در سایر رسانه ها | بایگانی
به گزارش خبرگزاری شفقنا
حضرت آیت الله جوادی آملی: ملتی که امضای خودش را نمی‌شناسد چطور می‌توانید با او زندگی کنید؟
این مرجع تقلید در جلسه درس تفسیر امروز خود با تاکید بر حفظ قدرت کشور اظهار داشت: کافر حربی مادامی که در حرب است اموالش غارت می‌شود اما این زمان جنگ است، ولی در زمان صلح مادامی که آنها اهل غارت نیستند، به ما گفته اند شما هم اهل غنیمت نباشید.
به گزارش خبرگزاری حوزه
شناخت دنیا صرف تحصیل در حوزه و دانشگاه به دست نمی آید
حوزه/ حضرت آیت الله جوادی آملی گفتند شناخت دنیا صرف تحصیل در حوزه و دانشگاه به دست نمی آید، بلکه این شناخت با نماز شب و به برکت دیگر عبادات به دست می‌آید لذا اگر کسی می خواهد دنیا را بشناسد و گرفتار آن نشود راهش همین نماز شب و امثال ذلك است.
به گزارش خبرگزاری رسا
دانشگاهیان و حوزویان ظرف علم و چراغ هدایت باشند
حضرت آ‌یت الله جوادی ‌آملی گفت: مهم‌ترین وظیفه حوزوی و دانشگاهی خصوصاً و توده مردم عموماً، عمل به وصیت امام مجتبی(ع) است. ایشان فرمود «ظرف دانش باشید و چراغ هدایت»؛ وقتی ظرف علم شدید از بنان و بیان شما علم نشأت می‌گیرد.
به گزارش خبرگزاری شفقنا
حضرت آیت الله جوادی آملی: ما حق نداریم اسلامی حرف بزنیم ولی قارونی فکر کنیم
شفقنا- حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی گفت: آنچه در مسئله توحید مشکل ماست یا قارونی فکر کردن است یا فرعونی فکر کردن، مشکل ما همین دو غُدّه است؛ یا ما هر کار خیری که انجام دادیم خودمان را می‌بینیم و آن مبدأ خلاّق و فیاض را نمی‌بینیم!
به گزارش خبرنگار خبرگزاری«حوزه»
ای کاش جناب پاپ متوجه می شد که مهدی(عج) کیست/تفسیر و نهج البلاغه مهجور هستند
فرشتگان نه توان شاگردی بلاواسطه را دارند و نه حد وجودی را دارند که در حد علم، قدرت فراگیری داشته باشند
به گزارش خبرنگار معارف ایرنا
آیت الله جوادی آملی: معرفت گوهر اصلی انسان است
آیت الله عبدالله جوادی آملی، گوهر اصلی انسان را معرفت برشمرد و گفت که برخی علوم میهمان انسان هستند که باید با صاحبخانه هماهنگ شود.
به گزارش ایرنا
دیدگاهمان را در معرفت به اهل بیت (ع) جهانی کنیم
رئیس بنیاد بین‌المللی علوم وحیانی اسراء گفت: نباید اهل بیت (ع) را در شیعه خلاصه کنیم بلکه باید آنها را برای همه انسان ها بخواهیم و دیدگاهمان را در معرفت نسبت به آنها جهانی کنیم.
به گزارش خبرگزاری شبستان
انتظار بدون مجاهده خیالی باطل است
خبرگزاری شبستان: آنکه به انتظاری تهی از رزم آوری و مجاهده، دل خوش می دارد و گمان می کند بی آمادگی برای جهاد و شهادت می توان منتظر موعود موجود بود، خیالی باطل دارد و کار انتظارش به سامان نخواهد رسید.
دکتر مرتضی جوادی آملی در مصاحبه با ماهنامه خیمه
نسبت اخلاق و احکام و ملزومات دین داری در جامعه مدرن
حجت الاسلام و المسلمین دکتر مرتضی جوادی آملی در مصاحبه با ماهنامه خیمه، از نسبت اخلاق و احکام و ملزومات دین داری درجامعه مدرن می گوید و تاکید می کند جامعه با دینی که ناروا و نادرست تعریف و خوانش می شود و به ناروایی هم تحمیل می شود، در تعارض است.
خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)
«تحریر رسالةالولایه»؛ نگرشی محققانه در حوزه عرفان اسلامی
«تحریر رسالةالولایه» اثر آیت‌الله العظمی جوادی آملی که برگزیده سی‌وچهارمین دوره جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی
ـــ ـــ

عصمت اهل بیت (علیهم السلام) در بیان آیت الله جوادی آملی


عصمت علمي، عالي ترين درجه تقواست، گرچه ممكن است بخش عصمت علمي را نيز تقواي علمي ناميد؛ ولي تقوا و خويشتن داري، فعل اختياري انسان و از مسائل عقل عملي است كه ارادهٴ نفساني كه بين فعل و نفس فاصله مي شود، در آن دخالت دارد؛ ولي علم با حاصل شدن مقدّمات ضرورت مي يابد.

بسم الله الرحمن الرحیم

 مقدمه
از كمالات برجسته علمي و عملي اهل بيت (عليه السلام) ملكهٴ عصمت است. عصمت ملكه اي علمي و عملي است که انسان را از جهل، خطا، سهو، نسيان و مغالطه در انديشه و تفكّر نگاه مي دارد، بنابراين معصوم، هم در بخش علم، از اشتباه در فهم مصون است و هم در بخش عمل، از كار ناروا.
عصمت، شهود خاصي است كه انسان را از گناه باز مي دارد؛ ليكن اصل شهود، به عقل نظري تعلق دارد و پرهيز از گناه به عقل عملي؛ گرچه منشأ عصمتِ عقل عملي، همان عقل نظري است. بنابراين عصمت علمي بر عصمت عملي استوار نيست. ممكن نيست كسي در مقام عمل معصوم باشد؛ ولي در مقام علم چنين نباشد، ز يرا اگر حلال و حرام، پاك و ناپاك، زشت و زيبا را نداند، در مقام عمل هم معصوم نيست.
اهل بيت(عليه السلام) در دو جناح عقل نظري و عقل عملي معصوم بودند، يعني هم درست مي فهميدند و هم فهميده ها را به درستي پياده مي كردند.
معناي عصمت
مادّه «عصم»، به معناي حفظ همراه با دفاع می آيد و با ملاحظه همين دو قيد (حفظ و دفاع)، در قرآن كريم به كار رفته است[1]: ﴿وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاس﴾[2]، ﴿قُلْ مَن ذَا الَّذِى يَعْصِمُكمُ مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا﴾،[3] بنابراين «معصوم» كسي است كه براي حفظ او از گزند خطر يا آسيب عيب، از وي دفاع مي شود.
واژه شناسان دو معنا براي واژهٴ «عصمت» ذكر كرده اند: نخست تحقّق محفوظيت و دفاع از چيزي (اسم مصدر)[4] و دوم چيزي كه به آن اعتصام مي شود.[5]
چنان كه از بحث لغوي عصمت روشن مي شود، معناي آن عام است و حفاظت و دفاع از هر گونه گزندي را شامل مي گردد؛ ليكن اين کلمه در مباحث كلامي، بر حفظ و نگهداري در برابر گناه و اشتباه، اطلاق مي شود كه نتيجهٴ آن ترك گناه و خطاست.
از نظر شيعه، امامان نيز همانند پيامبران بايد معصوم باشند[6]: «الأنبياء و أوصيائهم لا ذنوب لهم لأنّهم معصومون مطهّرون».[7] امام سجاد(عليه السلام) فرموده است: «الإمام منّا لا يكون إلاّ معصوماً... ».[8] اميرمؤمنان(عليه السلام) نيز مي فرمايد: اطاعت و فرمان برداري از آنِ خداي عزوجل، رسول او و واليان امر است. اطاعت اولوا الامر به اين دليل واجب شد كه آن ها معصوم و مطهّرند و به معصيت خدا فرمان نمي دهند: «إنّما الطاعة للَّه عزّ وجلّ و لرسوله و لولاة الأمر و إنّما أُمر بطاعة أُولي الأمر لأنّهم معصومون مطهّرون لا يأمرون بمعصية».[9]
عصمت علمي
عصمت علمي، عالي ترين درجه تقواست، گرچه ممكن است بخش عصمت علمي را نيز تقواي علمي ناميد؛ ولي تقوا و خويشتن داري، فعل اختياري انسان و از مسائل عقل عملي است كه ارادهٴ نفساني كه بين فعل و نفس فاصله مي شود، در آن دخالت دارد؛ ولي علم با حاصل شدن مقدّمات ضرورت مي يابد.
