در سایر رسانه ها | بایگانی
به گزارش خبرنگار خبرگزاری«حوزه»
ای کاش جناب پاپ متوجه می شد که مهدی(عج) کیست/تفسیر و نهج البلاغه مهجور هستند
فرشتگان نه توان شاگردی بلاواسطه را دارند و نه حد وجودی را دارند که در حد علم، قدرت فراگیری داشته باشند
به گزارش خبرنگار معارف ایرنا
آیت الله جوادی آملی: معرفت گوهر اصلی انسان است
آیت الله عبدالله جوادی آملی، گوهر اصلی انسان را معرفت برشمرد و گفت که برخی علوم میهمان انسان هستند که باید با صاحبخانه هماهنگ شود.
به گزارش ایرنا
دیدگاهمان را در معرفت به اهل بیت (ع) جهانی کنیم
رئیس بنیاد بین‌المللی علوم وحیانی اسراء گفت: نباید اهل بیت (ع) را در شیعه خلاصه کنیم بلکه باید آنها را برای همه انسان ها بخواهیم و دیدگاهمان را در معرفت نسبت به آنها جهانی کنیم.
به گزارش خبرگزاری شبستان
انتظار بدون مجاهده خیالی باطل است
خبرگزاری شبستان: آنکه به انتظاری تهی از رزم آوری و مجاهده، دل خوش می دارد و گمان می کند بی آمادگی برای جهاد و شهادت می توان منتظر موعود موجود بود، خیالی باطل دارد و کار انتظارش به سامان نخواهد رسید.
دکتر مرتضی جوادی آملی در مصاحبه با ماهنامه خیمه
نسبت اخلاق و احکام و ملزومات دین داری در جامعه مدرن
حجت الاسلام و المسلمین دکتر مرتضی جوادی آملی در مصاحبه با ماهنامه خیمه، از نسبت اخلاق و احکام و ملزومات دین داری درجامعه مدرن می گوید و تاکید می کند جامعه با دینی که ناروا و نادرست تعریف و خوانش می شود و به ناروایی هم تحمیل می شود، در تعارض است.
خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)
«تحریر رسالةالولایه»؛ نگرشی محققانه در حوزه عرفان اسلامی
«تحریر رسالةالولایه» اثر آیت‌الله العظمی جوادی آملی که برگزیده سی‌وچهارمین دوره جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی
به گزارش خبر گزاری شفقنا
عقلانیت و اعتدال عنصر گمشده جوامع اسلامی است
از ویژگی های خالص بندگان از نظر قرآن اعتدال است و اعتدال یعنی میانه روی و حد فاصل میان افراط و تفریط که از نظر قرآن این اعتدال در همه چیز مطلوب است اما جوامع اسلامی چقدر به این امر پایبند هستند؟
به گزارش خبر گزاری تسنیم
ارزش انسان‌ها به روح آنهاست و روح زن و مرد هیچ تفاوتی با هم ندارند
آیت الله العظمی جوادی آملی گفت: از نگاه قرآن و اسلام بین زن و مرد تفاوتی نیست. ارزش انسان ها به روح آنهاست و روح زن و مرد هیچ تفاوتی با هم ندارند.
به گزارش خبر گزاری آنا
آیت الله جوادی آملی: اگر خروجی نجف گرفته شود تمام حوزه‌های جهان تشیع می‌خوابد
آیت الله جوادی آملی گفت: در دیدار با آقایان شورای عالی مدیریت طرح کردم که اگر الان خدایی نکرده خروجی نجف را از ما بگیرند تمام حوزه های علمیه سراسر جهان تشیع خروجی ندارند.
به گزارش خبر گزاری حوزه
آيت الله العظمی جوادی آملی جامعه را با امر به معروف و خُلق حسن اداره كنيم
حضرت آيت الله جوادی آملی اظهار داشتند: وجود مبارك امام يازدهم مانند ائمه ديگر گرچه توفيق تشكيل حوزه علميه به صورت رسمي نداشتند اما با سيره علمي و عملي خود قرآن را به خوبی تفسير و مردم را به قرآن دعوت كردند.
ـــ ـــ

