در سایر رسانه ها | بایگانی
به گزارش خبرگزاری شفقنا
حضرت آیت الله جوادی آملی: ملتی که امضای خودش را نمی‌شناسد چطور می‌توانید با او زندگی کنید؟
این مرجع تقلید در جلسه درس تفسیر امروز خود با تاکید بر حفظ قدرت کشور اظهار داشت: کافر حربی مادامی که در حرب است اموالش غارت می‌شود اما این زمان جنگ است، ولی در زمان صلح مادامی که آنها اهل غارت نیستند، به ما گفته اند شما هم اهل غنیمت نباشید.
به گزارش خبرگزاری حوزه
شناخت دنیا صرف تحصیل در حوزه و دانشگاه به دست نمی آید
حوزه/ حضرت آیت الله جوادی آملی گفتند شناخت دنیا صرف تحصیل در حوزه و دانشگاه به دست نمی آید، بلکه این شناخت با نماز شب و به برکت دیگر عبادات به دست می‌آید لذا اگر کسی می خواهد دنیا را بشناسد و گرفتار آن نشود راهش همین نماز شب و امثال ذلك است.
به گزارش خبرگزاری رسا
دانشگاهیان و حوزویان ظرف علم و چراغ هدایت باشند
حضرت آ‌یت الله جوادی ‌آملی گفت: مهم‌ترین وظیفه حوزوی و دانشگاهی خصوصاً و توده مردم عموماً، عمل به وصیت امام مجتبی(ع) است. ایشان فرمود «ظرف دانش باشید و چراغ هدایت»؛ وقتی ظرف علم شدید از بنان و بیان شما علم نشأت می‌گیرد.
به گزارش خبرگزاری شفقنا
حضرت آیت الله جوادی آملی: ما حق نداریم اسلامی حرف بزنیم ولی قارونی فکر کنیم
شفقنا- حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی گفت: آنچه در مسئله توحید مشکل ماست یا قارونی فکر کردن است یا فرعونی فکر کردن، مشکل ما همین دو غُدّه است؛ یا ما هر کار خیری که انجام دادیم خودمان را می‌بینیم و آن مبدأ خلاّق و فیاض را نمی‌بینیم!
به گزارش خبرنگار خبرگزاری«حوزه»
ای کاش جناب پاپ متوجه می شد که مهدی(عج) کیست/تفسیر و نهج البلاغه مهجور هستند
فرشتگان نه توان شاگردی بلاواسطه را دارند و نه حد وجودی را دارند که در حد علم، قدرت فراگیری داشته باشند
به گزارش خبرنگار معارف ایرنا
آیت الله جوادی آملی: معرفت گوهر اصلی انسان است
آیت الله عبدالله جوادی آملی، گوهر اصلی انسان را معرفت برشمرد و گفت که برخی علوم میهمان انسان هستند که باید با صاحبخانه هماهنگ شود.
به گزارش ایرنا
دیدگاهمان را در معرفت به اهل بیت (ع) جهانی کنیم
رئیس بنیاد بین‌المللی علوم وحیانی اسراء گفت: نباید اهل بیت (ع) را در شیعه خلاصه کنیم بلکه باید آنها را برای همه انسان ها بخواهیم و دیدگاهمان را در معرفت نسبت به آنها جهانی کنیم.
به گزارش خبرگزاری شبستان
انتظار بدون مجاهده خیالی باطل است
خبرگزاری شبستان: آنکه به انتظاری تهی از رزم آوری و مجاهده، دل خوش می دارد و گمان می کند بی آمادگی برای جهاد و شهادت می توان منتظر موعود موجود بود، خیالی باطل دارد و کار انتظارش به سامان نخواهد رسید.