انبيا همگي در مسائل علمي معصوم اند؛ يعني آنچه به هدايت انسان ها مربوط است، به طور كامل از خدا دريافت كرده، مي فهمند و آنچه فهميدند، خوب نگه مي دارند و آنچه نگه داشتند، درست ادا مي كنند.
اين ملكهٴ علمي، بدون شهود ميسّر نيست، زيرا انسان در نشئهٴ وهم و خيال، بافته هاي خود را بر يافته هاي عقل عرضه مي كند و آن را مشوب مي سازد و ا ين تفكّرِ مشوب، با جهل، سهو و نسيان آميخته خواهد بود؛ ولي اگر در حرم عقلِ ناب به سر بُرد و از دسترس وهم و خيال رهيد، معصوم خواهد بود، زيرا در حرم عقل، نه شيطان دروني وهم و خيال راه دارد و نه شيطان بيروني (ابليس)، زيرا تجرّد ابليس ـ مانند وهم و خيال ـ در سقفي مادون سقف عقل محض است و در دستگاه تجرد تام عقلي، نه وهم و خيال به عنوان رهزن درون راه دارد؛ نه ابليس كه رهزن بيرون است، چون او گفته: ﴿لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيم﴾[10]؛ من سر راه مي نشينم و سالكان متوسط را اغوا مي كنم؛ اما اگر كسي عين صراط مستقيم بود، از آسيب وسوسه و دسيسه مصون است، چنان كه خداي سبحان به رسولش فرمود: ﴿إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ٭ عَلي صِرَاطٍ مُّسْتَقِيم ﴾[11]؛ قطعاً تو از [جمله ] پيامبراني، بر راهي راست.
صراط عين سالك و سالك نيز عين صراط است، نه آن كه صراط، مكاني باشد و رونده اي داشته باشد. در مسائل اعتقادي، راه عين رونده است. شيطان در طليعه صراط كمين كرده است، نه در وسط يا مراحل عاليه آن، از اين رو كساني كه با طيّ بخش عمدهٴ صراط مستقيم به مقام اخلاص نائل آمدند، از آسيب وسوسهٴ او مصون اند: ﴿إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصين﴾[12].
بنابراين، كسي كه به مقام اخلاص علمي و شهودي رسيد، در مسائل علمي، حدوثاً و بقائاً مصونيت دارد؛ چيزي را بد نمي فهمد و در فهميده ها نيز اشتباه و شك نمي كند. چون فهمنده روح مجرد مخلَص (به فتح) است و معلّم او خدايي است كه علم محض است: ﴿ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا﴾[13]، ﴿ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّة﴾[14]. از اين رو اميرمؤمنان(عليه السلام) مي فرمايد: «ما شككت في الحق مذ أُريته»[15]؛ از آن هنگام كه حق به من ارائه شد، شك نكردم و مظهر و مصداق ﴿لا ريب فيه﴾[16] شدم.
عصمت عملي
مقام منيع عصمت عملي، براي كسي حاصل است كه به مرز اخلاص رسيده باشد، در اين حال، در حرم امن او، شهوت و غضب باطل راه ندارد، چون وي هر دو را مهار كرده، به صورت اراده و كراهت در آورده، سپس اراده و كراهت را رقيق كرده، به صورت تولّي و تبرّي در آورده است. انسان كامل مراحل جذب و دفع، شهوت و غضب، محبت و عداوت، و اراده و كراهت را طي كرده، به مقام تولّي و تبرّي كه رقيق ترين مرحلهٴ اراده و كراهت، لطيف ترين مرحله ٴ محبت و عداوت، صاف ترين مرحله شهوت و غضب و پاك ترين مرحلهٴ جذب و دفع است، رسيده است.