مصاحبه با حجت الاسلام و المسلمین آقای حسین اشرفی


شیطان در نظام تکوین موجود بدی نیست. زیرا اگر با یک نگاه کلی به عالم هستی بنگریم متوجه می شویم که وجود شیطان در این عالم ضرورت دارد. زیرا اگر شیطان نباشد، رشد و کمال هم وجود نخواهد داشت. توضیح آنکه انسان در انجام برخی از افعالِ خود مختار است و می تواند بگوید این کنم یا آن کنم، این اندازه اختیار انسان به این دلیل است که بتواند در دالان کمال قرار بگیرد.

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای اشرفی با عرض سلام و سپاس از اینکه دعوت ما را برای مصاحبه پذیرفتید، برای شروع بحث لطفا یک تعریف اجمالی از شیطان بفرمایید؛
معنای شیطان از نظر لغوی مورد اختلاف است؛ برخی آن را از ماده (شَطَنَ) به معنای دوری، دانسته اند و برخی دیگر از ماده (شَیَطَ) به معنای به باطل شدن یا سوختن. البته قول اول اولویت بیشتری دارد، و بر اساس آنچه در جلد هشتم تفسیر تسنیم آمده است، شیطان به معنای کسی یا چیزی است که از رحمت خدا دور است و مورد لعن او واقع شده است[1]. بر اساس معنای دوم که آن را از ماده شیط دانسته بودند، شیطان به کسی گفته می شود که سعی او باطل شده و هرچه سعی می کند تلاشش باطل است، یا کسی که از شدت خشم، آتش گرفته و سوخته است.
به هر حال معنای شیطان هر کدام که باشد، در لسان قرآن، اصل شیطان از جنیان دانسته شده است. البته قرآن کریم این واژه را در مورد انسانها نیز به کار برده است[2] و حتی از روایات استفاده می شود که به حیوانات و غیر حیوانات هم تعبیر شیطان اطلاق می شود. البته در برخی موارد معنی کنایی دارد و مثلا از میکروب به شیطان یاد می کنند به عنوان مثال در برخی از احادیث چنین مضمونی آمده است که ناخن های خود را کوتاه کنید که شیطان در زیر آن ها جمع می شود[3]. روشن است که شیطان در اینچنین تعابیری به معنای همان میکروب هایی که اگر بهداشت رعایت نشود باعث بیماری انسان می گردد.
از نظر اصطلاحی و ماهیتی مصداق بارز شیطان همان ابلیس است که از جنیان است. ابلیس ابتدا در جمع فرشتگان از عبادت کنندگان بوده و چنانچه حضرت علی در نهج البلاغه درخطبه قاصعه می فرماید؛ شیطان شش هزار سال عبادت کرد و معلوم نیست که این شش هزار سال، بر اساس شمارش سال های دنیوی است یا بر اساس شمارش سال های اخروی؛ «كَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ لَا يُدْرَى أَ مِنْ سِنِي الدُّنْيَا أَمْ مِنْ سِنِي الْآخِرَة»[4]. یعنی اگر عبادت او بر اساس سال های اخروی باشد، هر روزش معادل هزار سال یا پنجاه هزار سال است.

