش بود برغم اینکه از آن بیعت بوی خون و جنگ به مشام می رسید.

بعد از جریان بیعت متین و محکم رضوان چهره متفاوتى از جبهه شرک و کفر نمایان شد و شخصیّتی که نمایان ‌گر عقلانیّت و تدبیر در قبیله قریش بود به نام «سُهَیْل بْن عَمْرو» از دور نمایان گشت، رسول اکرم(صل الله علیه و آله و سلّم) در خصوص هریک از نمایندگان عرب با یک جمله شخصیّت و هویّت آن نماینده را آشکار می ساخت و در مورد «سُهَیْل بْن عَمْرو»فرمود: «سهیل آمد که امر سهل و آسان خواهد شد او آمد تا قرارداد صلح میان ما و قریش بسته شود». سهیل بن عمرو نماد عقلانیّت و میانه روى در عین حال قاطعیّت و دقّت بود او با آمادگی کامل و مجهّز به همه نوع اندیشه و فکر و تدبیر به نمایندگی تامّ و بدون هیچ تزلزل و اضطراب با اراده کامل آمد تا تصمیم نهائی ضمن مذاکره صلح از سوى طرفین اعلام شود . او آگاه به همه فنون مذاکره و با شناخت همه جانبه از جبهه اسلام بود.

وى با روانشناسى و شناخت جامعه مسلمان در ابتداء با این عبارت که عقلاى جامعه همواره مبارزه و جنگ را راه حلّ ندانسته بلکه در باور آنها جنگ ضمن آنکه انهدام و ویرانى به همراه دارد پیامدها و آثار مخرّب آن تا مدتهّا دلها را پر از قهر و کینه مى سازد. وى این جمله را نیز بر زبان جاری ساخت که سفیهان و کم خردان به جنگ و ستیز باور دارند او از این رهگذر اراده داشت تا باب دیگرى از ارتباط را با جبهه اسلام بگشاید.

او با ظرافت خاصّ و با بکار گیرى طرفندهاى مذاکره سخن آغاز کرد و از جایگاه درایت و تدبیر، از حساسیّت جهان عرب و تعصّب قبائل عربى خصوصاً بر سر پیمان و سوگند در برابر بتها سخن گفت، خصوصاً در باره قبیله قریش که خود را مالک و متصرّف مکّه خصوصاً مسجد‌الحرام و کعبه میدانست، وقتی پیامبر(صل الله علیه و آله و سلّم) مقصود را از جناب سهیل بن عمرو پرسید او بلافاصله گفت: نظر سران قریش این است که این کاروان از همین جا به مدینه باز گردد و زیارت «بیت الله» و مراسم عمره را به سال آینده موکول نمایند، مشروط براینکه بیش از سه روز در مکّه نمانند و سلاحی جز سلاح مسافر به همراه نداشته باشند. همواره مذاکرات به تار موئى بند می شود امّا هرگز گسسته نمى شود، چون طرفین به ضرورت و اهمیّت آن باور دارند، بعد از اینکه این درخواست از جانب رسول اکرم(صل الله علیه و آله و سلّم) پذیرفته شد، این انعطاف آغازی شد بر پیمانی بس مهم، خطیر و بسیار پر منفعت برای جهان اسلام که بدون تردید میتوان آن را «فتح المبین» نامید، از آن‌ رو که مبدأ و سرآغاز یک تحوّل شگرف و وسیع در جهان اسلام گردید.

جهت هفتم :

متن پیمان «صلح حدیبیّه»

بعد از اینکه مذاکرات سخت و نفس‌گیر که گاهی به شقاق نزدیک می‌شد به پایان رسید، و بنا بر نوشتن و امضای مفاد قرار داد شد برابر آنچه نوع محققان و پژوهشگران عرصه تاریخ و سیرهٴ نویسان نگاشتند، پیامبر(صل الله علیه و آله و سلّم) علی بن ابی‌طالب(علیه السلام) را فرا خواست تا پیمان صلح به قلم استوار آن حضرت نگارش شود. :

پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله و سلّم) إملأ مى فرمود و امیرالمؤمنین(علیه السلام)مى نگاشت ؛ زمانی که رسول الله(صل الله علیه و آله و سلّم) گفت بنویس : «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم‏» سهیل بن عمرو، در ابتدای این نوشته اعتراض کرد که من با این جمله آشنا نیستم و «الرَّحْمَن» و «الرَّحِیم» را هم نمی‌ شناسم او گفت آنچه در نزد عرب مرسوم است را بنویسید و آن هم جمله «بِسْمِکَ اللَّهُم‏»؛ است یعنی به نام تو ای خداوند. پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله و سلّم) با نظر سهیل موافقت فرمود و علی بن ابی‌طالب( علیه السلام) نیز سرآغاز پیمان را با جمله «بِسْمِکَ اللَّهُم‏»آراست. پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله و سلّم) در بخش بعد فرمود این‌گونه بنویس: «هَذَا مَا صَالَحَ عَلَیه مُحَمَّدٌ رَسُول الله و سُهیل بن عَمْرٍو»؛ این صلح‌ نامه‌ای است که بین محمد رسول الله(صل الله علیه و آله و سلّم) و «سُهَیْلُ بْنُ عَمْرو» بر آن صلح و توافق شده . سهیل برای بار دیگر اعتراض کرد که ما تو را به عنوان «رسول الله» نمیشناسیم که اگر معترف به رسالت تو بودیم از در جنگ و ستیز با تو بر نمی آمدیم، نام خود و پدرت را بنویسید او خواست که این لقب از متن پیمان حذف شود. در این موارد فریاد و خروش اصحاب و یاران به صورت اعتراض بر فراز بود، به گونه‌ای که آن را عقب‌ نشینی از مواضع اصولی می‌پنداشتند و راضی نبودند که رسول الله­(صل­الله­علیه­وآله­و­سلّم) این معنا را پذیرفته و تمکین نماید؛ امّا حضرت این موارد را نه تنها پا پس کشیدن نمى دانستند، بلکه همواره به منافع مترتّب بر آن می‌اندیشیده که زمینه اتفّاقات مبارکی را فراهم خواهد ساخت. وقتی حضرت رسول الله(صل الله علیه و آله­وسلّم) تصمیم گرفت که لقب را حذف کند، امیرالمؤمنین(علیه السلام) عرض کرد یا رسول الله! ضمن باور قلبی به سخن شما، دستانم یارای پاک کردن این لقب را از کنار نام شریف شما ندارد، حضرت فرمود دستم را بر روی آن لقب بکش و من خود این لقب را پاک می نمایم؛ بعد ماجرای جریان صفّین را برای او بازگو نمود: ای علی، فرزندان این گروه شما را به چنین امری دعوت می نمایند و تو با کمال مظلومیّت به چنین کاری تن مى سپارى این مطلب در خاطرهٴ علی(علیه­السلام) ماند و وقتی در جنگ صفین معاهده صلح دشمن با امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) مطرح شد «عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ أَبِی رَافِع»‏ از طرف حضرت صلح نامه را این‌چنین آغاز نمود: «هَذَا مَا تَقَاضى عَلَیْهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ مُعَاوِیَهُ بْنُ أَبِی سُفْیَانَ» عمرو عاص که نماینده رسمی معاویه و نماینده سپاه دشمن بود اعتراض کرد که ما علی(علیه السلام) را به عنوان امیرالمؤمنین نمی‌شناسیم، وگرنه با او نزاعی نداشتیم که در اینجا حضرت فرمود: «اللَّهُ أَکْبَرُ سُنَّهٌ بِسُنَّهٍ، وَ مِثْلٌ بِمِثْلٍ وَ اللَّهِ إِنِّی لَکَاتِبُ رَسُولِ اللَّه(صل­الله­علیه­و­آله­و سلّم) ­ یَوْمَ الْحُدَیْبِیَه»؛ این روشی است که رسول الله(صل الله علیه و آله و سلّم) در جریان «صلح حدیبیّه» بدان راضی شد و بالأخره این پیمان که حاوی هفت بند است که از مدارک گوناگون جمع‌آوری شده، در دو نسخه تنظیم و بعد از امضاء مبارک رسول اکرم اسلام (صل الله علیه و آله و سلّم) و امضاء سفیر جبهه شرک و کفر و قبائل عرب به نام جناب سهیل بن عمرو، یک نسخه به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلّم) سپرده و نسخه اى از آن در اختیار سهیل قرار گرفت، یاد کرد این هفت بند این معاهده را که براى همه مقاطع تاریخی خصوصاً در این مقطع از روزگار ما مفید است را یادآور مى شود.

بند اوّل: قریش و مسلمانان متعهّد میشوند که مدّت ده سال جنگ و تجاوز را بر ضد یکدیگر ترک کنند تا امنیّت اجتماعی و صلح عمومی در نقاط مختلف حجاز و عربستان مستقر گردد.

بند دوّم: اگر یکی از افراد قریش بدون اذن ولیّ و سرپرست خود از مکّه گریخت و به دین اسلام پناه آورد و به مسلمانان پیوست محمد(صل الله علیه و آله و سلّم) باید او را به سوی قریش باز گرداند، امّا اگر شخصی از قاطبه مسلمین به سوی قریش بگریزد، قریش متعهّد به بازگرداندن او به صف مسلمین نیست.

بند سوّم: مسلمانان و قریش میتوانند با هر قبیله ای که خواستند پیمان برقرار نمایند.

بند چهارم: محمد (صل الله علیه و آله و سلّم) و همراهان او امسال از همین نقطه به مدینه باز میگردند؛ ولی برای سال‌های آینده میتوانند آزادانه قصد مکّه و زیارت «بیت الله» نمایند، مشروط بر آنکه بیش از سه روز در مکّه توقّف ننموده و سلاحی جز سلاح مسافر که همان شمشیر در نیام است با خود نداشته باشند.

بند پنجم: مسلمانان مقیم مکّه به موجب این پیمان میتوانند بدون هیچ محدودیّتی و ممنوعیّتی آزادانه شعائر مذهبی خود را انجام دهند و قریش هیچ ‌گونه آزار و اذیّت و استهزائى نسبت به بازگرداندن آنان از آئین و دین خود ندارند.

بند ششم: امضاء کنندگان متعّهد میشوند که ضمن حرمت نهادن به اموال یکدیگر، راه حیله و خدعه و نیرنگ را رها نموده و قلوب آنان نسبت به یکدیگر خالی از هرگونه حقد و کینه اى باشد.

بند هفتم : مسلمانانی که از مدینه وارد مکّه می شوند مال و جان آنان در احترام کامل است.

ماجرای فرزند سهیل به نام «أَبُو جَنْدَل‏» که اسلام آورد و با شنیدن سفر کاروان مدینه از حبس و زندان گریخت و با پای زنجیری به میدان پیمان پا نهاد از شگفتی‌های این معاهده است. بر آشفتن سهیل و برخورد خشونت بار با فرزند و دیگر مسائل پیرامونی که میرفت تا پیمان را پایمال نماید، با تدبیر حضرت نبوی (صل الله علیه و آله و سلّم) از اضطراب و تزلزل باز ایستاد و ثبات و استقرار یافت؛ حضرت برای تحقق پیمان و وفای به عهد به «أَبُو جَنْدَل‏» چنین فرمود: «صبر و شکیبایی را پیشه خود ساز، ما اراده داشتیم تا پدرت از طریق لطف و محبّت تو را به ما ببخشد، اکنون که به این خواست ما راضی نشده تو صبوری و حلم پیشه کن و بدان که خداوند برای تو و گرفتارانى همانند تو راه گشایشی خواهد داشت».