كسي كه به مقام تولّي و تبرّي رسيده، شيطان را دشمن ترين دشمن درون و بيرون مي داند و او را سركوب كرده، بر همهٴ دشمنان فايق مي آيد و متولّي حق مي شود، چنان كه حق وليّ اوست.
رسول خدا كه تحت ولايت الله است، مي فرمايد: ﴿إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذي نَزَّلَ الْكِتابَ وَ هُوَ يَتَوَلَّي الصَّالِحين﴾[17]؛ وليّ من خدايي است كه كتاب را فرو فرستاده و او متولّي صالحان است، چنان كه زمين را هم آن كس كه گوهر ذاتش صالح است و هرگز نه فكر بد مي كند و نه به راه بد قدم مي گذارد، به ارث مي برد، نه آنان كه تنها كارشان صالح است. اگر ديگران براي آزمون و به نحو عاريت مالك زمين اند، او وارث زمين خواهد بود: ﴿إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِه﴾[18]، ﴿أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِي الصَّلِحُون﴾[19].
وقتي انسان به مقام امن اخلاص راه يافت و از صالحان شد، تحت ولايت الله است و شيطان اقرار کرده که به آن مقام راه ندارد: ﴿إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصين﴾[20]. اگرچه همين ابليس از جهات شش گانه بر انسان هاي عادي مي تازد و شيطنت مي کند.
ابزار کار شيطان وهم و خيال است؛ ولي اگر اين دو، تحت قوهٴ عاقله باشند، در سير و سلوک دستيار عاقل اند و او نه از درون مزاحمي دارد؛ نه از بيرون و آن گاه که به مقام امن اخلاص رسيد، در مقام علم مظهر عليم؛ در مقام قدرت مظهر قدير و در مقام عصمت مظهر ﴿وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدا﴾[21] و در مقام حسن، مظهر کسي خواهد شد که ﴿كُلُّ ذلِكَ كانَ سَيِّئُهُ عِنْدَ رَبِّكَ مَكْرُوها﴾[22]؛ همه اين [كارها] بدش نزد پروردگار تو ناپسنديده است.
انواع عصمت
ترك گناه و عصمت، با يكي از راه هاي زير حاصل مي شود:
 الف) آدمي به گونه اي خلق شده باشد كه بر اثر فقدان عامل معصيت، اصلاً به گناه ميل و رغبتي نداشته باشد؛ به بيان ديگر، چون از گناه لذّت نمي برد، اصلاً زمينه و استعداد گناه در او وجود ندارد؛ مانند فرشتگان كه بر اثر نداشتن غضب و شهوت، همواره از گناه مصون اند. چنين انساني، از اعتدال در خلقت بي بهره است.
 ب) بر اثر جلوگيري و بازداشتن ديگري، قدرت گناه از آدمي گرفته شود و آدمي ديگر توان انجام گناه را نداشته باشد؛ مثل سمّي كه از دسترس اطفال دور نگه داشته مي شود.
ج) آدمي از لحاظ بينش و آگاهي، به درجه اي است كه به ضررهاي گناه آشنايي كامل بيابد و به رغم لذت طبيعي كه ممكن است، از گناه حاصل شود، به مقابله با آن بر خيزد و از آن حذر كند؛ مانند بيماري كه بر اثر نهي طبيب، از غذاي زيانبار اجتناب مي ورزد؛ هرچند ممكن است از خوردن آن لذّت ببرد.
 ترك گناه و پرهيز از معصيت، به هر يك از صورت هاي ياد شده، مطلوب است، زيرا بر اساس نظام كلّي تكليف، ميل به گناه در نهاد بشر وجود دارد، از اين رو راه نخست به روي بيشتر انسان ها بسته است؛ ليكن در نگاه اسلام، نافرماني از خدا ميكرب كشنده اي است كه هرگز نبايد به پيكرهٴ روح آدمي وارد شود؛ سمّ مهلكي است كه هيچ كس نبايد به سراغش برود؛ حتي اگر از راه ايجاد مانع ميان انسان و گناه باشد (راه دوم)؛ با آن كه ترديدي در برتري راه سوم بر ساير راه ها نيست.