لطفا در مورد فلسفه وجودی شیطان توضیحاتی بفرمایید؛
در مورد فلسفه وجودی شیطان؛ نکات لطیفی وجود دارد که حضرت استاد جوادی آملی در چند جای تفسیر تسنیم به آن اشاره نموده اند.
مثلا در سوره مبارکه ابراهیم، بحثی در مورد همین موضوع فلسفه وجودی شیطان آورده شده که شیطان گرچه از نظر تشریعی موجود منفوری است و ما مأموریم که از شر آن به خدا پناه ببریم ﴿فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ‏ الشَّيْطانِ‏ الرَّجيم﴾[5]،‏ اما با این وجود، شیطان در نظام تکوین موجود بدی نیست. زیرا اگر با یک نگاه کلی به عالم هستی بنگریم متوجه می شویم که وجود شیطان در این عالم ضرورت دارد. زیرا اگر شیطان نباشد، رشد و کمال هم وجود نخواهد داشت. توضیح آنکه انسان در انجام برخی از افعالِ خود مختار است و می تواند بگوید این کنم یا آن کنم، این اندازه اختیار انسان به این دلیل است که بتواند در دالان کمال قرار بگیرد. چون کمال انسان در اختیارش است و اگر انسان موجودی یک طرفه می بود، یعنی دست او از انجام بدیها (که مظهر همه آنها شیطان است)، کوتاه بود، زمینه رشد و سعادت او فراهم نمی شد. به عبارت دیگر، در مقابل فرشته صفتی، باید یک شیطان صفتی هم وجود داشته باشد، تا انسان آن بدی را ببیند و از روی اختیار آن را انتخاب نکند. یعنی در دو راهی میان شیطان صفتی و فرشته خویی، راه دوم را برگزیند. این خاصیت جهان ماده و خاصیت انسان در این جهان ماده است. پس وجود شیطان در این عالم از جهاتی لازم است. به همین خاطر تعبیر استاد این است که شیطان گرچه شیطان است و انسانها را وسوسه می کند اما وقتی نسبت سنجی می کنیم، می بینیم که شیطان یکی از حلقه های عالم تکویم است. تعبیر دیگری که حضرت استاد در مورد شیطان دارند این است که او کلب معلَّم است. کلب معلَّم یعنی سگ دست آموز. بر این اساس شیطان تنها کسانی را می گزد که خدا می خواهد یعنی اگر خدا نخواهد نمی تواند به کسی آسیبی برساند. البته این سخن مربوط به عالم تکوین است ولی در عالم تشریع اراده خدا تعلق گرفته است به اینکه انسان با اراده خودش انتخاب کند.

سوالی که در همین راستا پیش می آید این است که بر اساس فرمایش حضرت استاد که می فرمایند: شیطان مثل کلب معلم است، آیا با توجه به اینکه شیطان سگ دست آموز است می توانیم بگوییم این سگ دست آموز ممکن است در اختیار انسان هم قرار بگیرد یا خیر؟
خیر، شیطان در قیاس با انسان، وسوسه گر است؛ بله در برابر انبیاء و اولیاء ناتوان است هم چنان که پیامبر مکرم (ص) اسلام فرمودند هرکس شیطانی دارد من هم یک شیطان دارم اما من شیطان خودم را مسلمان کرده ام،[6] و در آنجا تعبیر رام کردن دارد. بنابراین اگر گفته می شود کلب معلَّم، صرفا در نسبت با خداوند چنین حکمی دارد. زیرا تنها خداوند می تواند به او دستور بدهد، و او در برابر خدا نمی تواند اغوا گری کند. ولی در برابر ما انسانها، همان رسالت خودش را که اغوا گری باشد، دارد.
در آیه بیست و دوم سوره مبارکه ابراهیم، که سخن از مجادله انسان های تبهکار با شیطان در روز قیامت است، می فرماید: آنگاه که این انسان ها می خواهند فسادهای خودشان را به گردن شیطان بیندازند، شیطان زیر بار نمی رود و می گوید من دعوت کردم، خدا هم دعوت کرد؛ شما خود را ملامت کنید که چرا دعوت دروغین من را قبول کردید. این نشان می دهد که در نسبت سنجی به انسانها اغوا گر است اما نسبت به خدا اینچنین نیست. بنابراین نمی توانیم بگوییم که خدا چرا شر را آفریده است. زیرا مشخص است که این شر نسبی است، یعنی شیطان نسبت به انسان ها، آن هم صرفا در عالم تشریع وسوسه گر است، ولی در عالم تکوین شری وجود ندارد.