در پایان این بخش داستان شگفتی وجود دارد که نقش همسر رسول گرامی(صل الله علیه و آله و سلّم) حضرت«أُمِّ سَلَمَه» و یادآوری نکته‌ٴ حکیمانه‌ای به پیامبر بسیار شنیدنی است؛ زیرا پیامبر(صل الله علیه و آله و سلّم) بعد از بستن پیمان تصمیم به قربانى و حلق در همان صحرای حدیبیّه نمود دستور داد که همسفران در همان منطقه شتران را قربانى نموده و حلق نمایند امّا اصحاب در ابتداى امر نپذیرفتند که این عدم پذیرش ضمن اینکه بسیار پر معنا و قابل تامّل است موجب دلتنگی حضرت(صل الله علیه و آله و سلّم) شد، و وقتى با نگرانی این قضیّه را با همسر فهیم خود در میان نهادند به توصیه ایشان حضرت شخصاً اقدام به نحر شتران و حلق نمود و البته وقتى أصحاب موضع رسول الله (صل الله علیه و آله و سلّم) را مشاهده نمودند برخاستند و اقدام به قربانى شتران و حلق یا تقصیر نمودند. البته این واکنش منفى و ناصواب اصحاب در برابر رسول الله(صل الله علیه و آله و سلّم) خصوصاً بعد از بیعت رضوان جاى پرسش و ابهام جدّى دارد که باید علل و عوامل آن را بررسی نمود و باید دید آیا ریشه این عدم اطاعت در عدم رضایت نسبت به اصل معاهده بوده یا اقدام به نحرقربانی و سرتراشیدن بدون زیارت «بیت الله» و انجام مناسک عمره برای آنها معنا و مفهوم نداشته و یا هر دلیل دیگر…

جهت هشتم :

بررسى اجمالى برخى از بندهای هفت گانه پیمان

گرچه هریک از بندهاى پیمان ارزش حیاتی و مهمّی خصوصاً در آن مقطع تاریخی داشت، امّا برخی از مواد حائز اهمیّت فراوان ترى است که به اختصار بدان پرداخته میشود:

الف: بدون شک مهمّ ترین و اساسى ترین امر، انعقاد اصل پیمان صلح است، حدود بیست سال است که پیامبر بر رسالت خویش اصرار و تأکید داشته و برای تثبیت آن سیزده سال در مکّه و نهایتاً فرار شبانه و جریان «لَیْلَهُ الْمَبِیتْ» حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) پرونده حضور حضرت در مکّه بسته شد، بیش از شش سال در مدینه با آنهمه سختى ها، مرارت ها، غزوات و سرایا و بعد از تشکیل حکومت و برغم همراهی گام به گام و ارادهٴ مستقیم پرودگار در این امر به چنین فرجامی رسید، در خصوص این سفر هم با توجّه به اینکه این دعوت الهى از جایگاه رؤیاى صادقه نبیّ الله(صل الله علیه و آله و سلّم) بوده و حضرت هم از سراسر جامعه اسلامى دعوت نموده بودند، تنها یک هزار و ششصد نفر از جمع مسلمانان همراه پیامبر همراه شدند و دیگر قبائل عرب حتی حاضر نشدند با پیامبر به زیارت «بیت الله» و انجام عمل عمره به رغم باور و اهمّیت دادن آنها به آن دیار همسفر شوند اصل این پیمان به مسلمانان برای اوّلین بار اجازه داد که به یک رسمیّت نسبی و نه چندان قوی وارد عرصه مذاکرات «بین القبائلی» در جهان عرب شوند.

ب: نکته بعدی از نظر اهمیّت بعد از اصل معاهده بند اوّل یاد شده است و آن اینکه قریش و مسلمانان متعهد میشوند که مدّت ده سال از جنگ و تجاوز نسبت به یکدیگر دست کشیده تا امنیّت و صلح عمومی در نقاط عربستان حاکم و مستقر گردد. آثار و نتایج این بند از پیمان قابل بیان نیست، زیرا اسلامی که سراسر احکام و حِکَم و معارف و حقائق گرانقدرش فوق ستایش است، در طول این بیست سال لابلای شمشیرها و نیزه ها دفن بود و تنها عدّه محدود و انگشت شماری از این حقائق عِلوی و معارف سماوی مطلّع بودند و آن هم نه به صورت عمیق و گسترده.

مطلبی که دانستن آن خالى از لطف نیست آنکه؛ گرچه از جهیدن ستوران سورهٴ﴿وَ الْعَادِیَاتِ ضَبْحاً﴾ رزمندگان میدان رزم مشتاق تر و مصمّم تر به سفر الهی خود مى اندیشند اما از طرف دیگر همین برق ﴿فَالْمُورِیَاتِ قَدْحاً﴾ دل‌ هاى ناآگاهان،گمراهان و آنها که مثل این دستهء اندک نمی اندیشدند را مالامال از عَمی، حقد، حسد و استکبار می­نماید، آنچه از ظواهر روزگار آن زمان آشکار بود سه جبهه از دشمنى و خصومت در برابر اسلام صف آرایی نمودند .

جبهه نخست : جبهه کفر و شرک که مرکز آنها در مکّه و به رهبری قبیله قریش بود آنان با همه وجود مصمّم بودند تا اجازه هیچ گونه تحرکّى به سپاه اسلام ندهند البته باید اعتراف نمود که این جبهه با توجّه به قدرت، ثروت و تبلیغات و نیز رایزنى بسیار پر حجم در غیر از صحنه جنگ در تمامى جبهه ها موفّق بودند.

جبهه دوّم : جریان عمده نفاق که سران برخى قبائل بعد از به قدرت رسیدن اسلام در مدینه نغمه مخالفت آغاز نموده و در قلب سپاه اسلام خزیده بودند که برغم وجود آیات فراوان و مواضع تند رسول الله(صل الله علیه و آله و سلّم) همچنان به عنوان جریان شکننده و آزار دهنده علیه سپاه اسلام فعالیت و اقدام داشتند.

جبهه سوّم : از مهمترین جبهه هائى که علیه نهضت و رسالت حضرت رسول اکرم (صل الله علیه و آله و سلّم) در مدینه فعّال و پر تلاش بود و حرکتهاى ایذائى منسجم و خیانتهاى مکرر داشت جریان یهود بود، به همین جهت آیات فراوانى خداوند در شأن طائفه یهود و دشمنى هاى پیاپى و تحریک قبائل عرب علیه اسلام را بیان داشت این گروه خیانت کار خصومت را به حدّى رساندند که گوى سبقت در دشمنى با دین را حتّى از مشرکین مکّه ربوده به گونه‌ایکه خداوند دشمن ترین طائفه علیه مؤمنین را یهود معرفى نمود، «لَتَجِدَنَّ أَشدّ الناسَ عَداوهً للذّینَ آمنوا الیَهوُد و اللَذّینَ اَشرَکوا»( سوره مائده، آیه ۸۲)

با این حال هیچ راه علاجی بعد از بیست سال براى بسط و گسترش اسلام جز کشتن، کشته شدن اسیر گرفتن و به اسارت رفتن و نظائر آن نمانده بود، بخش معظم آنچه در سوره های قرآنی شاهدیم، ماجرای این بیست سال جدال و جنگ و ستیز است که آثار معنوى، اخلاقى و فرهنگی محدود داشت و حتی مى رفت در درون صفوف مسلمین نیز اتّفاقاتی رخ نماید که شاید مصلحت در شکستن سر قلم در این وادی باشد.

