در سایر رسانه ها | بایگانی
دکتر مرتضی جوادی آملی در مصاحبه با ماهنامه خیمه
نسبت اخلاق و احکام و ملزومات دین داری در جامعه مدرن
حجت الاسلام و المسلمین دکتر مرتضی جوادی آملی در مصاحبه با ماهنامه خیمه، از نسبت اخلاق و احکام و ملزومات دین داری درجامعه مدرن می گوید و تاکید می کند جامعه با دینی که ناروا و نادرست تعریف و خوانش می شود و به ناروایی هم تحمیل می شود، در تعارض است.
خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)
«تحریر رسالةالولایه»؛ نگرشی محققانه در حوزه عرفان اسلامی
«تحریر رسالةالولایه» اثر آیت‌الله العظمی جوادی آملی که برگزیده سی‌وچهارمین دوره جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی
به گزارش خبر گزاری شفقنا
عقلانیت و اعتدال عنصر گمشده جوامع اسلامی است
از ویژگی های خالص بندگان از نظر قرآن اعتدال است و اعتدال یعنی میانه روی و حد فاصل میان افراط و تفریط که از نظر قرآن این اعتدال در همه چیز مطلوب است اما جوامع اسلامی چقدر به این امر پایبند هستند؟
به گزارش خبر گزاری تسنیم
ارزش انسان‌ها به روح آنهاست و روح زن و مرد هیچ تفاوتی با هم ندارند
آیت الله العظمی جوادی آملی گفت: از نگاه قرآن و اسلام بین زن و مرد تفاوتی نیست. ارزش انسان ها به روح آنهاست و روح زن و مرد هیچ تفاوتی با هم ندارند.
به گزارش خبر گزاری آنا
آیت الله جوادی آملی: اگر خروجی نجف گرفته شود تمام حوزه‌های جهان تشیع می‌خوابد
آیت الله جوادی آملی گفت: در دیدار با آقایان شورای عالی مدیریت طرح کردم که اگر الان خدایی نکرده خروجی نجف را از ما بگیرند تمام حوزه های علمیه سراسر جهان تشیع خروجی ندارند.
به گزارش خبر گزاری حوزه
آيت الله العظمی جوادی آملی جامعه را با امر به معروف و خُلق حسن اداره كنيم
حضرت آيت الله جوادی آملی اظهار داشتند: وجود مبارك امام يازدهم مانند ائمه ديگر گرچه توفيق تشكيل حوزه علميه به صورت رسمي نداشتند اما با سيره علمي و عملي خود قرآن را به خوبی تفسير و مردم را به قرآن دعوت كردند.
به گزارش خبر گزاری شبستان
باور كنيم در كنار سفره امام زمان(عج) نشسته ايم
خبرگزاری شبستان: مرجع تقلید شیعیان گفت: این روزها ایام آغاز خلافت و ولايت مطلقه وجود مبارك وليّ عصر است! بهترين وظيفه منتظران، همان ادب است! ما بايد هر وقت كه حضرت(عج) ظهور كند، آماده باشيم .
به گزارش خبر گزاری شفقنا
دکترمرتضی جوادی آملی: قرآن کریم زمینه را برای آثار مکتوب در حوزه های مختلف علوم فراهم کرده است
قرآن که تبیان و بیان همه حقایق هستی است به نحو خاصّ خودش، زمینه را برای آثار مکتوب در حوزه‌های مختلف علوم بشر فراهم کرده است. حجت الاسلام و المسلمین دکتر مرتضی جوادی آملی در بازدید خود از بیست و نهمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در محل غرفه مرکز...
به گزارش خبر گزاری شفقنا
حجت الاسلام والمسلمین دکتر جوادی آملی: علم اگر به ایمان و اعتقاد مبدل نشود جهل است
حجت الاسلام و المسلمین دکتر مرتضی جوادی آملی در این دیدار در سخنانی به تبیین ویژگی ها و امتیازات مدرسه فکری آیت الله العظمی جوادی آملی پرداخت و بیان داشت: برای اسلام سه سطح در نظر گرفته می شود سطح عمومی، سطح خواص و سطح اخص؛ مانند اینکه روزه عوام را...
به گزارش خبر گزاری شفقنا
حجت الاسلام دکترمرتضی جوادی آملی: تقویت جایگاه مرجعیت راهکار جدی برای مقابله با گروههای منحرف در دین است
جت الاسلام والمسلمین دکتر مرتضی جوادی آملی دراین مراسم، با بیان اینکه مرجعیت شیعی، حافظان دین هستند، تقویت جایگاه مرجعیت وبنیانهای شیعی درکشور ودیگر کشورهای اسلامی را راهکار جدی برای مقابله با گروه های منحرف وبدعت گذار در دین دانست....
ـــ ـــ



حضرت علامه جوادی آملی حفظه الله در جمع اساتید سطوح عالی حوزه های علمیه در سال 1395، به سخنانی مهم در زمینه جایگاه و رسالت حوزه های علمیه و روحانیون و اساتید حوزه پرداختند که در نوع خود می تواند به عنوان منشور فکری و عملی روحانیت و حوزه مطرح باشد

حضرت علامه جوادی آملی حفظه الله در جمع اساتید سطوح عالی حوزه های علمیه در سال 1395، به سخنانی مهم در زمینه جایگاه و رسالت حوزه های علمیه و روحانیون و اساتید حوزه پرداختند که در نوع خود می تواند به عنوان منشور فکری و عملی روحانیت و حوزه مطرح باشد. متن سخنان ایشان به این شرح است:

 

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و صلّي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقيّة الله في العالمين بهم نتولّي و من أعدائهم نتبرّيء الي الله.

مقدم شما آيات, حجج, اساتيد, مدرّسان بزرگوار را گرامي مي‌داريم سخنان سودمند و عالمانه و محقّقانه مدير محترم حوزه علميه‌مان را مغتنم شمرديم و كوشش‌هاي فراوان دست‌اندركاران اين همايش وزين و گردهمايي بزرگ را ستودني مي‌دانيم.