ويژگي عصمت در اهل بيت (ع)
 بي گمان، واژهٴ «معصوم» كه اسم مفعول يا صفت مشبهه است، هر يك از سه گروه را در بر مي گيرد، زيرا هر سه گروه از گناه و نافرماني محفوظ مانده اند؛ ليكن تعبيراتي چون «عصمكم اللَّه من الزلل»[23]و ﴿وَ لَوْلَا أَن ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيئاً قَلِيلا﴾،[24] نشان مي دهد كه پيشوايان ديني (عليهم السلام) از قبيل گروه نخست نبوده اند.
 در بيان امام رضا(عليه السلام) آمده است: خصوصيت هاي اهل بيت، عطاي ويژه اي است كه خدا به ايشان بخشيده است، نه آن كه طلب يا اكتسابي از سوي آنان باشد: «... مخصوص بالفضل كلّه من غير طلب منه له ولا اكتساب، بل اختصاص من المفضّل الوهّاب».[25] به بيان ديگر، امكان ارتكاب گناه و زمينهٴ آن در اهل بيت(عليهم السلام) وجود دارد؛ از اين رو شيطان مي خواهد به سراغ آن ها برود و براي وسوسهٴ آن ها تلاش مي كند: ﴿وَ إِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ﴾[26]؛ ليكن آن ها با توفيق ويژهٴ الهي، بر خواستهٴ شيطان غلبه مي كنند و به وسوسهٴ او بي اعتنا هستند: «فهو معصومٌ مويّدٌ موفّقٌ مسدّدٌ قد أمن الخطايا و الزلل و العثار»[27]، «إنّ اللَّه عزّ وجلّ لم يكلنا إلي أنفسنا و لو و كلنا إلي أنفسنا لكنّا كبعض الناس... ».[28]
 بنابراين، اهل بيت (عليهم السلام) مجبور به اطاعت و ترك معصيت نيستند، زيرا اگر به ترك معصيت مجبور مي بودند، وسوسهٴ شيطان بي معنا بود، بلكه در حالي كه بر ارتكاب گناه قدرت دارند، با اراده و اختيار خود، آن را ترك مي كنند، چنان كه تهديد پيامبر اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلّم) به عذاب مضاعف، در صورت تمايل به بيگانه: ﴿إِذًا لَّأَذَقْنَكَ ضِعْفَ الْحَيَوةِ وَ ضِعْفَ الْمَمَاتِ﴾[29]، نشان مي دهد كه آن حضرت از لحاظ ساختار خلقت مي توانست به مشركان گرايش يابد، وگرنه تهديد وي بي معنا بود.
سرچشمه عصمت
عصمت خاصي كه در پيامبران و امامان(عليهم السلام) وجود دارد، جز با تأييد ويژهٴ الهي ممكن نيست. در برخي روايات، از اين تأييد ويژه، به «روح القدس» تعبير شده است؛ توضيح اين كه گرچه رهبران الهي همانند ساير انسان ها، از ويژگي هاي زندگي انساني برخوردارند: ﴿قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكم ﴾[30]؛ ليكن خصوصيت هايي نيز دارند كه به كمك آن، وظيفهٴ سنگين رسالت و هدايت جامعه را تحمّل مي كنند: ﴿يُوحَي إِلىَ أَنَّمَا إِلَاهُكُمْ إِلَاهٌ وَاحِد﴾.
 قرآن کريم هم چنين در آيه اي ديگر، با اشاره به حالت بشري و طبع اوّلي و انساني حضرت رسول(صلّي الله عليه وآله وسلّم) مي فرمايد: ﴿وَ إِن كَادُواْ لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِى أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ لِتَفْترَيَ عَلَيْنَا غَيرَه﴾.[31] آن گاه به تثبيت و توفيق الهي اشاره كرده، فرمود: اگر ما گام هايت را استوار نمي كرديم، نزديك بود كه به آن ها اندكي تمايل پيدا كني؛ ليكن تثبيت و توفيق ما، از اين انعطاف جلوگيري کرد: ﴿وَ لَوْ لَا أَن ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيئاً قَلِيلا﴾.[32] درباره حضرت يوسف (عليه السلام) نيز آمده است: آن زن آهنگ يوسف كرد، يوسف نيز اگر برهان پروردگارش را نمي ديد، آهنگ وي مي كرد. اين ارائه برهان براي آن بود كه زشتي و ناپسندي را از يوسف دور كنيم، تا به سراغ وي نرود: ﴿وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بهَا لَوْ لَا أَن رَّءَا بُرْهَنَ رَبِّهِ كَذَالِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشَاء﴾[33]؛ بدين ترتيب ﴿هَمَّ بهَا﴾، به جنبهٴ شخصي و طبع بشري آن پيامبر خدا، و ﴿لَوْ لَا أَن رَّءَا بُرْهَنَ رَبِّهِ...﴾ به جنبهٴ شخصيتي و معنوي آن حضرت اشاره دارد.