حاکمیّت تهدید، ارعاب و ترس ضمن اینکه مجال هر گونه تحرکّى براى انجام حرکتهاى فکرى و فرهنگی را سلب مى­نماید امان را از امنیّت می رباید و آشکار است که بدون امنیّت حتی توحید هم گوارا نیست؛ لذا وعدهٴ الهی براى آینده جهان توحید بدون خوفاست: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناًیَعْبُدُونَنِی لاَ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فأولئک هُمُ الْفَاسِقُونَ»( سوره نور، آیه ۵۵.)، بر طرف نمودن سایه جنگ و دشمنی و زدودن هرگونه تهدید و ارعاب از بزرگترین مواردی است که از بند اوّل این معاهده بوضوح نمایان است.

ج: توجه به بند دوّم نشان عزّت و سرافرازی اسلام است؛ زیرا اسلام ضمن اینکه همه گرویدگان به خود را تحت شمول رحمت خویش درآورده و اجازه هرگونه سبیل و سلطه علیه مسلمان را به احدی نمی دهد، امّا در این مسئله راجع به کسانی که از اسلام به دامان کفر و یا شرک گرویدند را آزاد می نهد و هیچگونه تعقیبی را شایسته نمی داند؛ زیرا کسی که از مسیر رحمت به اراده خود فاصله گرفته است او به خود ظلم کرده، نه به اسلام و یا جامعه اسلامى لذا هیچ تعرّضی بدو سزاوار نیست؛ امّا اگر یک نفر از وادی کفر به اسلام گروید ضمن اینکه احکام اسلام بر او جاری است تحت حاکمیّت اسلام هیچکس اجازه تعرّض به او را نداشته حتّی اگر در مکّه و در بین کفّار و مشرکین زندگی نماید، امّا حضرت در این خصوص با توجّه به اقتضائات در دایره اهمّ و مهّم، تزاحم حقوقی را مدّ نظر قرار داده و بین نشر اسلام و معارف حقهّ آن در تمام سرزمین عربی و بین افراد محدودی که به اسلام اعتقاد یافتند، این گونه جمع می­نماید که در مرحله نخست راه را برای مسلمان بودن و مسلمان ماندن و نیز انجام عمل عبادی و مراسم مذهبی در آزادی کامل حتّى در شهر مکّه فراهم مى آورد، در مرحله بعد با توصیه به صبر و شکیبائى وعده نصرت و فتح الهى را یاد آور مى­شود و در نهایت به صورت بنیادى جریان فتح مکّه و ظفرمندیِ شکوهمندانه را به آنها نوید مى­بخشد.

این بند از قرار داد جوش و خروش عدّه اى را که از مصالح برتر آگاهى نداشته و تنها با نگاهی احساسى و نگرش محدود و حتّى بر مبناى غرور سخن مى گویند به غلیان آورد گرچه حضرت(صل الله علیه و آله و سلّم) همواره نگران افرادی بودند که اندیشه ‌هایشان یا از هوی و هوس برمی خیزد و یا از ظن و گمان «إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ مَا تَهْوَی الأنفُس»( سوره نجم، آیه ۲۳) که نمی توانند بین قلدری و شاخ و شانه کشیدن، با شجاعت و خروش برخاسته از خرد و عقل امتیازی قائل شوند، لذا فریادهای اعتراض‌آمیز برخی از اصحاب که از جنس چنین افرادی بودند در ارتباط با همین بند پیمان، ضمن مواجهٴ ناصواب با رسول الله(صل الله علیه و آله و سلّم) اظهار داشتند؛ که در طول تاریخ اسلام چنین شک و تردیدی نسبت به دین و رسالت حضرت رسول الله(صل الله علیه و آله و سلّم) برای من اتفّاق نیافتاده بود. به صورت مشخّص صحابی رسول الله(صل الله علیه و آله و سلّم) جناب عمر جسورانه در مقابل پیامبر که از ساحت الهى سخن مى گوید و ناطقه اش جز به وحى جاری نیست به صورت اعتراض به برخى از بندهاى صلح نامه آن را ننگ و لکه اى در دین تلّقى نموده و تن به پستی سپردن قلمداد مى­ نماید حتّى با استفهام استهزائى و استنکارى از حضرت مى پرسد آیا این فتح است؟ که رسول الله(صل الله علیه و آله و سلّم) قاطعانه می گوید: بله، گرچه در خصوص این بند ازپیمان وضعیّت دشواری برای قریش پیش آمد که نهایتاً منجر به پیشنهاد فسخ این بند از سوى قریش داده شد که حضرت نیز پذیرفت و فراریان از سوی قریش را به مدینه پناه داد.

د: از جمله امتیازات این قرارداد بند سوّم این صلحنامه است که آزادی معاهده و پیمان بین اسلام با هر قبیله دیگر می باشد؛ همراه پیمان ‌های دوجانبه و یا چند جانبه در زمینه‌های مختلفى می تواند برای رشد و توسعه مفید و کار آمد باشد تا قبل از این معاهده صلح، بستن هرنوع قرارداد بین مسلمین و قبائل دیگر با اشکالاتی همانند تحریم روبرو بود و قدرت استکباری و سلطه گری قریش مانع ایجاد هر نوع معاهده اى می­گشت، امّا شکستن تحریم و کنار زدن روح ناامنی و نگرانی و خشن نشان دادن اسلام و جامعه مسلمین که امروزه از آن به اسلام هراسی یاد می‌کنند، یکی از موانع جدّی در مسیر پیشرفت و توسعه است. دور زدن تحریم ها و انعقاد معاهدات پشت پرده، ضمن اینکه خفّت و زبونی راه به همراه دارد، در بلند مدّت جرائم و آفاتی را تحمیل می‌ نماید که به مراتب سنگین‌ تراز نداشتن آن نوع از معاهدات است .