دکتر مرتضی جوادی آملی در مصاحبه با ماهنامه خیمه
نسبت اخلاق و احکام و ملزومات دین داری در جامعه مدرن
حجت الاسلام و المسلمین دکتر مرتضی جوادی آملی در مصاحبه با ماهنامه خیمه، از نسبت اخلاق و احکام و ملزومات دین داری درجامعه مدرن می گوید و تاکید می کند جامعه با دینی که ناروا و نادرست تعریف و خوانش می شود و به ناروایی هم تحمیل می شود، در تعارض است.
خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)
«تحریر رسالةالولایه»؛ نگرشی محققانه در حوزه عرفان اسلامی
«تحریر رسالةالولایه» اثر آیت‌الله العظمی جوادی آملی که برگزیده سی‌وچهارمین دوره جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی
ـــ ـــ



تدبير هر موجودي بر حسب نوع موجوديت او تحقق مي يابد، به گونه اي که موجودي که زندگي او بر اساس تفکر و اختيار است، بايد از طريق معرفت و تزکيه، تدبير شود. بنابراین انسان بايد مدبّري داشته باشد که به وي شناخت ارزاني دارد و او را تزکيه کند.

بسم الله الرحمن الرحیم

ضرورت نبوّت
خداوند سبحان، ربّ العالمين و مالک مدبّر جهانيان است و هيچ ربّي جز او نيست. از اين جهت هيچ چيزي را در جهان به حال خود رها نمي کند، او مدبّر همه موجودات است و هيچ کس جز خدا، عهده  دار تدبير موجودات نيست، پس انسان هم یکی از موجوداتي است که تحت تدبير خداست.
تدبير هر موجودي بر حسب نوع موجوديت او تحقق مي يابد، به گونه اي که موجودي که زندگي او بر اساس تفکر و اختيار است، بايد از طريق معرفت و تزکيه، تدبير شود. بنابراین انسان بايد مدبّري داشته باشد که به وي شناخت ارزاني دارد و او را تزکيه کند. اعطاي اندک آگاهي به انسان دربارهٴ معرفت و تزکيه، نمي تواند تدبير او را کفايت کند. زيرا انسان با بسياري از موجودات آسماني و زميني در ارتباط است و به حقيقتِ آنها جاهل، بهترين نشان جهل او به حقيقت اشياء، اختلاف انديشه هاي انسانها دربارهٴ اين حقايق است. حتي بر فرض آگاهي از بعضي از حقايق، اين علم وسيله اي براي به خدمت درآوردن انسان ديگري و نيز استعمار انسان ديگر و ستم روا داشتن به او به کار گرفته مي شود. چنان که در جوامعي که از نورانيت و درخشش نور وحي تهي هستند و به پناهگاه نبوت پناهنده نيستند، اين گونه دشمني ها فراوان يافت مي شود. چنان که خداي متعالي به اين مطلب اشاره مي کند: ﴿رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَ مُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَي اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كَانَ اللّهُ عَزِيزاً حَكِيماً﴾ ؛ زيرا اگر عقل آدمي با همان علم اندک خود براي هدايت انسانها کفايت مي کرد، به گونه اي که آنها را به سمت نظام معقول که از هر گونه ستم و تباهي در امان است، راهنمايي مي کرد، حجت خداوند بر مردم تمام بود و مردم نيز عليه خداوند دليلي در دست نداشتند در اين صورت ديگر به وجود پيامبران بشارت دهنده و ترساننده نيازي نبود. زيرا حجت عقل براي هدايت آدميان بس بود، اما خداي متعالي در موارد متعددي در قرآن با بانگ رسا به اين مطلب اشاره مي کند که عقل به سان چراغي روشنگر است که مسير را روشن مي کند و خودش راه نيست؛ اگر عقل به تنهايي با فطرت سليم و پاک خود بينديشد، قطعاً انسان را به پذيرش نبوت پيامبران دعوت مي کند و اصل نبوت را درک و به ضرورت آن اعتراف مي کند. در اين باره خداي متعالي مي فرمايد: ﴿وَ مَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّي نَبْعَثَ رَسُولاً﴾ ، و نيز ﴿إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ﴾ .