 راه هاي اثبات عصمت
عصمت انسان هاي كامل، چونان اهل بيت طهارت(عليهم السلام) را مي توان از راه هاي گوناگون ثابت كرد كه برخي برهاني، بعضي قرآني و روايي و برخي ديگر، تلفيقي از برهان و قرآن است؛ نيز بعضي عرفاني و شهودي است كه ويژه سالكان صراط مستقيم و واصلان كوي حضور و ظهور است كه در اينجا فقط به بعضي آن ها اشاره مي شود:
 الف) منشأ خطاي انديشه، دخالتِ نابجاي توهم و خيال است و مبدأ خطيئهٴ انگيزه، حضور بي مورد شهوت و غضب. آنچه عقل نظري را از ديدن حقيقت و نيز عقل عملي را از عزم صالح باز مي دارد، همانا تعدّي نيروهاي نازل از حدّ خود و سركشيدن بي جا به مرز ديگري است؛ از اين رو اگر نفس تهذيب شده اي، امير نيروهاي ادراكي و تحريكي خود، در هر دو جناح (نظر و عمل) باشد و آن ها را تعديل كند (نه تعطيل)، از يك سو از آسيب عيب درون معصوم خواهد بود. در نتيجه، نه خطايي در انديشه خواهد داشت و نه خطيئه اي در انگيزه و عمل؛ البته چنين امارتي كه توفيق ويژهٴ الهي است، بهرهٴ روح متكاملي مي شود كه به تجرد تامّ عقلي بار يابد و نسبت به حوزهٴ استحفاظي خود، اَمّار به حُسن باشد و همهٴ قواي تحت امارت او (روح متكامل)، به امامت وي كارهاي ادراكي يا تحريكي خود را عرضه كنند و او نيز خسروانه از آن ها سان ببيند.
 از سوي ديگر، به چنان درجهٴ والايي از تجرّد صعود مي كند كه ابليس و جنود او در آن مرتبه راه ندارند، زيرا تجرّد شيطان، به مرتبهٴ برزخ و مثال محدود است و هرگز به تجرد تامّ عقلي نمي رسد تا مجالي براي ضلالت خود و اضلال ديگران بيابد. بدين ترتيب، از گزند اهريمن بيرون نيز مصون خواهد بود، بنابراين انسان كامل كه به تجرّد برين باريافت، مجالي براي خطاي علمي يا خطيئهٴ عملي از درون يا بيرون نخواهد داشت. چنين كسي، همان انسان كامل معصوم است، چنان كه انسان هاي عادي نسبت به برخي رذايل كه زشتي آن كاملاً معلوم است و با غيرتشان سازگار نيست، مصون اند.
ب) قرآن حكيم، اقليم نفوذ شيطان و جنود او را مرز اخلاص دانسته، مافوق آن را از وسوسه و شَرَر افكني نابجاي او خارج دانسته است؛ به گونه اي كه در آن مرحله، مجالي براي باطل نيست. اگر در منطقه اي چيزي جز حق علمي و عملي وجود نداشته باشد، ابليس هيچ راهي براي نفوذ نخواهد داشت، زيرا تنها كالاي او ارائهٴ باطل در لباس حق است و اگر در قلمروي اثري از بطلان نباشد، جايي براي شيطان نخواهد بود، بدين ترتيب، از گزند آسيب بيرون مصون مي ماند.
 از سوي ديگر، اگر راهي براي نفوذ ابليس نباشد، وهم و خيال درون هم كه ابزار دست آويز شيطان و يوز و باز دست آموز اويند، از آسيب رساني عاجزند (مصونيت از درون). آياتي كه مخلَصين را از سلطهٴ شيطان به دور مي داند: ﴿إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِين ﴾،[34] بر اين مطلب به خوبي دلالت مي كند.