ه: بند پنجم قرار داد که متضمّن بازگشت حضرت رسول اکرم(صل الله علیه و آله و سلّم) و همراهان آن حضرت(صل الله علیه و آله و سلّم) به مدینه است که البته فرصت مراجعه به مکّه و زیارت خانه خدا و انجام مناسک مذهبی در سه روز بدون سلاح می­باشد ازآن جهت مورد پذیرش حضرت قرار می‌گیرد که این مسئله با رروح جمعیتّى عرب و همه حیثیّت عرب گره خورده «سُهَیْل بْن عَمْرٍو » سخن از عزّت و حیثیّت عربی می‌ زند و می ‌گوید قریش سوگند یاد کرده‌و به لات و عزّی متوّسل شده اند که اجازه ندهند شما به مکّه وارد شوید؛ او از حضرت ملتمسانه خواست و گفت: من ترا به حق خویشاوندی که با ما داری سوگند می‌دهم و همچنین احترامی که مکّه نزد تو دارد و زادگاه توست … سخن او تمام نشده بود که پیامبر کلام او را قطع کرد که بیش از این سخن به تذلّل کشیده نشود که نگاه داشت عزّت و شرف و حیثیّت و حمیّت قریش و شخص مذاکره کننده خود نشان بزرگی و عظمت روح پیامبر(صل الله علیه و آله و سلّم) بوده است، گرچه موجب پا پس نهادن مقطعی ازمواضع اعلام شده باشد و این گذشت و روحیه فداکاری در معاهدات، در انعطاف بخشی و گرفتن امتیازات می‌ تواند بسیار مؤثر باشد.

و: از جمله امتیازات این معاهده آزادی فعالیت‌های مذهبی برای مسلمانان در مکّه و تحت شرایط سخت مشرکین آن دیار است. در بند پنجم آن معاهده آمده است که قریش هیچ ‌گونه حقّى بر مسلمانان مکّه ندارد تا بخواهد آنان را استهزاء نموده و یا آزار واذیّت نماید که از دین خود برگردند، بلکه آنان براساس پیمان می ‌توانند آزادانه فعالیّت های مذهبی و دینی خود را انجام دهند؛ آزادی عقیدتی و مذهبی به گونه‌ای که اگر حتی کسی از دامن اسلام به بلاد کفر پناه ببرد، از نقطه نظر اسلام و جامعه اسلامی هیچ تعرّضی به او نشود، که این خود از کرائم انسانی و نوع نگاه دین به مقوله آزادی فردی در حوزه مسائل اعتقادی و مذهبی است، گرچه برای فرد جدا شده از اندیشه دینی خسارت فراوانی به همراه دارد، امّا نوع نگاهی که اراده الهی به آزادی اعتقادی و دینی افراد دارد نشانگر اصالت بخشیدن به هویّت اوّلیه انسانی است.

 

جهت نهم :

بیان همه ماجراى صلح حدیبیّه از زبان وحى

از جمله مواردی که توّجه به آن بسیار جالب و جذّاب است، ارادهٴ مستقیم پروردگار در تمامی مراحل این جریان از ابتداء تا انتهاء انعقاد این معاهده و حتّى نتائج اساسى آن است، برخی آیات، بلکه تمامی آیات سوره مبارکهٴ «فتح» و بعضی از آیات سورهٴ «ممتحنه» حاکی از آن است که پروردگار عالم راهبری این جریان را از طریق وحى به رسول گرامی اسلام (صل الله علیه و آله و سلّم) خود به عهده دارد هیچ گذرگاهی از این جریان خارج از شمول اراده الهی نبوده، بلکه با آیات سوره مبارکهٴ «فتح» همه اتفاقات خرد و کلان را خداوند متعال در این سوره به صورت روشن ارائه و بازگو نمود که این امر نیازمند تفسیر شایسته از سوره مبارکه «فتح» و برخی دیگر از آیات در سُوَر دیگراست؛ تنها به بخشی از آنها اشاره می‌شود:

الف : نقطه آغاز و مبدأ حرکت براى این جریان عظیم که در باور هیچ یک از مهاجر و انصار حتّى در باور خود حضرت(صل الله علیه و آله و سلّم) نیز نمى گنجید رؤیاى صادقه اى بود که در عالم خواب به حضرتش نمایانده شده بود، «لَقَدْ صَدَقَ الله رَسُولَهُ الرُّؤْیَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَاللَّهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُءُوسَکُمْ وَ مُقَصِّرِینَ لاَ تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِکَ فَتْحاً قَرِیباً» (سوره فتح ،آیه ۲۷) گرچه این رؤیا داستان شکوهمند فتح مکّه بود امّا به محض اینکه حضرت(صل الله علیه و آله وسلّم) این معنا را در عالم مثال مشاهده نمود در بین جمعیّت مسلمین صلا داد که رخت هجرت بر تن نهند و مسیر زیارت بیت الله الحرام در پیش گیرند.

ب: خداوند متعال در سوره مبارکه ٴ «فتح» آیه هجده به «بیعت رضوان» با صراحت تمام پرداخته و این بیعت را در اراده الهی بسیار پرمعنا و با اهمیّت بلکه از آن به عهد الهى یاد کرده است.

«لقد رَضِىَ اللَّهُ عَنِ المُؤمِنینَ إِذ یُبایِعونَکَ تَحتَ الشَّجَرَهِ فَعَلِمَ ما فى قُلوبِهِم فَأَنزَلَ السَّکینَهَ عَلَیهِم وَأَثابَهُم فَتحًا قَریبًا»( سوره فتح، آیه ۱۸)

خداوند عالم به ندرت از رضایت خویش سخن می‌گوید اما در این باب باقاطعیّت تمام بیعت با رسول الله(صل الله علیه و آله و سلّم) را بیعت با خود دانسته و حتّى راجع به نحوهٴ بیعت هم می ‌فرماید. «یدالله فوق اًیدیهم»( سوره فتح، آیه ۱۰) چون دست پیامبر همان دستِ بی‌دستی خداست هنگام بیعت دست پیامبر بالا بوده و رسول الله (صل الله علیه و آله و سلّم) دست مبارک خویش را بر دستان بیعت کنندگان مى نهاد، از جانب دیگر خداوند متعال این بیعت را که أصحاب و یاران به صورتی استوار و بنیانی مرصوص با پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلّم) بستند را به صورت عهد و پیمان الهی دانسته و فرمود شکستن عهد الهى موجب خسارت خواهد بود و البته وفای به آن موجب اَجر فراوان خواهد گشت.