حال با توجه به توضیحات گذشته بپردازیم به اصل موضوع بحث، بفرمایید مراحل اغوا گری شیطان آن گونه که در قرآن آمده است و حضرت استاد در تفسیر خویش آن را بیان کرده است، چگونه است؟ زیرا چنانچه گفته شد، شیطان هدفش اغوای انسان است. این اغوا در چند مرحله ممکن است صورت بگیرد؟
پس با توجه به مقدماتی که عرض کردیم نتیجه می گیریم که مهمترین کار شیطان اغوا گری است، یعنی تمام تلاش او این است که انسان را فریب دهد. البته این فرصت را خدا به او عطا کرده است، زیرا او درخواست کرد که تا روز قیامت به او فرصت داده شود، و خداوند هم به او این فرصت را داد. اما خدواند این نکته را هم فرمود که هر کس از تو پیروی کند جایگاهش جهنم است و او را در دوزخ می سوزانم، شیطان نیز همان لحظه قسم خورد که ﴿فَبِعِزَّتِكَ‏ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعين *‏ إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ‏ الْمُخْلَصين﴾[7].
در مورد مراحل اغوا گری شیطان می توان هفت مرحله را نام برد و به طور کلی می توانیم این مراحل را به دو قسمت عمده تقسیم کنیم، زیرا اغوا گری شیطان نسبت به انسان دو منطقه وسیع دارد؛ یکی در اندیشه است و دیگری در انگیزه. یعنی برای اغوا گری یا از راه اندیشه وارد می شود یا از طریق انگیزه، به این صورت که تطمیع و رغبت ایجاد می کند تا به آن مرحله نهایی برسد و آنگاه که به آن مرحله نهایی رسید، بر گُرده کفار و ملحدان و مشرکان سوار می شود و حتی به آنها امر و نهی می کند و کار خود را پیش می برد.
این مراحل هفت گانه به اجمال از این قرار است؛
1.    ایجاد شبهه در واقعیات
2.    تسویف
3.    تزیین و تسویل
4.    تطویع و ایجاد رغبت
5.    وعد و وعید
6.    تمنیه و ایجاد آرزو
7.    ولایت و إمارت[8]
 
