دیگر اخبار | بایگانی
تازه های نشر؛
جلد 50 «تفسیر تسنیم» منتشر شد
پایگاه اطلاع رسانی اسراء، جلد 50 تفسیر گرانسنگ تسنیم اثر مفسر بزرگ قرآن کریم، آیت الله العظمی جوادی آملی، با همکاری پژوهشگاه علوم وحیانی معارج و مرکز بین‌المللی نشر اسرا منتشر شد.
پاسخ آیت الله العظمی جوادی آملی به پروفسور پیرونه در خصوص «آموزه های پیامبر اسلام و صلح جهانی»
پایگاه اطلاع رسانی اسراء: پروفسور پیرونه، اسلام شناس مشهور ایتالیایی با حضور در بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء با حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی دیدار و گفتگو کرد.
جدیدترین اثر آیت الله العظمی جوادی آملی؛
جلد دوم کتاب «سلونی قبل ان تفقدونی؛ تحریر نهج البلاغه» به زیور طبع آراسته شد
پایگاه اطلاع رسانی اسراء: جلد دوم کتاب ارزشمند« سلونی قبل ان تفقدونی؛ تحریر نهج البلاغه» تالیف آیت الله العظمی جوادی آملی که دربردارنده شرح و تحریر خطبه های 16 تا 32 نهج البلاغه می باشد، در 582 صفحه به زیور طبع آراسته گردیده است.
پاسخ آیت الله العظمی جوادی آملی به پروفسور پیرونه در خصوص «آموزه های پیامبر اسلام و صلح جهانی»
پایگاه اطلاع رسانی اسراء: پروفسور پیرونه، اسلام شناس مشهور ایتالیایی با حضور در بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء با حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی دیدار و گفتگو کرد.
همزمان با هفته پژوهش برگزار می گردد؛
رونمایی از کتاب «سلونی قبل ان تفقدونی» تالیف آیت الله العظمی جوادی آملی
پایگاه اطلاع رسانی اسراء: همزمان با هفته پژوهش، مراسم رونمایی از کتاب گرانسنگ «سلونی قبل ان تفقدونی» تحریر نهج البلاغه؛ تالیف حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در محل سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار می گردد.
حجت الاسلام و المسلمین دکتر مرتضی جوادی آملی بیان داشت:
رسالت های مهم تفسیر تسنیم: «حفظ و صیانت از وحی» و پاسداری از آن/ «احیاء عقل» بر اساس آیات قرآن/ مواجهه علمی با قرآن/ تبیین نسبت بین قرآن با عترت و روایات
پایگاه اطلاع رسانی اسراء: حجت الاسلام و المسلمین دکتر مرتضی جوادی آملی ریاست بنیاد بین المللی علوم حیانی، با حضور در نخستین همایش ملی «بررسی آراء و اندیشه های تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی» که امروز 14 آذر ماه در تالار خیام دانشگاه حضرت ولیعصر...
دیدار اعضای هیئت تحریریه نشریه اخلاق وحیانی با آیت الله العظمی جوادی آملی
پایگاه اطلاع رسانی اسراء: جلسه علمی اعضای هیئت تحریریه «نشریه علمی پژوهشی اخلاق وحیانی» در محضر حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی با موضوع بررسی پرسش های مطرح شده حول محور مقاله «فلسفه اخلاق از دیدگاه استاد جوادی آملی» که در چهاردهمین شماره این نشریه،...
تازه های نشر؛
جلد 48 «تفسیر تسنیم» منتشر شد
پایگاه اطلاع رسانی اسراء، جلد 48 تفسیر گرانسنگ تسنیم اثر مفسر بزرگ قرآن کریم، آیت الله العظمی جوادی آملی، با همکاری پژوهشگاه علوم وحیانی معارج و مرکز بین‌المللی نشر اسرا منتشر شد.
تازه های نشر؛
جلد 49 «تفسیر تسنیم» منتشر شد
پایگاه اطلاع رسانی اسراء، جلد 49 تفسیر گرانسنگ تسنیم اثر مفسر بزرگ قرآن کریم، آیت الله العظمی جوادی آملی، با همکاری پژوهشگاه علوم وحیانی معارج و مرکز بین‌المللی نشر اسرا منتشر شد.