« إِنَّ الَّذینَ یُبایِعونَکَ إِنَّما یُبایِعونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوقَ أَیدیهِم فَمَن نَکَثَ فَإِنَّما یَنکُثُ عَلى نَفسِهِ وَمَن أَوفى بِما عاهد عَلَیهُ اللَّهَ فَسَیُؤتیهِ أَجرًا عَظیمًا»( همان)

ب: توجه و دقّت به آیات الهی نشانگر تأیید و حمایت الهی نسبت به مؤمنین است؛ زیرا خداوند عالم با توجّهى که به قلوب مؤمنین همراه پیامبر(صل الله علیه و آله و سلّم) دارد از نقاط ضعف و قوّت آن آگاه است و بدرستى آگاه است که در چنین مقطع حسّاسى قلب ضعیف نمی‌ تواند پیمانی استوار بسته و کارآمد باشد، لذا با اِنزال رحمت سکینت و وعده اجر و ثواب آنان را تحت بیعتی متقن و عهدی متین در مى­کشاند.

ج: از جمله نکاتی که در این سوره بسیار قابل تأمّل و توجّه است مطالبی است که در آیات بیست و چهارم تا بیست و ششم سوره مبارکه فتح آمده است.

«وَهُوَ الَّذى کَفَّ أَیدِیَهُم عَنکُم وَأَیدِیَکُم عَنهُم بِبَطنِ مَکَّهَ مِن بَعدِ أَن أَظفَرَکُم عَلَیهِم وَکانَ اللَّهُ بِما تَعمَلونَ بَصیرًا»( سوره فتح، آیه ۲۴)

در واقع خداوند روح صلح را به خود نسبت مى دهد و مى فرماید هموست که اراده کرده تا گفتگوى شما به نزاع و جنگ کشیده نشود اراده الهی است که جریان جنگ و ستیز را به صلح و سلام تغییر داد وگرنه از دو طرف داعیه جنگ و جدال فراوان بود. خداوند متعال می­فرماید ما قدرت این معنا را داشتیم که مسلمین را فاتح این جنگ نمائیم، همان ‌گونه که در جنگ­های گذشته آنها را برغم ضعف اقتصادى و نقص نظامی قوّت بخشیدیم و ظفرمند ساختیم، امّا

در این ماجرا خداوند هم دست آنها را از شما و هم دست شما را از آنها کوتاه کرد تا جنگ و ستیز به راه نیفتد و مردان و زنان مؤمن زیر دست و پای شما و آنها آسیب نبینند؛. بر همین اساس نظرات و مواضعى را رسول گرامى اسلام(صل الله علیه و آله و سلّم) اظهار داشتند که برای اوّلین بار بعد از بیست سال شنیده مى شد؛ از آن جمله اینکه فرمود: «اگر قریش امروز از من چیزی بخواهدکه باعث تحکیم روابط خویشاوندی شود آن را خواهم داد و راه مسالمت پیش خواهم گرفت » که این سخن درگاهی بود تا مسیر مسالمت و طریق مصالحت را هموار نمود، در این سوره خداوند رحیم غفور مکرر در آیات چهارم و هیجدهم و بیست و ششم ابتداء، وسط و اواخر سوره بحث از نزول سکینت و آرامش دارد و می ‌فرماید ما آنها را آرام کردیم تا از کوره خارج نشوند و دست به شمشیر نبرند، گرچه در مورد طرفین می‌فرماید: «وَ هُوَ الَّذِی کَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ عَنْهُمْ»( همان)؛ اراده الهی است که شما را از جنگ و ستیز بازداشته است! امّا در آیه بیست و ششم هم فرمود: «فَأَنْزَلَ اللّه سَکِینَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَ عَلى الْمُؤْمِنِینَ وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَهَالتَّقْوَی» (سوره فتح، آیه ۲۶)

حتی پیامبر نزدیک بود که در بخشی از مواضع خصوصاً آنجا که سهیل خواست نام الهی «الرّحمن» و«الرَّحِیمِ» را حذف نماید غضبناک شود، امّا خداوند عالم بادست رحمتِ سکینت پیامبر و مؤمنان را آرام کرد که برغم اینکه کفّار در قلب ‌شان تعصّب جاهلی را نهادینه کرده بودند، به غضب میل ننمایند، بلکه خداوند مؤمنان را ملزم کرد

«وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَهَ التَّقْوَی»[۱] تا صبوری ورزند و آرامش گزینند تا مبادا این معاهده آسیب ببیند. البته نکات فراوان دیگری وجود داردکه این نوشتار بنابر اختصار دارد.

د : یکى از مواردى که نشانه اى رسا و شاهدى گویا بر حضور اراده مستقیم خداوند متعال در این ماجرا است پیوستن طائفه زنهاى مؤمنه و اینکه خداوند در خصوص آنها فرمود اگر زنهائى از مشرکین به شما پیوستند نخست اختبار و آزمون کنید چنانچه از ایمان آنان مطمئن شدید در کنف حمایت خود نگاه داشته و آنها را باز پس نفرستید زیرا آنها از شمول قرار داد بیرون هستند. در سوره مبارکه ممتحنه اینگونه مى فرماید؛ «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا جَاءَکُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِیمَانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْکُفَّارِ لَا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَلَا هُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ»( سوره ممتحنه، آیه ۱۰) جهت دهم :

دست آوردهاى وحیانى که از جایگاه آیات الهى براى صلح حدیبیّه بیان شده است.

پرسش اصلی و بنیادى این است که معاهده با همه فرازها و فرودهایش چه آثار و نتایجی را به دنبال داشته است؟

در مقام پاسخ به این پرسش اساسی پاسخ های فراوانی روانه اذهان و افکار شده و بدون جهت نیست که آن را «فتح المبین» نامیده‌اند، بلکه منشأ همه فتوحات بعدی همین «فتح‌المبین» است.