اول: ایجاد شبهه در واقعیات
اگر انسان بر اساس واقعیات حرکت کند برای او هیچ مشکلی ایجاد نمی شود. چنانچه در دعایی از پیامبر گرامی اسلام (ص) آمده است: «اللهم ارنی الاشیاء کما هی»[9] یعنی خدایا واقعیت اشیاء را آنچنان که هست به من نشان بده. بنابراین اگر ما واقعیت گناه را آنچنان که هست به صورت سم و آتش ببینیم هرگز سراغ گناه نمی رویم، یعنی اگر شخصی حقیقت گناه را بداند میلی به آن نخواهد داشت.
بنابراین عصمت معصومین به این معنی نیست که خدا مانع گناه معصومین است. به تعبیر حضرت استاد؛ عصمت بالاترین درجه علمی است که اگر انسان به آن سطح از آگاهی برسد و حقیقت اشیا را بداند دیگر آن عمل را انجام نمی دهد؛ حضرات معصومین نسبت به گناهان چنین حالتی را دارند.
پس اولین کاری که شیطان انجام می دهد این است که در واقعیات ایجاد شبهه می کند.
به این صورت که گناه را که باطنش آلودگی و آتش است، به صورتی نیکو برای انسان جلوه می دهد. مثلا شراب را برای انسان خوشمزه جلوه می دهد، از همین رو برخی ها شراب را (که یک نوع نجاست است) با میل و رغبت می خورند، حال آنکه اگر به همین افراد گفته شود که فلان نجاست را بخورید، به شدت کراهت خواهند داشت و هیچگاه دست به چنین کاری نخواهند زد. مثال دیگر در مورد غیبت است، تعبیر قرآن درباره غیبت این است که کسی که غیبت می کند گویا گوشت برادر مرده خود را می خورد. حال اگر انسان باطن غیبت را ببیند و غیبت کردن را به مثابه خوردن لاشه ببیند، هیچگاه غیبت نمی کند، حال آنکه بسیاری از انسان ها چون این واقعیت را نمی بینند، به راحتی مرتکب این گناه می شوند.  
در مورد انجام کارهای نیکو نیز شیطان به همین صورت عمل می کند، به عنوان مثال در مورد ثواب کارهای خیر ایجاد شبهه می کند تا میل و رغبت او به انجام این کار کم شود یا از بین برود.
شیطان اگر با انجام این مرحله به مقصود خود نرسید وارد مرحله دوم می شود.
دوم: تسویف
تسویف بدین معنا است که شیطان سعی می کند انسان را وادار کند که کار خیر را به تأخیر اندازد.
تسویف از ماده «سوف» است که معنای آینده را می رساند و در اینجا به معنای کاری را به آینده موکول کردن است. مثلا اگر کسی بخواهد انفاقی انجام دهد، شیطان می گوید حالا که زود است باشد برای فردا، فعلا خودت جوانی و نیاز داری، فردا انجام می دهی. یا مثلا می گوید چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.
به همین دلیل است که در حدیث آمده است: «ایاک و التسویف»[10] بر حذر باش از اینکه برای انجام کارهایت فردا فردا کنی.
شیطان اگر در این مرحله هم ناموفق بود وارد مرحله بعدی می شود.
سوم: تزیین و تسویل
تزیین به معنای زینت دادن است. در این مرحله شیطان اعمال قبیح را برای انسان ها زیبا جلوه می دهد. بدون تشبیه مثل برخی ها که برای زیبا کردن کالاهایشان دست به نور پردازی می زنند و کالای نامرغوب را مرغوب جلوه می دهند. حال اگر شخص، جنس شناس باشد می فهمد که این بر اثر نورپردازی است که این چنین می درخشد. ولی اگر شخص ساده ای باشد نمی فهمد و فریب می خورد. شیطان هم همین کار را انجام می دهد و گناه را برای ما تزیین می کند.
اما تسویل با تزیین قدری تفاوت دارد. بلکه شاید بتوان آن را یک مرحله بالاتر از تزیین دانست. تسویل نیز به معنای آراستن است اما آراستن یک شیء به وسیله اشیاء دیگر، مثلا برای تقریب به ذهن می توان آن را تشبیه کرد به زرورق پیچیدن. یعنی یک کار قبیح را به وسیله کار دیگر، زیبا جلوه می دهد.
علت اینکه در روز عاشورا عده زیادی به لشکر ابن زیاد پیوستند، همین تزیین و تسویل شیطان بود.
در قرآن کریم در سوره مبارکه یوسف، در مورد کاری که برادران یوسف با او کردند، دو بار تعبیر «سوَّلَت»[11] آمده است. یا در مورد کاری که سامری انجام داد که در واقع هم تزیین بود و هم تسویل.
شیطان برای آنکه عملی را تسویل کند، اعمال بد را چنان در دل آدمی زیبا می کند که جز افراد اهل بصیرت متوجه فریب او نمی شوند.
چهارم: تطویع و ایجاد رغبت
مرحله چهارم مرحله تطویع و ایجاد رغبت است. در مورد این مرحله باید متذکر این نکته شد که گناهان اقسام مختلفی دارند. یک سری از گناهان قابل تزیین و تسویل هستند، اما بعضی از گناهان تزیین بردار نیستند مانند قتل، یا حتی قتل نزدیکان. در این موارد قرآن بیان می کند که هنگامی که قابیل خواست برادرش را بکوشد ﴿فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ﴾[12] یعنی کاری کرد که این عملِ دشوار برای او آسان شود. یعنی او را در برابر این کار رام کرد و در او ایجاد رغبت کرد. زیرا انجام دادن چنین گناه سنگینی نیاز به میل و رغبت زیاد دارد. وگرنه انسان شوقی ندارد که اینچنین گناهانی را انجام دهد. در مسائل اجتماعی و اخلاقی هم همچنین است. مثلا وقتی انسان نسبت به مسئله ای لج کند، خیلی از کارها ممکن است از او سر بزند.
پنجم: وعد و وعید
وعد و وعید مرحله بعدی است. شیطان وعده می دهد تا یکسری از بدی ها انجام شود و وعید می دهد تا یکسری از کارهای خوب انجام نشود. مثلا اگر عبید الله بن زیاد وعده نمی داد کسی به سمت او نمی آمد. از طرفی هم وعید داد که اگر چنین نکیند چنان می کنم، زنانتان، خانه هایتان، اموالتان و ... را مصادره می کنم و همچنین آنها را ترساند از اینکه لشکر یزید در راه است.
تعبیر قرآن کریم در مورد این مرحله این است: ﴿يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُورا﴾[13]. یا اینکه در جای دیگر می فرماید: ﴿الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاء﴾[14]
ششم: تمنیه و ایجاد آرزو
مرحله ششم تمنیه و ایجاد آرزو است. شیطان حوصله اش زیاد است، و برای آنکه انسان را به گناه آلوده کند با صبر و حوصله این مراحل را پیش می رود. مثلا در این مرحله می گوید من اگر الان هم موفق نشدم یک سنگ بنایی را ایجاد می کنم و آرزوی آن را در دل انسان ها می اندازم هرچند که بیست سال دیگر به نتیجه برسم.
لذا در سوره مبارکه نسا آمده است ﴿وَ لَأُمَنِّيَنَّهُم﴾‏[15] یعنی من اینها را به آرزو می اندازم. در روایات ما هم زیاد آمده است که یکی از رذائل اخلاقی، آرزو های دور و دراز است.[16]
هفتم: ولایت و إمارت
مرحله هفتم بحث ولایت است. برای روشن شدن بحث یک مقدمه کوتاهی لازم است بیان شود. در چندین آیه از آیات قرآن کریم آمده است که شیطان بر کسی سلطه ندارد، محدوده قدرت او صرفا وسوسه است. یعنی با اینکه این مراحل مختلف را طی می کند اما نمی تواند در کسی تصرف کند. این مسئله بیان گر این است که انسان، هیچگاه با وسوسه شیطان مجبور به انجام کاری نمی شود. یعنی اینچنین نیست که شیطان ولایت و سلطه بر کسی داشته باشد. لذا نمی توان گفت که خداوند شیطان را بر انسان مسلط کرده است. قرآن کریم می فرماید شیطان سلطه بر کسی ندارد، ولی در جای دیگری از قرآن کریم آمده است که ﴿إِنَّما سُلْطانُهُ‏ عَلَى الَّذينَ يَتَوَلَّوْنَه﴾[17]؛ بنابر تصریح این آیه شریفه، تسلط شیطان بر انسان صرفا در مورد کسانی صادق است که خودشان عالما و عامدا، ولایت او را پذیرفته اند و خودشان، شیطان را به عنوان ولی خود انتخاب کرده اند. خداوند نیز نسبت به این افراد اجازه داده است که شیطان ولی امر آنها باشد؛ لذا در یک امر تکوینی می فرماید: ﴿إنّا جَعَلْنَا الشَّياطينَ أَوْلِياءَ لِلَّذينَ لا يُؤْمِنُون‏﴾[18] برای کسانی که اهل ایمان نیستند (با نفی آمده یعنی هیچ ایمانی ندارند و لجوج هستند) خدا تکوینا شیاطین را اولیاء آنها قرار داده است. چنین شخصی چون خودش ولایت شیطان را پذیرفته است خداوند هم شیطان را ولی او قرار می دهد. اگر خداوند مانع ولایت پذیری شیطان شود خلاف اختیار خواهد بود.
در اینجاست که شیطان به هدف خودش می رسد، زیرا بر اساس تعابیر قرآنی، شیطان دو هدف اساسی دارد؛ یکی در سوره مبارکه اعراف بیان شده است، که می فرماید شیطان هدفش این است که انسان را بی آبرو کند و حیثیت او را بگیرد: ﴿لِيُرِيَهُما سَوْآتِهِما﴾[19]. پس اولین هدفی که شیطان دارد این است که وقتی که شخصی ولایت او را پذیرفت او را بی آبرو کند.
دومین هدف شیطان این است که انسان را کافر کند. در سوره مبارکه حشر می فرماید: ﴿إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ‏ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَري‏ءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمين﴾‏[20] یعنی انسان را تشویق به کفر می کند و آنگاه که به هدف خود رسید می گوید من از تو بیزارم، من از خدا می ترسم آیا تو از خدا هم نمی ترسی؟!
پس معلوم می شود که هدفش رساندن انسان به مرز کفر است، زیرا اگر به این مرحله برساند، دیگر تحت ولایت شیطان قرار گرفته است.
در آیات شریفه قرآن کریم آمده است که شیطان گفت: ﴿لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ‏ إِلاَّ قَليلا﴾[21]. یعنی من ذیریه آدم را به حنک می کشانم. به تعبیر استاد یعنی تحت حنکش را می گیرم. به این معنا که زیر چانه اش یک افساری را نصب می کنم که دیگر تحت فرمان من خواهد بود و هرجا که من بگویم می رود.