مجلدات 13 تا 16 تفسیر گرانسنگ تسنیم و کتاب ارزشمند مفاتیح الحیات از مجموعه تالیفات آیت الله العظمی جوادی آملی به زبان عربی ترجمه شد
پایگاه اطلاع رسانی اسراء: به همت مرکز بین المللی نشر اسراء مجلدات 13 تا 16 تفسیر گرانسنگ تسنیم و کتاب ارزشمند مفاتیح الحیات از مجموعه تالیفات حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی به زبان عربی ترجمه و به زیور طبع آراسته شد.
ـــ ـــ



نکته مهمی که همه ما باید به آن توجه کنیم، مخصوصاً مبلغان اسلامی، ائمه محترم جمعه و جماعات حرمین و مبلغان دینی، آن است که توحید اصل است و همه امور دینی به این توحید بر می‌گردد.

توجه به اصل توحید در آغاز حج
نکته مهمی که همه ما باید به آن توجه کنیم، مخصوصاً مبلغان اسلامی، ائمه محترم جمعه و جماعات حرمین و مبلغان دینی، آن است که توحید اصل است و همه امور دینی به این توحید بر می‌گردد. چون توحید اصل است، در آغاز احرام که «تلبیه» است، کلمه توحید، مکرر آمده: «اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك، إنَّ الحمد و النعمة (و الملك لک) لبیک لا شریک لک».[1] که توحید مکرر است، از جان و زبان همه مسلمان‌ها برمی‌خیزد و دستور اسلامی هم این است که در هر فراز و فرودی تا رسیدن به حرم، تلبیه تکرار شود و این همانند تکرار «لا إله الا الله» است که رسول گرامی (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) طبق نقل مرحوم صدوق در توحید فرمود: نه من، نه هیچ پیامبری قبل از من، کلمه‌ای همتای «لا إله الاّ الله» نیاوردیم؛[2] زیرا خدای سبحان همتا ندارد: «لا شریک لک». توحید هم بی همتاست؛ «لا شریک للتوحید کما لا شریک للواحد»؛ این آغاز و انجام مناسک همه مسلمین است.
 

اثر موجودات در نظام هستی
ذات اقدس الهی، نظام هستی را آفرید و می‌پروراند؛ یعنی هم خالق کل است، هم رب کل و هر موجودی را اثری بخشید که مردم نیازشان را در اثر آن موجود ذی اثر برطرف کنند؛ اگر تشنه‌اند، به آب رو بیاورند و اگر گرسنه‌اند به نان توجه کنند و اگر نیازمند آشیانه و مسکن‌اند، به بیت و دار و خانه مراجعه کنند و اگر نیازمند به علم‌اند به معلم و استاد مراجعه کنند و مانند آن؛ این آثار را ذات اقدس الهی به افراد یا اشیاء عطا کرده است.
از طرف دیگر همه موجودات، یعنی هر آنچه ما سوای خداست، در اصل هستی و در بقا و اوصاف و کمالات هستی خویش، فقر محض‌اند، و فقیر الی الله‌اند: «أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّه»[3].
این نکته را که از پیروی اهل بیت آموخته‌ایم، بیش از گذشته توجه کنیم که انسان فقیر است اما نه بدین معنا که ذاتی دارای صفت فقر دارد، بلکه او فقر ممثل است. همان طور که صفت غنا ذاتی خداست نه اینکه ذات خدا جدای از وصف غنا باشد، فقیر بودن انسان هم ذاتی اوست، نه اینکه انسان ذاتی دارد و در کنار ذات، دارای فقر است که بشود «ذات ثبت له الفقر!»؛ همان‌طور که خداوند «ذات ثبت له الغنی» نیست. بلکه آنجا مشتق و مبداً یکی است غنا و غنی یکی است، در انسان هم همین گونه است. یعنی مشتق و مبداً یکی است. فقر و فقیر یکی است. اگر انسان ذاتی داشت جدا از فقر، و فقر برای ذات وصفی بود نظیر زوجیت برای چهار، لازم آن این بود که انسان در حریم ذات محتاج نباشد، در حالی که انسان عین حاجت و نیاز است و در حریم ذات به خدای سبحان وابسته است؛ یعنی ذاتی جز ربط و فقر ندارد که وصف او عین ذات اوست. صفت اگر عین ذات باشد، این کمال نیست، تا صفت چه باشد و موصوف که باشد! اگر صفت، صفت کمال باشد، این عینیت باعث کمال است؛ مثل این که خداوند عین علم است، عین قدرت است، عین غناست و اگر صفت، صفت نقص باشد، این اتحاد، مکمل نقص است، مؤید نقص است، باعث تحقق عمیق نقص در درون مایه ذات اوست؛ مثل این که می‌گویم: «الانسان فقیرٌ». پس فقر عین ذات انسان است و «ذاتٌ ثبت له الفقر» نیست و این فقر تنها مربوط به انسان نیست، جهان فقیر خداست.