حضرت رضا (ع) نيز در اين باره مي فرمايد؛ اگر براي کسي اين سؤال مطرح شود که چرا به انسانها امر شده به الوهيت خداوند و رسالت پيامبران و حجّت هاي الهي و آنچه را از سوي خداي متعالي رسيده است، (بايد) گواهي کنند؟ در پاسخ بايد گفت: اين مسئله علل بسياري دارد که از آن جمله است: کسي که به خداي عزّوجلّ اقرار نکند، از گناه او اجتناب نمي ورزد و از ارتکاب گناهان کبيره پرهيز نمي کند و در مورد فسادها و ظلم هايي که به سمت آنها تمايل دارد و از آنها لذّت مي برد، از هيچ کس پروايي ندارد و اگر انساني چنين افعالي را انجام دهد و بدون پروا از کسي، هر عملي را که مي خواهد، مرتکب گردد، ميان همه مردم فساد رواج مي يابد و ستمکاران بر ديگران ظلم مي کنند و ناموس و اموال مردم به ناحق غصب مي شود و خون آدميان و زنان آنان مباح مي شود و بعضي به ناحق و بدون جرم برخي ديگر را مي کشند. در چنين شرايطي دنيا ويران مي گردد و مردم نابود و نسل آدميان و کشتزارهاي آنان تباه مي شود.
يکي ديگر از دلايل اقرار به خدا و پيامبران آن است که خداي عزّوجلّ حکيم است، و تنها کسي را حکيم گويند و به حکمت مي ستايند که انسان را از فساد باز دارد و به صلاح فرمان دهد، خداي حکيم انسانها را از ستم باز داشته، آنها را از ارتکاب اعمال زشت بر حذر مي دارد، امّا اين منع از تبهکاري و امر به درستکاري و نهي از فواحش تنها در صورتي محقق مي شود که انسان به الوهيت خداي والا اقرار کند و آمر و ناهي را به خوبي بشناسد.
اگر مردم بدون اقرار به خداوند و شناخت او به حال خود رها شوند، هيچ امري به صلاح و هيچ نهيي از فساد پابرجا نمي ماند. زيرا نه امر کننده اي لحاظ، نه نهي کننده اي شناخت شده است.
دليل ديگري بر لزوم اقرار به خدا و پيامبران آن است که بعضي از مردم مرتکب اعمال زشت باطني و مخفي مي شوند، اعمالي که در عين حال که تبهکاري است، از ديده انسانهاي ديگر پوشيده است. پس اگر اقرار به خداوند و ترس از او در نهان آدمي نباشد، کسي نيست تا انسان با پروا از او و مراقبت از حضور در برابر ديدگان او، در خلوت خود که همراه با دنيايي از شهوات و تمايلات نفساني است، معصيت و هتک حرمت را ترک کند و مخفيانه گناهان کبيره انجام ندهد. زيرا اگر اين افعال را پوشيده از ديدگاه مردم انجام دهد، بدون آنکه از کسي پروايي داشته باشد، مثل آن است که خلاف همه مردم عمل مي کند. از اين رو پايداري جامعه و صلاح مردم آنان تنها در گرو اقرار به خداوندي است عليم و خبير؛ او از نهان و آشکار آدميان آگاه است، مردم را به صلاح امر، و از فساد نهي مي کند، خداوندي که هيچ چيزي بر او پوشيده نيست و بدين سان مردم از ارتکاب انواع تبهکاري هاي نهاني که از چشم آنان پوشيده است، باز داشته مي شوند.
عللي که حضرت رضا(عليه السلام) براي ضرورت اقرار به خداوند و پيامبران برشمرده اند، يکسان نيست. زيرا محتواي بعضي اين است که نبود وحي و نبوت، تباهي مردم و کشتزارها و نسل هاي آدميان را به دنبال دارد و طبيعتاً ويراني دنيا را به بار مي آورد. چنان که خداوند سبحان مي فرمايد: ﴿ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ﴾ ؛ در اين صورت ممکن است عدّه اي گمان کنند که براي جلوگيري از فساد و در امان ماندن از تباهي، وضع يک سلسله قوانين اعتباري کفايت مي کند، در حالي که لازم اين امنيت و صيانت، پذيرش نبوت و هدايت پيامبران است.