 ج) انسان هاي كاملي كه به اهل بيت طهارت(عليهم السلام) شهره اند، همتاي قرآن كريم اند: «إني تارك فيكم الثَقَلين».[35] هماهنگي و همتايي كلام تدويني و تكويني خداي سبحان، موجب اشتراك اين دو در عناصر محوري كمال است، و گرنه ميان اين دو گوهر گرانبها افتراق و جدايي پديد مي آيد، در حالي كه براساس حديث متواتر ثقلين، هرگونه جدايي ميان قرآن و عترت منتفي است.
 نزاهت قرآن كريم از نفوذ باطل، يكي از بارزترين كمالات اين كتاب الهي است: ﴿لَّا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَينْ يَدَيْهِ وَ لَا مِنْ خَلْفِه﴾.[36] اگر اهل بيت (عليهم السلام) مانند قرآن حكيم، از نفوذ بطلان علمي يا عملي معصوم نباشند، بين اين دو وزنه وزين تفرقه رخ مي دهد، در حالي كه هرگونه جدايي ميان اين دو اختر فروزان آسمان وحي و الهام، منتفي است.
 د) انسان كامل (با داشتن مقام والاي امامت و ولايت)، برجسته ترين شرط حِصن حَصين توحيد است: «...و أنا من شروطها».[37] حصن توحيد از هرگونه نقص منزه، و از هر عيب مبرّاست. اگر انسان كاملي كه شرط ورودي اين دژ مستحكم معرفي شده، عصيان پذير باشد يا سهو و نسيان در او راه يابد، حتماً حصن الهي نيز گرفتار آسيب خواهد شد؛ در حالي كه آن قلعهٴ اَمن، از هر خطر، خطا و خطيئه مصون است.
ه) انسان كامل كه در جام ولايت و جامهٴ امامت ظهور مي يابد، داراي خلقت نوري است. نصوص معتبري كه صحنهٴ آفرينش اين ذوات قدسي را ترسيم مي كند، راه هرگونه جهل علمي يا جهالت عملي را مسدود دانسته، اين گونه نقص و عيب ها را از اوصاف سلبي آنان مي داند، زيرا وجود نوري، با تيرگي و تاريكي سازگار نيست.
و) انسان كامل كه در آيينهٴ اهل بيت رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) تبلور يافت، براي خدا مصنوع است و ديگر انسان ها براي وي به صنع درآمدند: «فإنا صنائع ربّنا و الناس بَعد صنائع لنا».[38] به طور خلاصه مي توان گفت، انسان كاملي كه تنها براي خداست و به همين منظور ساخته و پرداخته شده است و ديگران براي وي به صنع درآمده اند، نمي تواند در معرض آسيب خطاي علمي يا آفت خطيئه عملي قرار گيرد.
 در پايان اين بحث يادآوري دو نکته ضروري است:
يكم) اين گونه استدلال ها براي عصمت اهل بيت(عليهم السلام)، پي بردن از لوازم مقام هاي آنان است، وگرنه ادلّه صريح و نصوص متقني كه عصمت آن ذوات مقدّس را اثبات مي كند، فراوان است: «إنّ اللّه تبارك و تعالي طهّرنا و عصمنا و جعلنا شهداء علي خلقه و حجته في أرضه و جعلنا مع القرآن و جعل القرآن معنا لا نفارقه ولا يُفارقنا».[39]
 دوم) عصمت اهل بيت، از صدر و ساقهٴ نهج البلاغه كه عهده دار تبيين جايگاه انسان كامل است، به خوبي استفاده مي شود؛ براي مثال دربارهٴ رسول گرامي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) فرمود: «فتأسّ بنبيّك الأ طيب الأطهر»[40] و دربارهٴ آل رسول(صلّي الله عليه وآله وسلّم) چنين فرمود: «صلي اللّه عليه و آله و سلم الطيّبين الطاهرين».[41]
 
 


[1] . ر.ك: التحقيق، ج8، ص154، «عصم».
[2] . سورهٴ مائده، آيهٴ 67.