فقیر به معنای ندار نیست، آن کس که مال ندارد، به او می‌گویند «فاقد» نه فقیر و اگر به کسی گفتند فقیر، به این معناست که ستون فقرات او شکسته است و قدرت قیام ندارد و چون مال و اقتصاد، مایه قوام و ایستادگی یک ملت است، اگر فرد یا ملتی مال نداشت، و از اقتصاد سالم برخوردار نبود، قدرت ایستادگی ندارد، گویا ستون فقرات این امّت شکسته است. از این جهت به  این فرد یا آن امت می‌گویند «فقیر». هیچ کسی غیر از خدا قدرت قیام ندارد. تنها او حی قیوم است و تنها قائم به قسط اوست،[4] بلکه تنها قائم اوست و دیگران افتاده‌اند و اگر کسی می‌نشیند یا برمی‌خیزد، نه تنها قدرت قیام ندارد، قدرت نشستن نیز ندارد. این که در نماز، هنگام برخاستن از سجده به قیام می‌گوییم: «بحول الله و قوته أقوم و أقعد» یعنی با قدرت خدا برمی‌خیزم و با حول و قوه الهی می‌نشینم، یعنی نشستن هم به قوت اوست چه این که به پهلو یا به پشت آرمیدن نیز به قدرت اوست. اگر حول و قوه الهی نباشد، انسان نه تنها قدرت قیام ندارد، قدرت قعود هم ندارد، قدرت خوابیدن هم ندارد. هیچ حالی مقدور او نیست مگر به حول و قوه الهی. این استغراق در توحید است. نماز ما که ستون دین ماست،[5] جای آموزش این معارف بلند است.
تاکنون ثابت شد که اشیای عالم و اشخاص عالم با این که آثار فراوانی را از خدا دریافت کرده‌اند، هیچ کدام غنی نیستند و هیچ کدام بی‌نیاز از خدا نیستند.
 

توسل به اهل بیت عصمت (ع)
مطلب بعدی آن است که ما برای رفع نیازهای فراوانمان، به آفتاب و ماه و سایر موجودات مراجعه می کنیم، نور می‌گیریم، حرارت می‌گیریم، درمان می‌کنیم، گیاهانمان را با آن پرورش می‌دهیم، محیط زیست را با آن سالم نگه می‌داریم و صدها بلکه هزارها برکات فراوان که بشر از این موجودات می‌گیرد. اما این مراجعه به ماه و آفتاب به این معنا نیست که ـ معاذ الله ـ ما آفتاب یا ماه را می‌پرستیم. ما می‌گوییم خدای سبحان روزی آفتاب را آفرید، روزی هم بر اساس ﴿إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَت﴾[6] آن را از پا در می‌آورد، ماه را آفرید، ستاره‌ها را آفرید، آب را هم این چنین خلق کرد؛ آتش هر اثری که دارد از خداست، گاهی به آن می‌دهد گاهی از آن می‌گیرد.
همه موجودات جهان هستی، اعم از آسمانی و زمینی، همه فقیرند، در عطا و دهش از یک سو، و در امساک و بستن از سوی دیگر، مأموران الهی‌اند. ما اگر به آفتاب و ماه مراجعه می‌کنیم، از آنها نور می‌گیریم، آنها را وسیله قرار می‌دهیم، هرگز به این معنا نیست که برای آنها سمتی جز بردگی و بندگی در پیشگاه ذات اقدس الهی قائل باشیم. در جریان توسل به اولیای الهی نیز همین بس که اهل بیت عصمت و طهارت (ع) به مراتب از شمس و قمر بالاترند.
زیرا انسان کامل کجا، خورشید و ماه کجا؟! حال اگر پیروان اهل بیت عصمت و طهارت به دوده طاها و یس مراجعه می‌کنند، قبور آن‌ها را احترام می‌گذارند، به آن‌ها متوسل می‌شوند، در حد توسل به شمس و قمر است که بهره‌هایی را خدا به این‌ها داد و دیگران را دستور داد از شمس و قمر کمک بگیرند وگرنه استقلال از آن خداست و لاغیر.
در جريان حضرت ابراهیم و آتش، فرمود: ﴿يا نارُ كُوني‏ بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‏ إِبْراهيم‏﴾[7]؛ یعنی سوخت و سوز را از شعله آتش گرفت.