محتواي بعضي ديگر اين است که پيامد نبود نبوت، حکيم نبودن خداوند است. زيرا اقتضاي حکمت آن است که خداوند حکيم مردم را از هر گونه فساد باز دارد، و به انواع صلاح فرمان دهد و آنان را به سوي آنچه خير کثير را در بر بردارد، هدايت کند؛ يعني مردم را به سوي خيري که هر کمالي را در بر دارد، رهنمون باشد.
اين استدلال حضرت براي نبوت، در حقيقت دليل تمامي بر مطلب است. در عين حال بعضي از عللي که ايشان براي ضرورت اقرار به خدا و پيامبران آورده اند، اشاره به اين دارد که با توجه به ويژگي نبوت که اعلام مي کند: هر سخني و هر عملي که از انسان سر مي زند، پنهاني باشد يا آشکارا، خداوند از آن با خبر است. حال اگر نبوتي در کار نباشد، فساد باطني و تباهي مخفيانه اي که از ديدگان خلق پنهان و از حريم قوانين بشري بيرون است، شيوع پيدا مي کند و مانع مي شود که انسان به کمال عالي خود برسد که در حقيقت هدف اعلاي حقيقت خلقت انسان است، کمالي که رسيدن به برکات بي نهايت و فنا ناپذير است.
حضرت رضا(عليه السلام) مي فرمايند: خداوند سبحان به يکي از پيامبرانش چنين وحي فرمود: اگر تو از من طاعت کني، من از تو خشنود مي گردم و هنگامي که از تو راضي باشم، برکتم را به تو ارزاني مي دارم و بدان که برکت من پاياني ندارد؛ اما اگر نافرماني مرا کني و بر تو خشمگين مي شوم و هنگامي که غضبم بر تو چيره شود، تو را لعنت مي کنم و از رحمت خود دور مي سازم و بدان که لعنت من تا هفتمين گروه از آفريدگان مي رسد.  
از آنجا که انسان موجودي است که همواره در مسير ملاقات خداوند و به سوي او در تلاش فراوان است و سرانجام نيز او را ملاقات خواهد کرد، بايد راهي و راهبري داشته باشد که آن رهبر در همان مسير مستقر باشد، رهبري که خود سالک آن راه باشد و مردم را نيز به پيمودن همان راه دعوت کند. چون بدون داشتن راه سلوک به سوي خداوند ممکن نيست، نيز بدون داشتن راهنمايي که خود در متن همان راه در حرکت بوده، همچون الگويي براي مردم باشد، رسيدن به خداوند سبحان شدني نيست. نيز از آن جهت که خداوند سبحان را با چشم سر نمي توان ديد و گفت و گو با او از طريق زبان ميسور نيست، بايد پيام آوري ميان خداوند و خلق او باشد که از هر جهت در کليهٴ مراحل رسالت خود، معصوم و از خطا پيراسته است.
مراحل رسالت بدين شرح است: دريافت وحي؛ در حقيقت پيامبر، وحي را از خداوند حکيم و عليم دريافت مي کند و در اين مرحله براي بطلان وحي يا شک در وحي و امثال آنها هيچ مجالي نيست.
مرحلهٴ ديگر رسالت ضبط مطالبي است که از طريق وحي دريافت شده است، بدين گونه که پيامبر آن مطالب را بدون هيچ فراموشي نزد خود حفظ کند. زيرا پيامبر از سوي خداوند در اين راه استوار گرديده، توفيق صواب يافته است؛ ﴿سَنُقْرِئُكَ فَلاَ تَنسَي﴾ .