[3] . سورهٴ احزاب، آيهٴ 17.
[4]. والعصمة: إسم مصدر بمعني تحقّق المحفوظية و الدفاع عنه (التحقيق، همان).
[5] . والعصمة: كل شي‏ء اعتصمت به (مقاييس‏اللغة، ج4، ص332، «عصم» ).
[6] . براي آگاهي از ادلّه اين مدعا ر.ك: ادب فناي مقربان، ج1، ص342.
[7] . بحار الانوار، ج25، ص199.
[8] . همان، ص194. در ادامه حديث آمده است: (با توجه به اين شرط و با توجه به اينكه) عصمت يك امر ظاهري نيست كه با قيافه‏ شناسي بتوان معصوم را از غير معصوم شناخت، چاره‏اي جز نصب آن (از سوي علاّم‏ الغيوب) نيست: «و ليست العصمة في ظاهر الخلقة فيعرف بها و لذلك لا يكون إلا منصوباً». مشابه اين بيان از امام صادق(عليه السلام) نيز رسيده است (ر.ك: همان، ص199).
[9] . همان، ص200.
[10] . سورهٴ اعراف، آيهٴ16.
[11] . سورهٴ يس، آيات3ـ4.
[12] . سورهٴ ص، آيهٴ83.
[13] . سورهٴ مريم، آيهٴ 19.
[14] . سورهٴ يونس، آيهٴ61.
[15] . نهج البلاغه، حکمت184.
[16] . ﴿ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدي لِلْمُتَّقينَ=؛ سورهٴ بقره، آيهٴ 2.
[17] . سورهٴ اعراف، آيهٴ196.
[18] . سورهٴ اعراف، آيهٴ128؛ زمين از آنِ خداست آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد مي‏دهد.
[19] . سورهٴ انبياء، آيهٴ105؛ زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد.
[20] . سورهٴ ص، آيهٴ 83.
[21] . سورهٴ کهف، آيهٴ49؛ و پروردگار تو به هيچ كس ستم روا نمي‏دارد.
[22] . سورهٴ اسراء، آيهٴ38.
[23] . من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 609؛ خداوند شما را از لغزش ها بازداشت (زيارت جامعه).
[24] . سورهٴ اسراء، آيهٴ 74؛ اگر گام‏هايت را استوار نمي‏ساختيم، نزديك بود كه اندكي به آن ها متمايل شوي.
[25] . الكافي، ج 1، ص 201؛ بحار الانوار، ج25، ص122.
[26] . سورهٴ اعراف، آيهٴ 200؛ و اگر از شيطان وسوسه ‏اي به تو رسد، به خدا پناه بَر.
[27] . امام، نگهداري شده، تأييد شده، توفيق داده شده، استوار گشته [از جانب خداي سبحان] است و از خطا، لغزش و گناه در امان نگه داشته شده است (بحارالانوار، ج25، ص127).
[28] . بحارالانوار، ج25، ص209.
[29] . سورهٴ اسراء، آيهٴ 75.
[30] . سورهٴ كهف، آيهٴ 110.
[31] . سورهٴ اسراء، آيهٴ 73؛ نزديك بود كه آن ها با تلاش ها و وسوسه‏ هاي خود، تو را از آنچه به سويت وحي كرديم، فريب دهند، تا غير آن را به ما نسبت بدهي.
[32] . سورهٴ اسراء، آيهٴ 74.
[33] . سورهٴ يوسف، آيهٴ 24. البته اين ارائه برهان، بي ‏جهت و بي ‏حساب نبود، بلكه از آن جهت بود كه او از بندگان مخلص خدا بود: «إنّه من عبادنا المخلَصين».
[34] . سورهٴ ص، آيهٴ 83.
[35] . بحار الانوار، ج2، ص100؛ ج23، ص108.
[36] . سورهٴ فصّلت، آيهٴ 42.
[37] . بحار الانوار، ج 3، ص 7.
[38] . نهج البلاغه، نامهٴ 28.
[39] . الكافي، ج 1، ص 191؛ بحار الانوار، ج23، ص343؛ ج26، ص250.
[40] . نهج البلاغه، خطبهٴ 160.
[41] . همان، نامهٴ 53 (عهدنامهٴ مالك اشتر).