درباره آب، که جریان، خاصیت اصلی آن است، به آب دریا فرمود: با عصای موسی بایست: ﴿فَاضْرِبْ لَهُمْ طَريقاً فِي الْبَحْرِ یَبَسا﴾[8]؛ این مضمون در قرآن کریم آمده است که عصا را به دریا بزن آبهای رفته، همچنان می‌رود و آبهای نیامده همچنان می‌ماند. یک سد آبی درست می کند و شما در وسط دریا از معبر خشک می‌گذرید! این رفتن را از آب می‌گیرد آن سوختن و سوزاندن را از آتش می‌گیرد.
 زمین، که بستر آرامش و سکونت برای همه ماست، گاهی به زمین می‌گوید: دهن باز کن و قارون را ببلع: ﴿فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ﴾[9]. صخره صماء را می‌گوید که آب جوشان جاری کن: ﴿اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْنا﴾[10]؛ به حضرت موسی گفتیم اگر این عصا را به سنگ بزنی این صخره صماء، چشمه‌های جوشان عطا می‌کند.
همین ائمه معصوم (ع)، دستور توحید دادند، دستور تلبیه دادند، دستور دادند این لبیک را مکرر بگوید، دستور دادند در هر آنی، در آغاز و انجام کارتان، صدر و ساقه برنامه‌تان توحید باشد و لاغیر، اگر این چنین است سایر دوستان و زائران حرمین شریفین کاری نکنند که اهل بیت عصمت و طهارت متأذی و متأثر شوند. این یک نکته که همه ما باید رعایت کنیم.
 

آغاز کعبه با «خلیل» است و کمالش با «حبیب»
نکته‌ای که روحانیون محترم کاروان‌ها و متولیان حج باید عنایت کنند این است که ذات اقدس الهی، کعبه را با «خلیل» شروع کرد و با «حبیب» ختم کرد و ادامه آن را با مودت انجام داده است؛ فرمود: ﴿وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهيمَ خَليلا﴾[11] خداوند ابراهیم را خلیل خود قرار داد. ابراهیم (سلام الله علیه) نیز مأمور شد کعبه‌ای بنا کند که مطاف و قبله مسلمین باشد و این با خلت و دوستی شروع شده است.
نکته دیگر آن که سلسله نبوت به وجود مبارک حبیب خدا، رسول گرامی ختم شده است که این کعبه که مطاف و قبله مسلمین است، به دست حبیب خدا تکمیل شده است.
نکته سوم آن است که حبیب خدا، ما را هم محبوب خدا کرد و در مدار محبت، ما را پروراند؛ زیرا خداوند در این آیه کریمه فرمود: ﴿قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ﴾[12] شما پیرو حبیب خدا باشید تا از محب بودن به محبوب بودن بار یابید و اجر رسالت را هم مودت اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم الصلاة و السلام) قرار داد و فرمود: ﴿قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى﴾[13] و این مودت دوده طاها و یس (سلام الله علیهم اجمعین) را بهترین حسنه دانست؛ زیرا در کنار این جمله فرمود: ﴿وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فيها حُسْناً﴾[14] مصداق والا و کامل حسنه، ولایت اهل بیت عصمت و طهارت است.
بنابراین، عناصر محوری کعبه که مطاف و قبله مسلمین است، از خلت شروع شده، به محبت رسیده و تا مودت ادامه پیدا کرده است. در فرازهایی که جای خلت است، جای محبت است، جای مودت است مجالی برای کینه و عداوت و دشمنی نیست.
 

مبادا کسی بگوید «برائت از مشرکین» جزء مناسک حج نیست!