مرحلهٴ ديگر رسالت همان املا و آشکار کردن وحي دريافت شده و ابلاغ آن به مردم، بدون هيچ کاستي و افزودن است. پيامبر در اين مرحله نبايد نسبت به ابلاغ آنچه از غيب دريافت داشته است، ذرّه اي بخل ورزد، بلکه همه آنچه را دريافت مي کند، به مردم تحويل مي دهد. زيرا او از سوي خداي متعالي تأييد مي شود. از اين رو خداوند سبحان مي فرمايد: ﴿وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَي * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْيٌ يُوحَي﴾  
مرحلهٴ ديگر رسالت پيامبر همان سيره عملي ايشان است که از هر خطايي در امان است، همچنان که در سيره علمي نيز از هر لغزشي ايمن است. چون پيامبر از طرف خداوند تزکيه گرديده است؛ ﴿وَ إِنَّكَ لَعَلَي خُلُقٍ عَظِيمٍ﴾ . بدين سان پيامبر در هر دو جنبهٴ عقل نظري و عملي از هرگونه خطا و لغزشي معصوم است و اگر از مقام کامل عصمت برخوردار نباشد، شايستهٴ آن نيست که رحمت عالميان و پيشوا و الگوي آدميان باشد.
حضرت رضا(عليه السلام) با اشاره به اين مطلب مي فرمايد: ؛ اگر کسي بپرسد که چرا شناخت پيامبران و اقرار به رسالت ايشان و اعتراف به اطاعت از ايشان بر مردم واجب است؟ در پاسخ بايد گفت: از آنجا که مردم در آفرينش و توانمندي خويش عامل کمال بخش مصالح خود را ندارند و خداوند والا صانع آنان و برتر از آن است که با چشم ديده شود و ناتواني مردم نيز از درک او به ديده حس روشن است، بنابراين گريزي نيست که ميان آنان و خداي متعالي پيامبري معصوم از خطا واسطه شود تا امر و نهي و آداب الهي را به آنان برساند و آنان را از آنچه مايهٴ احراز سود و ضررهايشان است، آگاه سازد.  
اما اگر شناخت و اطاعت اين پيام آور بر مردم واجب نباشد، آمدن رسول و اجراي رسالت او هيچ سودي ندارد، افزون بر آنکه نياز آنان نيز برطرف نمي شود، به گونه اي که اگر اطاعت پيامبر واجب نباشد و مردم هم از او اطاعت نکنند، وجود پيامبر بيهوده مي شود و هيچ منفعتي در آن يافت نمي گردد. از خداوند حکيمي که هر چيز را براساس حکمت استوار کرده است، بعيد است که رسولي نفرستد يا شناخت و طاعت او را بر مردم واجب نسازد. در اينجا مي بينيم که حضرت رضا(عليه السلام) پيامبر را به عصمت مطلق که شامل عصمت در همه مراحل رسالت و شئون آن است، مي ستايد. اين همان برهاني است که بر اصل نبوت و ضرورت آن بيان مي شود. اين برهان به پيامبري خاص يا مکاني محدود يا زماني مشخص اختصاص ندارد.
امام صادق(عليه السلام) پس از استدلال بر اين مطلب، مي فرمايد: براهيني هست که ضرورت نبوت را در هر زماني که پيامبران ظهور کرده اند، ثابت مي کند؛ يعني نبايد زمين در هر روزگاري از حجت الهي تهي باشد، حجتي که وجودش به علمي آراسته شده که نشان دهندهٴ راستي ادعاي اوست، نيز عدالت وي را روشن مي سازد.  
بايد توجه شود که اين دلايل صرفاً براي اثبات نبوت و ضرورت آن به نحو عام کارآيي دارد، اما نبوت خاص را که در حقيقت وصف شخصي براي يک پيامبر است، نمي توان از طريق برهان فلسفي ثابت کرد. زيرا برهان فلسفي تنها در امور کلي معنادار است. چون اين براهين از مقدّمات ضروري و ذاتي و کلّي و ئائمي تشکيل شده اند و چنين برهاني با اين خصوصيات براي اثبات امور شخصي و جزئي کارآمد نيست.