بيش از چهل مطلب از مطالب سودمند حوزوي را بزرگان ما در دو كميسيون بررسي كردند كه من مطالعه كردم و بسيار لذّت بردم براي سامان‌بخشيدن به نظام حوزوي كه حتماً بخشي از آن چهل مطلب را مدير بزرگوار حوزه علميه‌مان ارائه فرمودند بخش ديگري از آن چهل مطلب را ممكن است در جمع شما عرض كنم.

نكتهٴ اول آن است كه بين ما كه در حوزه ديني به سر مي‌بريم با جهان شرق و غرب, مشتركاتي هست تشويق به علم, تشويق به تعليم, ترغيب به تعلّم اينها يك اصول مشتركي است كه در هر ملّت و نحلتي بوده و هست در اسلام هم بوده و هست عمده آن است كه معلوم چه چيزي باشد. ارزش علم به معلوم است است, ارزش عالم به علم است. سرانجام, معلوم است كه به علم شرف مي‌بخشد اولاً و عالِم را گرامي مي‌كند ثانياً. اما معلوم چيست؟ ما در فرهنگ ديني‌مان دو مرگ داريم و دو زندگي; يك مرگ, مرگ طبيعي است كه در مرگ طبيعي, انسان فاتح است كه بارها اين مطلب به عرضتان رسيد ما مرگ را مي‌ميرانيم نه بميريم ما يك دشمن خون‌آشام داريم به نام مرگ, در مصاف با مرگ, انسان پيروز است مرگ را اماته مي‌كند نه مرگ, او را بميراند و اگر گفتند: «مات زيدٌ» زيد فاعل است درست گفتند, آن‌كه نقد كرده است گفت «مات زيدٌ» زيد مورد فعل است نه مصدر فعل, چگونه فاعل موت است او مرگ را تشخيص نداد. مرگ عبارت از درگيري ما با اوست كه ما در اين درگيري مي‌شويم ذائق و هاضم, او مي‌شود مذوق و مهضوم, آن‌كه مرگ و زندگي را آفريد فرمود: ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ﴾ نه «كلّ نفس يذوقها الموت» خب هر ذائقي مذوق را هضم مي‌كند ماييم كه مرگ را هضم مي‌كنيم و چماله و مچاله مي‌كنيم و زير پا مي‌گذاريم وارد برزخ مي‌شويم ما هستيم و مرگ نيست, وارد ساهره قيامت مي‌شويم ما هستيم و مرگ نيست, وارد معاد مي‌شويم ما هستيم و مرگ نيست, ماييم كه مرگ را مي‌ميرانيم نه او ما را بميراند اين مرگِ زندگي و عادي است اما يك مرگ فراطبيعي است كه ما همه از آن نگرانيم يك وقت انسان مي‌ميرد كه مي‌ميرد ﴿وَ جَعَلْناهُمْ أَحاديثَ﴾ فرمود ما اينها را اُحدوثه قرار داديم نام اينها را شما بايد در لابه‌لاي كتاب‌هاي دفن‌شده تاريخ نَبّاشي كنيد سلجوقي پيدا كنيد, ساساني پيدا كنيد, ساماني پيدا كنيد, اموي پيدا كنيد, مرواني پيدا كنيد, عباسي پيدا كنيد, پهلوي پيدا كنيد, ما اينها را دفن كرديم اينها مردند ﴿وَ جَعَلْناهُمْ أَحاديثَ﴾ روزي در اين سرزمين فلان گروه بوده‌اند اما مرگي است كه انسان مسلّط بر آن است انبيا آمدند اين نكته را به ما ياد بدهند اين مي‌شود معلوم, علمِ اين شرف‌آور است عالمانِ اين علم, گرامي‌اند فرمودند: «موتوا قبل أن تموتوا» شما مرگ را با مرگ طبيعي بميرانيد ما در ايران سراينده‌ها و گوينده‌ها كم نداشتيم اما كسي كه بگويد: «مرگ اگر مرد است گوي نزد من آي» نداشتيم اينها را بعد از اسلام گفتند. همين سرايندگان ايران‌زمين كه شعرهاي بلندي داشتند در اين حد هرگز از آنها چيزي نقل نشد نه از اقدمين نه از قدما اينكه مي‌گويد:

مرگ اگر مرد است گو نزد من آي٭٭٭ تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ

من از او عمري ستانم جاودان٭٭٭ او ز من دلقي بگيرد رنگ رنگ

اين را از آيات استفاده كرده. فرمود: «موتوا قبل أن تموتوا» مگر شما نمي‌خواهيد بمانيد, بخواهيد در كتاب‌هاي تاريخ دفن بشويد راهش باز است, اگر بخواهيد فرا تاريخ باشيد, آسماني باشيد كه حوادث زمين دستي به شما نرساند «موتوا قبل أن تموتوا» و اين علم را شما مي‌توانيد تنها جايي كه مي‌توانيد ياد بگيريد حوزه‌هاي علميه است اگر شما از طبيعت مُرديد, زنده مي‌شويد و مي‌شويد عالِم حقيقي «العلماء باقون ما بقي الدهر». اين بيان نوراني علوي ريشهٴ قرآني دارد شما مستحضريد بقيةالله از القاب توقيفي وجود مبارك حضرت نيست او در قلّهٴ بقيّةالله است اما همه عالمان راستين, بقيةالله هستند تعبير قرآن كريم از عالمان دين به ﴿أُولُوا بَقِيَّةٍ﴾ است اين غير از ﴿أُولُوا الْأَلْبابِ﴾ است, غير از ﴿أُولِي الْأَبْصارِ﴾ است, غير از ﴿أُولِي النُّهي﴾ است فرمود اينها واليان چشمهٴ بقا هستند چرا ﴿أُولُوا بَقِيَّةٍ﴾ جلوي فساد را نگرفتند: ﴿أُولُوا بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ﴾ اينكه در سوره هود فرمود عالمان دين بقيّةالله هستند وليّ بقيّةالله هستند, اُوليٰ به بقيّةالله بودن هستند ﴿أُولُوا بَقِيَّةٍ﴾ است يعني خير است. اين بيان نوراني قرآن حكيم آ‌ن خطبه نوراني علوي را سامان بخشيد فرمود: «العلماء باقون ما بقي الدهر» اما چطور عالمان باقي‌اند؟ در فرهنگ قرآن چه چيزي باقي است؟ اگر كسي آن را فراهم كرد مي‌شود مظهر «هو الباقي». در قرآن كريم فرمود آنچه صبغهٴ الهي دارد ماندني است, آنچه زميني است رفتني است ﴿ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ﴾ اين از غرر آيات سوره مباركه نحل است. فرمود تا زمين و زمين‌گير شديد رفتني هستيد, تا سپهر و آسماني شديد ماندني هستيد ﴿ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ﴾ علمِ عندي, علم عندالأرض, علم عندالوهم, علم عند الجبال و البراهين ماندني نيست تا لبهٴ مرگ است بعد از مرگ نه سخن از هندسه و كشاورزي و دامداري و نجوم‌شناسي و سپهرشناسي است نه از علوم ديگر. آن‌جا سخن از توحيد است و ولايت است و نبوّت است و عترت است و عصمت است و حجّت است و بهشت است و جهنّم است و شفاعت است آن‌جا اين است وقتي انسان بعد از مرگ, معلوم را از كف رها كرد علمي نمي‌ماند هر تلاش و كوششي انسان كرد با دست خالي در آن وادي قدم برمي‌دارد معلوم در آن‌جا نيست وقتي معلوم نبود علمي نمي‌ماند وقتي علمي نبود انسان در آن لحظه و در آن صحنه عوام محشور مي‌شود. بخشي از آثار عوامي در دوران كهنسالي اين‌جا ظهور مي‌كند فرمود: «العلماء باقون ما بقي الدهر» منظور از «دهر», زمين نيست الي الأبد عالمان دين باقي‌اند, چرا؟ چون اينها «ما عند الله» را فراهم كردند و ﴿ما عِنْدَ اللَّهِ﴾ هم كه باقي است اينها آيه محكمه فراهم كردند, فريضه عادله فراهم كردند, سنّت قائمه فراهم كردند اينها ﴿ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ﴾ است از آن‌جا آمده وقتي از آن‌جا آمده ما را به آن‌جا مي‌رساند پس اينها عند الله است ﴿وَ ما عِنْدَ اللَّهِ﴾ هم باقي است عالِم هم كه با اين علم هماهنگ است پس اين باقي است اين معنايش است.

دوم اينكه چيزي كه حق است با ساختار نظام هماهنگ است آن باقي است آنچه حق است يك وقت انسان زمين‌شناس است اين يك علم بشري است يك وقت زمين را به عنوان اينكه فعل خداست مي‌شناسد خب اين مي‌شود علم ديني, اگر كسي در حوزه در ساليان متمادي زحمت بكشد ببيند امام صادق(سلام الله عليه) در مدت عمر چه كرد مي‌شود علم ديني, آن استاد دانشگاه كه در دانشگاه مي‌گويد خدا چه كرد مي‌شود علم ديني, ما علم غير ديني نداريم منتها اينها نمي‌دانند چه كار بكنند خب چطور در حوزه اگر كسي بحث بكند كه امام صادق چه كرد, اما باقر چه كرد, امام سجاد چه كرد مي‌شود علم ديني اما در دانشگاه وقتي بحث بشود خدا چه كرد علم ديني نيست؟! فرض ندارد