خطبای محترم حرمین عنایت کنند و در خطبه‌ها مواظب باشند که این حسنه الهی و برکت الهی که از امام راحل (ره) به یادگار مانده است را کم نگیرند، با این به مبارزه برنخیزند و این را محکوم نکنند؛ زیرا برائت از مشرکان به این معناست که مسلمان‌های عالم اگر قدرتی داشتند، از حریم خود، در همان حوزه اسلامی دفاع می‌کنند و نیازی نیست که در جایی دیگر تبری خود را اعلام کنند، چون در همان کشور خود کافر را سر جای خود می‌نشانند. اما وقتی که شما، مخصوصاً خطبای محترم حرمین شریفین، ملاحظه می‌فرمایید، خاورمیانه تقریبا در آتش می‌سوزد و آتش بیار معرکه هم غیر مسلمان‌ها هستند؛ گاهی فلسطین و غزه و لبنان و سوریه می‌سوزد، گاهی افغانستان و پاکستان شعله ور می‌شود، گاهی عراق مشتعل می‌شود، زمانی هم یمن و مانند آن و سالیان متمادی هم ایران اسلامی که مهد ولایت اهل بیت عصمت و طهارت است و مهد پیروی قرآن و عترت است در آتش می‌سوخت. این خاورمیانه با این وسعت آتش سوزی آیا به دست مسلمان‌ها این کار انجام می‌گیرد یا به دست غیر مسلمان‌ها؟! و اگر احیاناً به دست مسلمان‌ها انجام می‌گیرد، پشت پرده، دست ناپاک مشرکین است و اگر ملت ستمدیده افغانستان و پاکستان از یک سو، غزه و فلسطین و سوریه و لبنان از سوی دیگر و ایران و عراق از سوی دیگر بخواهند از مشرکین تبری کنند، غیر از مراسم حج، غیر از مناسک حج، غیر از مواقف حج، غیر از وقوف در عرفات، غیر از یوم الحج الاکبر، غیر از جایی که سوره «برائت» درباره آنها نازل شده است و آنجا خوانده شده است، جای دیگری هست؟! مبادا کسی بگوید که برائت از مشرکین جزو مناسک حج نیست! این مسلمان‌های داغ دیده کجا فریاد برآورند؟! این خانواده‌های مظلوم این جانبازان این خانواده‌های شهدا این اسیر داده‌ها کجا فریاد برآورند که ﴿إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ﴾[15] مگر حج، حج ابراهیمی نیست؟ مگر این کعبه با معماری و مهندسی ابراهیم خلیل ساخته نشد؟ مگر مؤمنان با هم اهل خلت و محبت و مودت نیستند؟ مگر این‌ها نباید وجود مبارک خلیل خدا را اسوه قرار بدهند؟
مگر خلیل خدا نفرمود ﴿إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ﴾ همه ما از شما مشرکان بری و بیزار هستیم. مگر ما نباید تبری کنیم؟! بهترین راه تبری همان است که در یوم الحج لاکبر و مانند آن، انسان از مشرکان اظهار تبری کند.
مستحضرید که سیاست ما عین دیانت ماست یک چیز بیگانه از دین نیست، از خارج از اسلام نیامده بلکه از متن قرآن برخاسته است و در یوم حج اکبر این وظیفه همه است که از مشرکان تبری بجویند؛ اگر دست ما نرسید که مسلمان‌ها را یاری کنیم لااقل با این فریاد به کمک روانی آنها بشتابیم و برخی از مشکلات آنها را حل کنیم و گرنه همین مشرکین، روزی حرمین را مورد تهاجم قرار می‌دهند؛
بنابراین، هم معنای توحید را بزرگان و مؤمنان و مسلمان‌های حجاز باید توجه کنند که پیروان اهل بیت از مستغرقین در توحیدند و از کاملان در توحیدند و منزه از هرگونه شرک و مبرای از هر تهمت‌اند و هم جریان برائت را تقدیس کنند، برای این که اگر کسی صدای «یا للمسلمین»، مسلمان‌ها را بشنود و آنها را یاری نکند، حتماً گرفتار سخط الهی خواهد شد.
من مجدداً به همه زائران، حاجیان، معتمران و معتکفان و داعیان حرمین شریفین عرض می کنم «اوصیکم و نفسي بتقوی الله» و این که این حرم امن را که مطاف و قبله ماست تقدیس کنید و قرآن را با همه شؤون بپذیرید و تفسیر کنید و عمل کنید و منتشر کنید! «غفر الله لنا و لکم و جعلنا و ایا کم من المستغفرین و من المرحومین و من الذین یقول الله سبحانه و تعالى فيهم: ﴿أولئك أَصحاب الْجنّة﴾ اجمعین».

[1] . وسائل الشیعه، ج 12، ص 376
[2] . التوحید (صدوق)، ص 18
[3] . سوره فاطر، آیه 15
[4] . سوره آل عمران، آیه 18
[5] . وسائل الشیعه، ج 4، ص 27
[6] . سوره تکویر، آیه 1
[7] . سوره انبیاء، آیه 69
[8] . سوره طه، آیه 77
[9] . سوره قصص، آیه 81
[10] . سوره بقره، آیه 60
[11] . سوره نساء، آیه 125
[12] . سوره آل عمران، آیه 31
[13] . سوره شوری، آیه 23
[14] . سوره شوری، آیه 23
[15] . سوره ممتحنه، 4