تعريف نبوت و بيان ضرورت آن را از دو جهت مي توان پرسيد: گاهي نبوت را از ناحيهٴ علّت فاعلي آن، يعني خداوند سبحان مطرح مي کنند؛ خدايي که به اقتضاي حکمت خود هر چيزي را استحکام بخشيده است. چنان که حضرت رضا(عليه السلام) نيز به اين مطلب اشاره فرمود و بيان آن گذشت.
گاهي نبوت از ناحيهٴ علّت غايي آن بررسي مي شود. علّت غايي نبوت نيز بازگشت انسان به سوي خداوند سبحان و جاودانگي او نزد خداست؛ يعني ضرورت معاد و بازگشت انسان و رسيدن به هدف غايي او مستلزم آن است که ضرورتاً راهي به سوي معاد براي او گشوده شده باشد و آن راه چيزي جز شريعت نيست و به ناچار اين شريعت شارعي آسماني مي طلبد که همان پيامبر است. حال هر کس به غايت آدمي، يعني معاد و بازگشت او به سوي خداوند، اعتراف کند، بايد به راه مستقيمي هم که به آن هدف مي رسد، اعتراف کند.
به ديگر سخن، اعتراف به معاد، اقرار به نبوت را به دنبال دارد. در مقابل، هر کس غايت و معاد آدمي را انکار کند، به تبع آن راه دستيابي به آن غايت را نيز دروغ مي شمارد به تعبير ديگر، منکر معاد، منکر نبوّت هم هست، چنان که منکران نبوت بر اين اعتقاد بودند؛ ﴿إِنْ هِيَ إِلاّ حَيَاتُنَا الدُّنْيَا﴾ ؛ مجموعه هستي ما همين زندگي دنيايي است و بازگشتي وجود ندارد.
در مباحث معرفت نفس (نفس شناسي) که بخشي از مباحث فلسفهٴ الهي است، چگونه تکامل نفس انسان به وسيله توجّه خداوند مطرح مي شود. اين عنايت الهي مقدمه اي است براي رسيدن فرد به مقام نبوت که تنها انسانهاي تکامل يافته به آن دست مي يابند.
جايگاه نبوت، وحي خاص ربّاني همراه با تجرد عقلاني است که حق محض است و هيچ ترديدي در آن نيست و از هيچ راهي باطل به آن نفوذ ندارد؛ ﴿لاَ يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ﴾ ؛ از اين رو در نبوت که تحت ولايت حق محض است، مجالي براي بطلان نيست. همچنان که از ناحيهٴ درون پيامبر نيز کرامت نبوي با دست خيال و وهم آلوده نشده، از خارج هم دست شيطان گمراه کننده به کرامت نبوي آسيبي نرسانده است. زيرا ميان شهود عقل مجرد و وهم پرده اي کشيده شده است که مانع مي شود وهم در آن شهود به شيطنت بپردازد.
افزون بر آنکه شيطان نيز از اين عرصه رانده شده است و به هيچ وجه نمي تواند از صحنهٴ شهود عقلي سخني بشنود يا کلامي را استراق سمع کند. چون در صحنهٴ شهود، شهابهايي در کمين اويند که هرگاه اراده استراق کند، او را هدف گرفته، به سمت او پرتاب مي شوند. از اين جهت شيطان به ناتواني خود براي گمراه ساختن بندگان  « مخلَص» اعتراف مي کند.
پس هرگاه در شهود عقلي، مقامي مکنون باشد که تنها پاکان توان دستيابي به آن را دارند، هرگز جايي براي آلودگي باطل نيست، در اين صورت هيچ گونه شکي به آن راه نمي يابد و در جايي که شک راه ندارد، نيازي به اقامه برهان نيست. چون يقين محض است و با رسيدن به درجهٴ يقين نيازمندي به دليل منتفي مي گردد. زيرا با وجود يقين، ناداني رخت بربسته است و ضرورتي ندارد تا با آوردن برهان، جهل زدوده شود، همان گونه که با وجود يقين شکي در کار نيست، تا به وسيله بيان دليل، آن شک نيست شود.