در این گزارش کوتاه تنها به بخشى از آیات الهى که به نتائج و دست آوردهاى این معاهده صلح برمى گردد اشاره می¬شود. سوره ای در قرآن کریم به نام «فتح» نام گرفته و تمامی بیست و نه آیه آن راجع به جزئیات این معاهده فوق‌العاده مهّم و سرنوشت ساز است که خداوند عالم از هدایت مستقیم خود دراین ماجرا سخن می¬گوید: «وَ هُوَ الَّذِی کَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَکَّهَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَکُمْ عَلَیْهِمْ وَکَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیراً»( سوره فتح، آیه ۲۴) ، امّا خداوند متعال خود به آثار و نتایج این معاهده صلح و پیامدهاى ارزشمند آن بااین بیان سخن می¬‌گوید که اوّلاً در آیات بیست و ششم تا بیست و نهم که پایان سوره نیز هستند فرمود: اوّلاً اراده الهی که به صورت رؤیا برای رسول گرامی(صل الله¬علیه و آله و سلّم) نمودار شد، به طور قطع محقّق شده و رویای پیامبر صادقه بود: «لَقَدْ صَدَقَ الله رَسُولَهُ الرُّؤْیَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَاللَّهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُءُوسَکُمْ وَ مُقَصِّرِینَ لاَ تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِکَ فَتْحاً قَرِیباً»( سوره فتح ،آیه ۲۷)، گرچه در سال ششم هجری امکان زیارت «بیت الله» فراهم نگشت و پیامبر نیز برای رفع ابهام عدّه ای که ذهن وهمی و شک آلود داشتند فرمود گرچه این رؤیا حق است، امّا زمان تحقق آن به اراده الهی است، در سال هشتم هجری آن وعده رؤیایی با شکوه و جلال هرچه تمام ‌تر با تعدادی متجاوز از ده برابر و در کمال امنیّت که هیچ خوف و ارعابی آنها را تهدید نمی ‌نمود، انجام ومحقّق شد.

ثانیاً با این عبارت به نهفته ‌های گرامی و دفینه ‌های ارجمنداین معاهده اشاره دارد؛ در آیه بیست و هفتم فرمود: «فَعَلِمَ مَا لَم تَعْلَمُوا»( همان) ، مفسّران و تحلیل ‌گران قضایای اسلامی نتایج ارزشمند فراوانی را ذیل همین عبارت بیان داشته‌اندکه ازمهم‌ ترین آنها عبارتند از:

الف: ایجاد امنیّت همه جانبه،خصوصاً امنیّت فرهنگی و اعتقادی که حتی برای افرادی که در مکّه زیست می¬نمایند انجام اعمال و مراسم مذهبی آزاد وبدون خوف و نگرانی بود.

ب: رفع تحریم ‌ها و فرو انداختن پرده‌های آهنینی که حصار‌گونه دور اسلام و مسلمانان کشیده بودند که از هرگونه مراوده‌ای محروم بودند! به عبارتی همان حصر وحبس و تحریمی که در مدّت سه سال در شعب

ابوطالب داشتند، در مقیاسی بسیار بزرگ تر که از هر نوع معاهده و قراردادی با هر قبیله‌ای ممنوع بودند و با معاهده حدیبیّه همه موانع برطرف و تمامی آن پرده ها فرو ریخت وبه رسمیّت شناخته شدن اسلام و جامعه اسلامی همه قبایل فرصت آن را یافتند تا ضمن آشنایی با اعتقادات و اخلاق اسلام جامعه اسلامی را بشناساند و با آن رابطه برقرار نمایند.

ج : موفّقیت‌ های فراوانی که جبهه اسلام علیه یهود عنود یافت، بعد از معاهده صلح و اطمینان از عدم تهاجمات قبایل قریشی و کفّار عربی بود. جنگ¬‌های سنگین و فتوحات فراوان بعد از پیمان صلح حدیبیّه از جمله جنگ خیبر و موته و نظائر آن به دنبال پیمانی بود که با مشرکین مکّه بسته شده و در آن قرار داد شده بود که ده سال جنگ و خصومتى حتى حقد و کینه اى بین مسلمانان و قریش نباشد و همین کافى بود تا جبهه اسلام را علیه یهود متّحد و منسجم نماید و در نهایت بر آن موفّق گردیدند.

د: در این بخش پایانی به معظم آثار و نتایج فوق‌‌العاده‌ای که مترتّب بر صلح حدیبیّه بود و قرآن مجید بر آن تصریح دارد اشارتی می‌رود.

نخست : توجه به چهار نعمتى که خداوند متعال در ابتداى سوره مبارکه فتح وعده داد. بعد از آنکه خداوند متعال با قاطعیّت تمام این فتح مبین را به خود نسبت داد و با جلال و شکوه فرمود ما این گشایش و فتح را براى شما اى رسول الهى ایجاد نمودیم بعد از آن وعده چهار نعمت کلان و اساسى را به پیامبرش عطا فرمود :

«لِیَغفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَما تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعمَتَهُ عَلَیکَ وَیَهدِیَکَ صِراطً مُستَقیمًا وَیَنصُرَکَ اللَّهُ نَصرًا عَزیزًا. »( سوره فتح، آیه ۱)

نعمت نخست : مهمترین نعمت پاک شدن ذهنیّت منفى و نا صوابى که در ذهن اعراب آن روزگار نقش بسته بود. به باور عموم جامعه بر اساس تبلیغات مسموم و منفى محمد بن عبد الله ( رسول الله (صل الله علیه و آله و سلّم) ) یک فرد شورشى و طغیانگر علیه اعتقادات و باورهاى جامعه آن روزگار بود این باور و معرفت به یکباره فرو ریخته شد و اتّهامات واهى راجع به چگونگی شخصیّت پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلّم) از ذهن جامعه آن عصر زدوده شد، و این بسیار نعمت بزرگى براى شخص رسول الله(صل الله علیه و آله و سلّم) و نیز جامعه اسلامى بود. از اینرو فرمود؛ «لیغفر الله لک ما تقدم من ذنبک و ما تاخّر.»( همان)

نعمت دوّم : که خداوند عزیز به رسولش (صل الله علیه و آله و سلّم) وعده داد إتمام نعمت بود و این بدرستى بر نعمت ولایت منطبق مى شود که در حجه الوداع در صحنه غدیر آنرا محققّ ساخت همانگونه که در سوره مائده فرمود؛ «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الإسلام دینا»( سوره مائده، آیه ۳).