ما علمي داشته باشيم كه ديني نباشد مگر بر اساس الحاد كه ـ خداي ناكرده ـ كسي مبدأ و معاد را نپذيرد, اگر كسي به عنوان فعل خدا ﴿سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في أَنْفُسِهِمْ﴾ دارد بحث مي‌كند بله اين علم ديني است اين معلومش آيت حق است اين آيت حق با او هست و اگر از او گذشت ابتر شد هم منقطع‌الأول شد هم منقطع‌الآخر شد نه اوّلش داشت نه آخري, هم ﴿هُوَ الْأَوَّلُ﴾ را منكر شد هم «هو الآخر» را منكر شد لاشهٴ علم را به دانشگاه برد اين مردني است اين باطل است پس آن علم, حق است اين علم, باطل يك, باطل هم آب‌بُرد است ﴿فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً﴾ دو, اين معلومِ باطل, كَفي است كه بدون اينكه زحمتي كشيده بشود آب آن را مي‌برد سه, دستش خالي است چهار. اين مُرده است ديگر نامي از او نيست اما اگر كسي علمش حق بود به حق مرتبط بود ﴿ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ﴾ اين ﴿يَمْكُثُ﴾ ديگر تاريخ ندارد نه زماني  نه زميني, تا آن‌جا كه ذات اقدس الهي بخواهد ﴿فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ﴾ اين دو. سوم اينكه فرمود هر جا اختلاف هست خدايي نيست هر جا سخن از طرد ديگري است خدايي نيست, هر جا سخن از نزاع و درگيري است الهي نيست اين را به صورت يك قياس استثنايي تدوين فرمود. فرمود نه تنها صدر و ساقه قرآن با هم هماهنگ‌اند, صدر و ساقه انجيل با هم هماهنگ‌اند, صدر و ساقه توارت با هم هماهنگ‌اند, صدر و ساقه زبور با هم هماهنگ‌اند, صدر و ساقه صحف ابراهيم با هم هماهنگ‌اند يك, صدر و ساقه همه اين كتب و صحف آسماني با هم هماهنگ‌اند دو, در اين برهان ديگر قياس استثنايي جامع است فرمود: ﴿لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً كَثيراً﴾ اگر كتابي الهي نباشد سهو دارد, نسيان دارد, تبديل جهل به علم, تبديل علم به جهل آن را همراهي مي‌كند كتاب پراكنده خواهد بود. اين برهان عام نه تنها درباره قرآن صادق است درباره تك تك كتاب‌هاي الهي صادق است يك, در مجموعه صحف الهي صادق است دو, درباره تك تك حوادث و رخدادهاي تكويني عالم صادق است يك, درباره صدر و ساقه همه حوادث قبل از دنيا, في الدنيا, في البرزخ, في المعاد, في الجنّة صادق است دو, كار الهي, كار هماهنگ است ﴿لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً كَثيراً﴾ لكنّ التالي باطل فالمقدّم مِثله. فرمود دو بار, سه بار, ده بار شما در عالم نگاه كنيد هيچ اختلافي نمي‌بينيد ﴿هَلْ تَري مِنْ فُطُورٍ﴾ در قرآن نگاه كنيد اين‌چنين است, در كتاب‌هاي آسماني نگاه كنيد اين‌چنين است, در تكوين نگاه كنيد اين‌چنين است ﴿هَلْ تَري مِنْ فُطُورٍ﴾, ﴿ما تَري في خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ﴾, «ما تري في ايات القرآن من تفاوت, ما تري في الآيات الانجيل و التورات و الزبور من تفاوت, ما تري في كتب الله من تفاوت», ﴿لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً كَثيراً﴾ معلوم مي‌شود هر جا اختلاف بود, هر جا نزاع بود, الهي نيست وقتي الهي نبود ديگر نمي‌ماند ما مي‌خواهيم بقيّةالله باشيم اين بقيّةالله كه به معني عصمت نيست, اين بقيّةالله كه به معني حجّت نيست, اين بقيّةالله كه به معني امام نيست اين بقيّةالله يعني فيضِ ماندني خدا, خدا از اين بقيّةالله‌ها فراوان دارد آن‌كه امام بقيّة‌الله‌هاست وجود مبارك حضرت است. اين ﴿أُولُوا﴾ جمع است فرمود چرا ﴿أُولُوا بَقِيَّةٍ﴾ آنها كه واليان بقاي‌اند, بقيّةالله‌هاي عصرند نه آيت‌الله‌هاي عصر از اين آيت‌الله‌ها كاري ساخته نيست از بقيّةالله كار ساخته است فرمود چرا بقيّةالله‌هاي جلوي مردم را نگرفتند و نمي‌گيرند اين حرف قرآن الآن هم هست تازه هم هست. بنابراين اين بخشي از مطالبي است كه بزرگان ما در دو كميسيون تلاش و كوشش كردند بيش از چهل مطلب از مطالبي كه مربوط به رشد و بالندگي حوزه‌هاي علميه است مرقوم فرمودند.