کوتاه سخن، وجود شهود عقلي مساوي با اثبات شهود عقلي است، به گونه اي که نفس وجود آن انسان را از اثبات از راه استدلال بي نياز مي سازد. حال هر کس به اين مقام برسد و شهود عقلي را دريافت کند، قطعاً به آن شهود يقين پيدا مي کند. چون خداوند سبحان به وي مقام کمال انقطاع (از هر چيزي جز خداوند گسستن و تنها به او پيوستن) را ارزاني داشته است. از اين جهت، هيچ چيز را نمي بيند جز حقي که برگرفته از حقانيت خداي متعالي است. خداوند توان ديدن حق را به او مي دهد و او نيز اين فيض را درمي يابد. فيض دهنده هرگز گمراه نيست و دچار فراموشي نمي شود و فيض گيرنده نيز به واسطه عصمت مداوا از هر خطا و نسياني ايمن است.
بنابراين، فرض شک در اين مورد معنا ندارد. زيرا مقام مزبور که حق متعالي در آن رؤيت حق را به بنده مخلص خويش افاضه مي كند، خود به سان ميزاني است كه اشيا را با آن مي سنجند. بنابراين نيازي به ترازوي ديگري نيست تا مقام نبوت حق با آن سنجيده شود.
با توجّه به اين گفتار نبوت از جانب پروردگار ظهور مي يابد و هيچ گونه پرده اي در آن نيست.
از آنچه گذشت، اين مطالب روشن مي گردد:
1.    نبوت نوري است پيش روي پيامبر و روشنگر راه اوست.
2.    هيچ امر باطلي به تجرد عقلي راه پيدا نمي كند. زيرا باطل از شيطان است و حوزه دخالت او فراتر از تجرد وهمي نيست. از اين رو شيطان به عرصه عقل دسترسي ندارد.
3.    جايي كه بطلان راه نداشته باشد، هيچ گونه ترديدي حاصل نمي شود، چون شك در جايي ظهور مي كند كه در كنار آن، باطلي باشد و فرد براي تشخيص حق از باطل دچار ترديدي شود.
4.    وجود نبوت عين اثبات نبوت است؛ يعني بهترين دليل براي اثبات اصل نبوت همان اصل وجود آن است. از اين رو نبوت برخود گواه است، بدون آنكه به شاهد خارجي نياز باشد.
5.    اساساً رابطه كلام خدا تا زماني كه كلام الهي است، با خداوند سبحان باقي مي ماند و از اين جهت كلام خدا از راهيابي اوهام و استراق سمع از آن به واسطهٴ شيطان، ايمن است. در اين مصونيت ميان وحيي كه پيامبر بدون واسطه از خداوند دريافت مي كند و آنكه از پس پرده دريافت مي شود، نيز آنكه از طريق فرستاده خداوند و به اذن او به پيامبر آورده مي شود، تفاوتي وجود ندارد. زيرا در همه اين مراحل، سخن به خداوند سبحان منسوب است. اين نسبت كلام به خداوند يك نسبت خارجي است كه از راهيابي هر گونه دسيسه يا عارض شدن هر نوع تحريفي به كلام جلوگيري مي كند.
6.     پيامبران و اولياي الهي به واسطه معجزات و كراماتشان حجتهاي خداوند بر مردم، و گواهان بر آنان هستند، ولي براهين عقلي و انوار الهي به واسطه معجزات و كراماتشان حجتهاي خداوند بر مردم، و گواهان بر آنان هستند، ولي براهين عقلي و انوار الهي به سان حجتهاي خداوند بر ذات و باطن انسانهايند. به تعبيري، پيامبران حجت ظاهري بر انسانها و عقل حجت باطني بر آنهاست.