نعمت سوّم : که آیه شریفه از آن یاد مى کند نعمت هدایت در صراط مستقیم است « و یَهدیَکَ صِراطًَ مستقیما»( سوره فتح، آیه ۲) همواره صراط مستقیم در برابر سُبُل و راههاى متعدّد و بیراهه اى است که جز ضلالت و سرگردانى به همراه نداشته و موجب سرگشتگى آحاد جامعه خواهد بود.. «و اَنَّ هذا صِراطی مستقیماً فاتَّبعوُهُ ولا تَتَّبعُوا السُّبُل فَتَفَرَّقَ بِکُم عَن سَبیلِه»( سوره انعام، آیه ۱۵۳) بنابراین تنها عاملى که جامعه در پناه آن مصون مى ماند و از پیوستن به راههاى منحرف و بیگانه نجات مى یابد راه امامت است که خداوند عالم وعده تحقق آن را به رسولش داد تا حضرت را از نگرانی آینده اسلام و امّت برهاند.

نعمت چهارم : فتح مکّه که با شکوه هرچه ‌تمام تر و با عزّتی همیشگى بود از همه نصرها و فتح ها الهى متفاوت است در سوره مبارکهٴ «فتح» خداى عالم به پیغمبرش وعدهٴ نصر عزیز داد: «وَ یَنْصُرَکَ اللَّهُ نَصْراً عَزِیزا»( سوره فتح، آیه ۳). بدون تردید نصرت و یاری که تحت لوای شمشیر باشد ممکن است قاهرانه و با سلطه و غلبه باشد، امّا هرگز نصرعزیز نیست؛ نصرت عزیز، نصرت بی‌شائبه‌ای است که همه حقدها و کینه‌ها را فرو می‌نشاند در عین نصر و ظفر زمینه¬های اُلفت و اُنس را نیز فراهم می‌آورد و در چنین فضائی است که دین به گوارائى تمام به کام تشنگان نشانده می‌ شود؛ لذا فرمود: «إذا جاء نصر الله والفتح و رأیت الناس یدخلون فى دین الله أفواجا..»( سوره نصر، آیات ۱و۲) روشن است که هیچ فتحى به میزان فتح مکّه که فتح مطلق است ظفرمندی عزتمند تلقّی نشده و آثار مثبت نداشت.

دوّم : ظهور و شهود دین در عالی‌ ترین جلوه آن در کریمهٴ«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِینِ الْحَقِّ لیظهره على الدِّینِ کُلِّهِ وَ کَفَى بِاللَّهِ شَهِیداً»( سوره فتح، ایه ۲۸) نمایان شده است؛ این بسط و گسترش، بلکه تفوّق عزتمندانه بر همه ادیان و مکاتب که حتی خداوند عالم نیز بر عرش و کرسی شاهد آن است، تنها در چنین وضعیّتى ممکن است آشکار شود؛ این آیه در سوره مبارکه «فتح» و بعد از ختام جریان «صلح حدیبیّه» نازل شده است، این بدان معناست که تا جنگ و ستیز هست و تا حقد و کینه بردلها و قتل و غارت از شمشیرها نمایان است و تا جهان رنگ و بوی صلح و سلم را نبیند و به مشام نرساند، موفقیّت عزّتمندانه از سویی و غلبه و ظهور اراده الهی بر همه ادیان و مکاتب الهی و بشری از سوی دیگر نمایان نخواهد شد.

سوّم : وقتی سوره مبارکهٴ «نصر» نازل شد و اراده خداوندی برای محقق ساختن نسخه هدایت و ایمان منجّز گردید، وعده‌¬های الهی که نصرت و فتح بود یکی پس از دیگرى به پردهٴ ظهور آمد که از جمله آنها پیوستن گروه گروه به اسلام بوده است. در این موقعیّت بود که خداوند پیامبرش را به شکر و سپاس در درگاه الهی فرا خواند و به او فرمود خدایت را ستایش نما و او را از هر عیب و نقصی بریّ و منزّه دان و در درگاه او استغفار و توبه نما، سوره مبارکه «نصر» که مشتمل بر آیات «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الفتح وَ رَأَیْتَ لنَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجاً فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اَسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّاباً»( سوره نصر، آیات ۱تا ۳) می باشد، پایان عمر مبارک و حیات ارزشمند رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) و بازگشت به سوی محبوب را بدو نوید می¬دهد.

پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلّم) با موّفقیّت تمام رسالتش را به پایان برد و انسان‌ها گروه‌ گروه به فضای بی¬‌انتهای حق پیوستند، از این به بعد امّت اسلامى مى توانست در سایه آموزه‌ های حقاّنى کتاب و سنّت و داشتن نعمت ولایت که راهنماست و دارا بودن نعمت صراط مستقیم زندگی سراسرصلح ‌و صفائى را آغاز نماید و در مسیر سعادت خویش گام بردارند.

در اینجا لازم است یادآوری کنم، جناب آقای دکتر ظریف؛ آنچه در این سطور به یادگار نگارش یافت به پاس ماه‌ ها بلکه سال ‌ها تلاش بی¬دریغ، متعهّدانه و متخصصّانه جنابعالی است که به شهادت ارباب خرد و به گواهى أصحاب هنر براى اسلام، نظام و جامعه دینى بسیار بزرگ و ارزشمند است این نوشتار تنها به عنوان هدیه اى ناچیز در برابر تلاشى بس وسیع و بر اساس آنچه شاعر عرب سروده است،

جائت سلیمان یوم العرض هدهده

أهدت إلیه جرادا کان فی فیها

وأنشدت بلسان الحال قائله

إن الهدایا على مقدار مهدیها

تقدیم مى گردد، آنجناب توجّه دارند که همواره اینگونه اقدامات اساسى و زیر بنائى دو نوع دشواری با خود همراه دارد و اکنون شما که با اعتماد به خدا و تکیه بر آیاتى همچون. «فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لَا یُوقِنُونَ»( سوره روم، آیه ۶۰)

این دوران را پشت سر مى نهید امید است که مذاکرات و پیمان برجام همانگونه که در ابتداء فتحى مى نمود در مقام اجرا و عمل نیز از سوى طرفین با تعهّد دنبال شده و برای اسلام، امّت اسلامی و نظام اسلامی خیر و برکت و نصرت عزتمندانه و شرافتمندانه را به همراه داشته باشد!