نكته ديگر اين است كه ما مادامي مي‌توانيم در دل‌هاي مردم رابطه داشته باشيم كه نظام ارباب و رعيتي در بين ما رخت بربندد نباشد, نظام ارباب و رعيتي گاهي بخش مادي دارد نظير مرگ و زندگي مادي كه گذشت كه آن به لطف الهي رخت بربست, نظام ارباب و رعيتي كه قرآن آن را طرح مي‌كند ابطال مي‌كند اين است كه مبادا كسي فكر خود را بخواهد ارباب افكار ديگران بداند, مبادا بگويد چون من اين‌طور مي‌انديشم شما بايد پيروي كنيد. در سوره مباركه آل‌عمران فرمود ما به هيچ پيامبري, به هيچ نبيّ‌اي, به هيچ امامي, به هيچ انسان كاملي وحي و الهام و دستور نداديم كه نظام ارباب و رعيتي را ترويج كند ﴿ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ﴾ و فلان, ﴿ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِباداً لي مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَ بِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ﴾ ما مي‌خواهيم ارباب و رعيتي رخت بربندد يك, عالم ربّاني تربيت بشود دو, ارباب و رعيتي در فكر اين است كه چون من اين را گفتم شما بايد بپذيريد اين رخت بربست. من نظرم اين است شما نظرتان هر چه هست بفرماييد, اين مطلوب است وگرنه من نظرم اين است بايد اجرا بشود اين نسخ شده است ﴿ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِباداً لي انبيا كه نيامدند بگويند ما را بپرستيد انبيا ممكن بود ـ معاذ الله ـ بگويند كه فكر ما رايج است و راجح و قرآن جلوي اين كار را گرفته فرمود شما بايد بگوييد من نظرم اين است شما هم نظرتان را بفرماييد و آنكه نظرش حاكم است و لاغير وحي است آن ديگر ﴿لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ﴾, «لا حُكم الا هو», ﴿إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ﴾ در بخش‌هاي فراوان قرآن كريم بسياري از كمالات را به غير خدا اِسناد مي‌دهد اما مي‌فرمايد حواستان جمع باشد اينها همه را من دادم نه مال من است اگر گفتيم خدا ﴿خَيْرُ الْفاصِلينَ﴾ است, خدا ﴿خَيْرُ الْحاكِمينَ﴾ است, خدا ﴿خَيْرُ الرَّازِقينَ﴾ است, خدا ﴿أَحْسَنُ الْخالِقينَ﴾ است; يعني ديگران هم هستند خلقت دارند, فسخ دارند, فصل دارند, حكم دارند, روزي‌دهنده هستند اينها مجاري رزق من هستند, مأموران من هستند حواستان جمع باشد تمام اين آياتي كه بوي كثرت مي‌دهد يكجا قرآن كريم دارد حصر مي‌كند ﴿إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ﴾, ﴿الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً﴾, ﴿الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَميعاً﴾ مبادا كسي خيال كند كه اگر خدا جايي فرمود: ﴿فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ﴾ ديگر هم خالق‌اند, اگر فرمود: ﴿خَيْرُ الْحاكِمينَ﴾ است, ﴿خَيْرُ الْفاصِلينَ﴾ است فصل و خصومت دارد او ﴿خَيْرُ الرَّازِقينَ﴾ است يعني ديگران هم سهمي دارند نه خير, ديگران آينه كار او هستند حواس ديگران جمع باشد هر كاري كه از ديگري ساخته است اگر بد كه براي اوست ﴿ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ﴾ اگر خوب است آينهٴ ماست خدا رحمت كند شيخناالاستاد حكيم الهي قمشه‌اي «جُرمش اين بود كه در آينه عكس تو نديد» اگر كسي عزّتي دارد درست است كه پيغمبر عزيز است, امام عزيز است ﴿وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنينَ﴾ اما آيه ديگر كه حاكم بلكه وارد بر اين آيه است ﴿الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً﴾ در سوره بقره ﴿أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَميعاً﴾, در بخش پاياني سوره ذاريات ﴿إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ﴾ اين «هو» كارش اين است, الف و لام در خبر كارش اين است اصلاً اينها را گذاشتند براي حصر ﴿إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتينُ﴾ تا هيچ كس خيال نكند كاري از او ساخته است اگر ساخته است ﴿ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ﴾ بنابراين اين توحيد مي‌ماند, اين علم مي‌ماند, نظام ارباب و رعيتي كلاً رخت بربسته است هنر در عالِم ربّاني شدن است ربّاني دوتا پيوند مي‌خواهد يكي «شديد الربط بالربّ» كه بشود عابدِ محض, يكي شديد التربيب, تربيب بالاتر از تربيت است شديد التربيب بالخَلق باشد با شاگردانش, با جامعه‌اش, با مخاطبانش شديد التربيب باشد آنها را رها نكند ذات اقدس الهي به رسولش فرمود تو كه مي‌تواني پرواز كني با ﴿دَنا فَتَدَلَّي﴾ بيايي بالا اما ﴿وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِلْمُؤْمِنينَ﴾ اينها را زير پر بگير. اين‌جا آمدن براي تو فخر است ولي من خداي آنها هم هستم. خَفض جناح بكن, اين خفض جناح فرزند در پيشگاه پدر براي احترام است ﴿إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَريماً ٭ وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ﴾ اما خفض جناح استاد در برابر شاگرد, ترحّم است فرمود: ﴿وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ﴾ اينها را زير پر بگير يك, پر در آوردن را به اينها ياد بده دو, آئين پرواز را به اينها ياد بده سه, با هم بپريد چهار, تمام مشكلات ما اين است كه ما نمي‌توانيم كجا پرواز كنيم خب فرّاشي بهتر از فرشته‌ها در عالم فرض دارد؟! حيف اين لباس, حيف اين حوزه‌ها كه خداي ناكرده ما نتوانيم جا پاي انبيا پا بگذاريم فرّاشي بهتر از فرشته‌ها كه خداي سبحان درباره عظمت اينها سخن گفت هست؟! شما از كافي كليني تا معالم صاحب معالم, از معالم صاحب معالم تا كافي در همه جا اين حرف‌ها هست كه «إنّ الملائكة لتضع أجنحتها تحت أقدام طلاّب العلوم» اين حديث مگر كم هست؟! چه كسي اين حديث را نقل نكرده هر كه دست به قلم شده اينها را نقل كرده كه فرّاش حوزه‌هاي علميه فرشته‌ها هستند خب ما روي چه چيزي مي‌نشينيم؟ روي بال فرشته‌هايي كه در اِجلال و تكريم اين بال‌ها اول سوره فاطر فرمود: ﴿أُولي أَجْنِحَةٍ مَثْني وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ﴾ ما روي اين بال نشستيم اين بال‌ها مثل بال پيغمبر است اين بال براي چيست؟ آن اصول سه‌گانه را كه مستحضر شديد پر در آوردن, پرواز كردن, راه پرواز هم آشنا شدند خب پيغمبر پروازش چيست؟ فرشته‌ها هم همان پرواز را به ما ياد مي‌دهند پروازهايي كه ما از اين مرغ‌ها سراغ داريم اينها به طمع طعمه, تالاب‌پيما هستند يا از غرب به شرق مي‌آيند يا از شرق به غرب مي‌آيند يا از شمال به جنوب مي‌آيند يا از جنوب به شمال مي‌آيند به دنبال تالاب‌اند به دنبال طعمه‌اند فرمود ما اين فرّاشان پردار را نياورديم كه شما از شرق به غرب برويد يا از غرب به شرق برويد ما اينها را نفرستاديم تا فرّاشي كنند تا شما در جهت حركت كنيد اين كار ما نيست ما انبيا را فرستاديم پر پهن مي‌كنند تا شما پر در بياوريد پرواز ياد بگيريد يك, فرشته‌ها را فرستاديم زير پاي شما فرّاشي كنند بنشينيد دو, تا ياد بگيريد كه از جهت پرواز كنيد نه در جهت, به دنبال مريدبازي, به دنبال وجوهات باشي اين غلط‌كاري‌هايي كه روحانيت را ـ معاذ الله ـ به جايي در آورده كه ديگري درباره او صف‌آرايي مي‌كند فرمود از اين بايد جلوگيري بشود شما جاي انبيا نشستيد از جهت پرواز كنيد نه در جهت مگر فرشته مثل تالاب‌پيماست, پيغمبر ـ معاذ الله ـ تالاب‌پيماست چرا فرمود پرده پهن كن؟ چرا فرّاشان ما فرشته‌ها هستند اين فرّاشي چه كار مي‌كند؟ ضمن اينكه استاد دارد درس مي‌دهد اين فرشته‌اي كه فرّاشي ما را به عهده دارد مي‌گويد گوش كن مثل من پر در بياور «تو فرشته شوي ار جهد كني از پي آنك» اينكه مي‌بينيد حرف حكيم سنايي را كه يك قرن قبل از مولوي بود با جلال و شكوه ياد مي‌كنند چون كمتر حكيمي مثل اينهاست. فرمود:

تو فرشته شوي ار جهد كني از پي آنك٭٭٭ برگ توت است به تدريج كنندش اطلس

الآن بهترين, گران‌ترين, زيباترين, ارزشمندترين پارچه‌ها همان پارچه‌هاي پرنياني و ابريشمي است اين را يك كرم ابريشم تربيت كرده فرمود:

تو فرشته شوي ار جهد كني از پي آنك٭٭٭ برگ توت است به تدريج كنندش اطلس

خب وقتي برگي كه بايد تفاله بشود مي‌شود پرنيان, پرده جمال و جلال خب ما چرا با داشتن اين همه آيات و روايات و علماي بزرگ چرا در ماها شيخ انصاري‌ها, آخوند خراساني‌ها و مانند اينها كم است.

مطلب ديگر اينكه آقايان خودتان را ارزان نفروشيد اگر كسي استعداد متوسط دارد كه راهش جداست اگر خداي سبحان به كسي استعداد راقي داد در قيامت از او سؤال مي‌كند كه من تو را خلق كردم رفتي حوزه كه بشوي شيخ انصاري به دنبال چه چيزي گشتي؟! چرا يك چنين كتاب علمي ننوشتي كه بعد از صد سال در رديف مكاسب باشد؟! سؤال مي‌كنند ﴿ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ﴾ گرچه سيدناالاستاد(رضوان الله عليه) مي‌فرمايد هر جا نعمت عندالاطلاق در قرآن كريم ذكر شد نعمت ولايت است مطلق ذكر بشود. يك وقت سخن از نعمت شمس و قمر و امثال ذلك است بله آن نعمت مخصوص است اما نعمت وقتي مطلق بشود عندالاطلاق در قرآن باشد منظور نعمت ولايت است مثل ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي﴾ در ذيل اين آيه نوراني ﴿ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ﴾ وجود مبارك امام هشتم فرمود: «نحن النعيم» خب بالأخره اين علم است نعمت ولايت است آنها استاد ما هستند, معلم ما هستند ما پيروي كردي آنها را پذيرفتيم از ما سؤال مي‌كنند من كه به تو استعداد دادم چرا مريدبازي كردي چرا خودت را وقف كردي براي اينكه امام جمعه يا جماعت بشوي تو بايد مؤلف مي‌شدي, تو بايد آخوند خراساني مي‌شدي چرا اين كار «خلق الله للحروب رجالاً و رجالاً لكذا و كذا» تو چرا اين كار را كردي؟! اگر استعداد متوسط بود خب حرف ديگر است, استعداد ضعيف بود حرف ديگر است, اگر استعداد راقي بود با طهارت دل انسان مي‌تواند انسان بگويد خدايا اين محقّق بود شرايع نوشت, اين شيخ انصاري بود مكاسب نوشت, آن فلان شخص بود طبرسي بود مجمع‌البيان نوشت من هم آمدم اين كتاب فقهي را نوشتم آدم با اين كتاب محشور مي‌شود. فرمود هرگز خودتان را ارزان نفروشيد, هرگز خودتان را سبك تلقّي نكنيد شما مي‌توانيد اين باشيد شما وقتي اين‌طور شديد حوزه احساس وزن مي‌كند مي‌بيند سنگين است آن روزي كه ما تهران درس مي‌خوانديم با بودن مرحوم آقاي خوانساري, آقاي آملي, آقاي تنكابني, آشتياني, احساس مي‌كرديم تهران سنگين است آن روزي كه آمديم اين‌جا آقاي بروجردي بود احساس مي‌كرديم قم سنگين است اين «ثقلين» همين است اينكه سنگ نيست سنگين باشد فرمود اين وزن دارد طلبه وقتي وارد حوزه مي‌شود مي‌بيند چندتا استاد دارند تحقيق مي‌كنند نه مقاله‌اي كه آدم يك صفحه‌اش را بخواند مي‌گذارد كنار حتماً سالي يك مقاله, قبلاً مي‌گفتند رساله حالا مي‌گوييم مقاله, ولو بيست صفحه الآن شما مي‌بينيد اين بزرگاني كه در رضا رساله نوشتند, در عدالت رساله نوشتند, در قاعده لا تعاد نوشتند اين بيست صفحه است اما صد سال نزد بزرگان مانده اين شدني نيست. فرشته نيامده فرّاشي ما را به عهده بگيرد تا اينكه ما اين بازي‌هاي عادي را در بياوريم آخوند عادي شدن «كم له من نظير» اما همان‌طوري كه فرمودند بخشي از مسائل روز را مطرح كنيم در محفلي كه در حضور حضرت آيت الله مقتدايي ما آن‌جا حضور داشتيم آن‌جا عرض شد كه ما به كشورمان علاقه‌منديم براي اين هم شهيد مي‌شويم بيشتري شهيد هم همان‌طوري كه مدير محترممان فرمودند شهداي روحانيت بود. 31 شهريور 59 گلوله وارد اين كشور شده سال هم 365 روز است وقتي تاريخ جنگ به دو هزارمين روز رسيد رسانه‌هاي رسمي آمار دادند كه هزارتا روحاني شهيد شد بيش از هر صنفي اين روحانيت شهيد داد الآن هم همين‌طور است ـ خداي ناكرده ـ بيگانه دستش از پا خطا كند اول كسي كه شربت شهادت مي‌نوشد روحانيت است چون مسئله دين است هزار روحاني آن روز شهيد شد يعني يك روز در ميان يك روحاني, از يك طلبه نوجوان تا پيرمرد هفتاد هشتاد ساله اين هست اما ما به اين پرچم سه رنگ علاقه‌منديم به سرزمينمان علاقه‌منديم اما مي‌گوييم يك موجودي است كه آبرومند است و قَدَر, موجودي است بي‌عرضه اين پرچم سه رنگ آن عُرضه را ندارد كه دين را حفظ كند اما اين پرچم يا علي و يا زهرا آن هنر را دارد كه آن پرچم سه رنگ را حفظ كند اين كشور را حفظ كند چه اينكه كرد. حواستان جمع باشد در جنگ جهاني اول ما ايراني بوديم از جاي ديگر كه نيامديم هر چه به ما گفتند گفتيم چشم, در جنگ جهاني دوم ما كه از جاي ديگر نيامديم ما آن روزها تقريباً هفت, هشت سالمان بود تحت اسارت كماندوهاي شوروي بوديم ما كه از جاي ديگر نيامديم ما ايراني بوديم گفتند هفده شهر را بدهيد گفتيم چشم, كودتاي ننگين 28 مرداد ما سنّمان تقربياً بيست سال بود 28 مرداد 1332 شعار رسمي مردم تهران «مرگ بر شاه» بود ساعت نُه و نيم روز 28 مرداد 1332, 28 مرداد بالأخره گلابي نطنز و غير نطنز به بازار عرضه مي‌شود دستفروشي در ميدان شاه سابق كه الآ‌ن شده ميدان قيام در قسمت مولوي ميداني دارد كه نزديكش مدرسه مرحوم حاج ابوالفتح است آن‌جا اين ميدان طبق‌دار چندتا جعبه گلابي گرفت آورد داشت پهن مي‌كرد داد مي‌زد آي شاه ميوه, ريختند بساطش را به هم زدند كه چرا مي‌گويي شاه ميوه, بگو مرگ بر شاه, چه وقت؟ ساعت نُه و نيم روز 28 مرداد 1332, ساعت ده شد و كودتا شد و مصدّق و اعضاي دولتش به زندان رفتند و بعد از ظهر زاهدي روي كار آمد و دولت تشكيل داد و همان مردم, همان منطقه, مرگ بر شاه شده جاويد شده همين پرچم سه رنگ بود كه مسجد گوهرشاد به آن صورت قتلگاه شد همان پرچم سه رنگ بود كه در ده‌ها مورد ما كشته داديم شهيد داديم همان پرچم سه رنگ بود كه ـ معاذ الله ـ تاريخ شاهنشاهي آمده جلوي تاريخ اسلام را گرفته فرمود: ﴿لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ﴾ اينها آمدند تاريخ كوروش شاهنشاهي را بر تاريخ هجرت مقدم داشتند. يك وقت من وارد يك قبرستان شدم لوح يك قبر را نگاه كردم جدّاً بدنم سوخت, ديدم لوح يك قبر نوشته تاريخ شاهنشاهي, خب آن روز چك‌ها و اسناد را اصرار داشتند تاريخ شاهنشاهي باشد اما روي قبر مُرده كه نمي‌گذاشتند اما وقتي فرهنگ عوض بشود به جاي تاريخ هجري, تاريخ شاهنشاهي مي‌نشيند. پس اين پرچم سه رنگ نه در جنگ جهاني اول توانست ما را حفظ كند, نه در جنگ جهاني دوم, نه در كودتاي ننگين 28 مرداد. شده انقلاب اسلامي و روحانيت و مراجع به رهبري امام(رضوان الله عليه) مسجد و حسينيه حركت كرد صدا از مسجد در آمد, صدا از حسينيه در آمد اين صدا كه در آمد شما بسياري از شماها اين سال‌ها اخير را ديديد پنجاه‌تا پرچم كه روي دوش عزيزان سپاهي و بسيجي بود يك دانه‌اش پرچم سه رنگ نبود همه‌اش يا زهرا, يا حسن, يا حسين, يا علي يك دانه‌اش پرچم سه رنگ نبود اين پرچم يا زهرا آن عُرضه و هنر را داشت و دارد كه پرچم سه رنگ را حفظ بكند ولي پرچم سه رنگ آن عرضه را نداشت كه اين پرچم يا زهرا را حفظ بكند نشانه‌اش همان مسجد گوهرشاد است حواسمان جمع باشد براي چه كسي درس مي‌خوانيم, چطور درس مي‌خوانيم, تا كجا بايد درس بخوانيم, دشمن هم در كمان است و در كمين. يك بيان نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) دارد فرمود پسرم! اين جنگ جمل است پرچم را من به دست توي ابن‌حنفيه مي‌دهم اما «ارم ببصرك اقصي القوم» تنها اينها نيستند اتاق جنگ, اتاق فكر در شام است آن‌جا مسيحي‌ها حاضرند, يهودي‌ها حاضرند, اموي حاضرند, اتاق جنگ را شما ببين «ارم ببصرك اقصي القوم» البته اينها كه در صحنه جمل هستند با هم داريد مي‌جنگيد اما فرمان از آن اتاق مي‌آيد كه داخل آن هم مسيحي هست هم اموي, الآن هم همين‌طور است. بنابراين آنچه در فضا مي‌گذرد من و شما مسئوليم چون ما اينها را قبول كرديم به جِدّ قبول كرديم افتخار ما هم هست كه شاگرد اينها هستيم در كنار سفره اينها نشستيم ما آينه اينها هستيم نان اينها را داريم مي‌خوريم ما باور كرديم «و ذلك فخرا» آسمان ما مسئوليم, زمين ما مسئوليم, اين فضاي مجازي هر كاري مي‌كنند ما مسئوليم ما نبايد بدانيم در فضاي مجازي چه مي‌گذرد ما نبايد بفهميم اينها وقتي دارند تحريم مي‌كنند تحريم چه اثر دارد, ما نبايد بدانيم خدا به اين سرزمين همه چيز را داد منتها بايد هنرمندانه از همه چيز استفاده كرد, ما نبايد بدانيم اقتصاد مقاومتي يعني چه؟ اقتصاد مقاومتي يعني اين, ملتي كه كيفش خالي است, جيبش خالي است, دستش خالي است هرگز اهل مقاومت نيست «أصدق القائلين» كه خداي سبحان است از ملتي كه جيب و كيفش خالي است كه ما مي‌گوييم گدا, نگفت فاقد, كسي كه گداست كه فقير نيست كسي كه گداست فاقد است يعني ندارد مال ندارد فقير يعني اين, كسي كه ستون فقراتش شكسته است اين فعيل به معني مفعول است آن حادثه فاقرةالظهر يعني كمرشكن, كمر اين را شكسته اين قدرت حركت ندارد كسي كه جيبش خالي است, كيفش خالي است, دستش خالي است در تعبير قرآن كريم اين فقير است فقير يعني ستون فقراتش شكسته است او نمي‌تواند خودش را راه‌اندازي كند چطور مقاومت كند چطور فاقد نگفت مگر فقير به معني ندار است چه كسي گفت فقير به معني ندارد اين فعيل به معني مفعول است آن فاقرةالظهر كمر اين را شكسته مسكين هم به معني ندار نيست كسي كه زمين‌گير است و ساكن است و پويايي و قدرت حركت ندارد به او مي‌گويند مسكين, ملتي كه جيبش خالي است, دستش خالي است, كيفش خالي است او هم ساكن است نه پويا. شما مي‌بينيد بسياري از شماها كساني هستيد كه در مؤسسات كار مي‌كنيد معاونين شما با شما چطور حرف مي‌زنند آبدارچي شما با شما چطور حرف مي‌زنند اينها يك‌طور حرف مي‌زنند آن‌كه دستش خالي است, آن‌كه جيبش خالي است, آن‌كه كيفش خالي است او اهل املاق است مگر املاق به معني فقر است چقدر اين كتاب شيرين است اينكه مي‌بوسيم گفت: «بوييدم و بوسيدم و بر ديده نهادم» همين است اين كلمه «املاق» را دو بار قرآن كريم ذكر كرد فرمود: ﴿لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ﴾ گاهي به خودشان مقدّم داشتند گاهي به اولاد, املاق يعني تملّق, يعني چاپلوسي, ملتي كه جيبش خالي است, كيفش خالي است, دستش خالي است دهنش به چاپلوسي و ستايش و قبول باز است به سلّمنا و آمنّا باز است. فرمود فقر, ملت را املاقي بار مي‌آورد يعني اهل تملّق, اين كتاب, كتاب شيرين نيست وگرنه فقر و نداري را مي‌گويند فقدان, فرمود: ﴿لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ﴾ ملت ندار, ملت املاق است هر چيزي را هم امضا مي‌كند اين عظمت و جلال و جمال و شكوه قرآ‌ن و عترت است كه سي و اندي سال نگه داشت و همين‌طور نگه مي‌دارد و اين ملت را همين نگه مي‌دارد بنابراين حوزه‌هاي علميه به لطف الهي يك سر و گردن از ساير مراكز علمي بلندترند چون معلومشان بلندتر است وقتي معلوم بلندتر بود علم بلندتر است وقتي علم بلندتر بود عالم بلندتر است با اين نظام مي‌ماند, با اين كشور مي‌ماند با اين بيداري اسلامي كشورها سامان مي‌پذيرد و مانند آن.