ضمن تقدیر و تشکر از بیانات جامع و کامل شما، اگر در پایان، در تکمیل بحث نکته ای به نظرتان می رسد بفرمایید
دو نکته هست که فکر می کنم خوب است تذکر داده شود.
اولین نکته این است که بحث ما اغوا گری بود. اغواگری و اضلال با هم تفاوت دارند.
اغوا یعنی گم هدفی. اضلال یعنی گم راهی. شیطان وقتی می خواهد فریب بدهد و به مقاصد شوم خودش برسد، گاهی راه را عوضی نشان می دهد، مثل کسی که می خواهد برود تهران، اما به او راه کاشان را نشان می دهند. چنین شخصی هدفش معلوم است و می داند که قصدش سفر به تهران بوده است اما راه را اشتباهی نشانش داده اند. این افراد گمراهان هستند، اینها ضالین هستند که قرآن می فرماید: ﴿يُضِلُ‏ مَنْ يَشاء﴾[22]. اما گاهی می فرماید: ﴿لَأُغْوِيَنَّهُمْ‏ أَجْمَعين﴾‏[23] که در این مورد دیگر فقط راه را نشان نمی دهد بلکه هدف را اشتباه نشان می دهد. نمی گوید خدا را چنین عبادت کن بلکه می گوید من را عبادت کن. این خیلی بدتر از اضلال است زیرا شخص نمی داند کجا باید برود. مبارزه با نفس که جهاد اکبر است بسیار مشکل است. در جهاد اصغر سه حالت دارد یعنی یا می کشی یا کشته می شوی یا اسیر؛ اما در جنگ با شیطان و هوای نفس، کشته شدن در کار نیست، یعنی دنبال شهادت نیستی که به اجر و پاداش برسی. شیطان کسی را نمی کشد بلکه مسلوب الحیثیه می کند.
راه پیروزی در مقابل شیطان این است که علم خود را بالا ببریم. بر اساس آن دعایی که به آن اشاره نمودیم «اللهم ارنی الاشیاء کما هی» باید علم خود را بالا ببریم و از خداوند هم در این زمینه طلب یاری نماییم.

با تشکر از شما که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید و به پرسش های ما پاسخ جامع و جالب دادید. برای شما و حضرت استاد آرزوی توفیق روز افزون دارم.
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

 

 

 

[1] . تفسیر تسنیم، ج 8، ص 479
[2] . سوره انعام، آیه 112
[3] . الکافی، ج 6، ص 490
[4] . نهج البلاغه، خطبه 192 (خطبه قاصعه)
[5] . سوره نحل، آیه 98
[6] . عوالی اللئالی، ج 4، ص 97.
[7] . سوره ص، آیه 82 و 83
[8] . ر.ک: تفسیر تسنیم، ج 10، ص 363
[9] . تفسير القرآن الكريم، ج‏6، ص 285
[10] . امالی (شیخ طوسی)، ص 526.
[11] . سوره یوسف، آیات 18 . 83
[12] . سوره مائده، آیه 30
[13] . سوره نساء، آیه 120
[14] . سوره بقره، آیه 268
[15] . سوره نساء، آیه 119
[16] . ر.ک: الکافی، ج 2، ص 336
[17] . سوره نحل، آیه 100
[18] . سوره اعراف، آیه 27
[19] . سوره اعراف، آیه 27
[20] . سوره حشر، آیه 16
[21] . سوره اسراء، آیه 62
[22] . سوره فاطر، آیه 8
[23] . سوره ص، آیه 82