مطالب بلندي در اين 42 بندي كه بزرگان ما در مديريت فرمودند ملاحظه فرموديد هست, ديگر فرصت نيست بيش از اين, اين را شرح بدهيم اجازه بدهيد به همين مقدار اكتفا كنيم و دعا كنيم هم مقدم شما اساتيد, علما, بزرگواران را مغتنم مي‌شماريم هم از مديريت محترم حوزه علميه حق‌شناسي مي‌كنيم هم از بزرگواراني كه در گراميداشت اين محفل, سعي و تلاش و كوشش كردند و مي‌كنند حق‌شناسي مي‌كنيم و از ذات اقدس الهي بخواهيم اين حوزه را كه فعلاً فخر جهان اسلام است حوزه‌اي است كه از آن بهره‌هاي فراوان برده مي‌شود بيش از هفتاد ملت و مليّت اين‌جا حضور دارند در سايه وليّ‌اش حفظ بفرمايد! خدايا تو را به آنچه سوگند به آن سودمند است «خاب الوافدون علي غيرك و خسر المتعرّضون الا لك» هر كس جاي ديگر رفت سرشكسته برگشت ما اين‌جا آمديم «خاب الوافدون علي غيرك و خسر المتعرّضون الا لك» خدايا آنچه سوگند به آن نزد تو محترم و مؤثر است قسم مي‌دهيم امر فرج وليّ‌مان را تسريع بفرما! نظام ما, رهبر ما, مراجع ما, ملت و مملكت ما, حوزه و دانشگاهمان را در سايه وليّ‌ات حمايت بفرما! روح مطهر امام راحل و شهداي انقلاب و جنگ مخصوصاً شهداي روحانيت را با انبيا و اوليا محشور بفرما! مشكلات مملكت مخصوصاً در بخش مسكن و ازدواج و اقتصاد دروني و بيروني را در سايه وليّ‌ات تأمين بفرما! جوانان ما مخصوص فرزندانمان را تا روز قيامت از بهترين شيعيان اهل بيت عصمت و طهارت قرار بده! دشمنان اسلام مخصوصاً استكبار و صهيونيسم را مخزول و منكوب بفرما! اين نظام را مخصوصاً حوزه‌ها را سالماً تا ظهور صاحب اصلي‌اش از هر خطري محافظت بفرما!

«غفر الله لنا و لكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»